تبليغاتX
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
با یاران & دراویش121
به‏نام يزدان مهربان

نگارنده اين نامه كه براستى مصداق اين رباعى منسوب به‏مولانا جلال‏الدّين رومى مى‏باشد:

دستار و سر و جبّه من هر سه بهم

قيمت كردند يك درم چيزى كم

نشنيدستى تو نام من در عالم

من هيچ‏كسم، زهيچ هم چيزى كم

از عنفوان جوانى و بدايات زندگانى پس از تحصيل ادبيات و علوم منقول و معقول گريبانم گرفتار عشق به‏يافتن حقايق امور و دقايق معرفت شد. دلباخته مردان راه و مفتون عارفان آگاه شده، جمعى دانايان و گروهى از بينايان و اهل ذوق و حال را خدمت كرده و از اين باده صافى به‏مقدار كافى گاه گاه نوشيده و از اين حلواى تن‏تنانى )كه تا نخورى ندانى( كام جانم چشيده، پيداست اين چنين دلباخته به‏سخنان اهل معرفت و اشعار و غزليات آنها شوق و ذوقى داشته، در مجالس حال به‏خوانندگان اشعار و غزليات عرفانى گوش استماع داشته و به‏مصداق: »اَلْقُولُ الْطَيِّب مَلِكُ الْمُوت لِلصُّوفيه(1)» حالاتى بر او دست مى‏داده و گوش جانش گويى سخنان غيبى مى‏شنيده؛ به‏ويژه اشعار مولانا جلال‏الدين محمّد رومى كه مطالعه‏اش ابواب فتوحات غيبى بر دل  مى‏گشايد و استماعش جان را استعداد طيران به‏اوج قدس لاهوت مى‏دهد. هيچگاه سخنان گرم پرحرارت و شوق و شورانگيز آن مجذوب جذبات الهيّه را استماع ننمودم جز آنكه از خود بيخود و متوجّه حقايق معانى و دقايق ربّانى آن مى‏شدم.

 چون كليّات غزليات آن عارف بزرگ و مهين گوينده اسرار جذب و سلوك طريقت را در لباس نظم مى‏خواندم، بحر محيطى و اقيانوس بزرگى مى‏يافتم و آرزو مى‏كردم كه اگرچه بحر در كوزه و سبو نگنجد ولى انتخابى از اين چندين هزار گوهر آبدار بهتر بوَد.

 انتخابى به‏نام شمس الْحقايق اديب سخنگوى و سخندان و عارف و شاعر فصيح ايران رضاقلى‏خان هدايت در زمان محمّدشاه قاجار فرموده كه الحقّ بسيار خوب و بموقع بوده ولى همان منتخبات هدايت كه چاپ شده، اغلاط بسيار در آن ديده شد و تصحيف و تبديل در آن بسيار راه يافته. ولى از شما پنهان ندارم بسيارى از غزليات ديگر مولانا را هم مى‏خواستم براى اهل سماع و ذوق انتخاب شود كه فى الْواقع به‏موقع است كه آنها هم معانى بلند و حقايقى دلپسند را آشكار اشاره مى‏نمايد و در منتخبات هدايت وجود ندارد. و اگر بعضى غزليّات كه در شمس الْحقايق ثبت شده كسر و كم شود، به‏مقتضاى مطبوع عامه نبودن يا موافق ذوق و سليقه خود نديدم گناهى نيست و دقّت نظر در تصحيح آنها و روشن نمودن بعضى واژه‏ها و اشاره به‏بعضى مقاصد و معانى غزلها شده و براى هر غزل عنوانى مناسب مطالب در ابتداى آن نگاشته‏ام و چون كليّات شمس تبريزى كه اكنون در دست است و در هندوستان چاپ شده داراى اغلاطى بسيار و تصحيفات بيشمار است، قرب 50000 بيت است و در او رباعيات ثبت نشده و در منتخب هدايت رباعيات خوب منسوب به‏مولاناست كه البته با وسعت اطلاع و دسترس به‏كتابهاى خطى سابق كه او داشته، مى‏توان به‏صحت انتخاب اعتماد نمود. از آنها نيز انتخاب شد و چند رباعى هم از كتاب خطى قديمى برداشت نمودم و نيز در كتاب نامبرده برحسب احتمال قوى بعضى جاها غزل از ديگران الحاق شده و ما سبك غزلسرايى مولوى را با مضامين مخصوصه به او با قراين ديگر در تخلّص به‏نظر آورده و انتخاب نموده كه چون زر خالص از اختلاط مصون باشد. در موقع انتخاب يك جلد كتاب خطى كه مشتمل بر اغلب غزليات بود و برحسب گواهى خط و تذهيب و قراين پايين‏تر از قرن هشتم و نهم به‏نظر نمى‏آيد و آن قراين اينست:

 1 - »چ« و »پ« و »ژ« را به‏شكل »ج« و »ب« و »ز« نوشته تا آخر كتاب و اين در موقعى بوده است كه هنوز نقطه گذاردن و امتياز آنها از همديگر معمول نشده بوده؛

 2 - آنكه »دال« فارسى در همه‏جا به‏شكل منقوط و »ذال« نوشته شده كه در قديم رسم بوده است؛

 3 - در همه جا »ها«ى غيرملفوظ را در موقع اتّصال به‏كلمه و همچنين »الف« است را حذف كرده و كلمات به‏اينگونه نوشته: پيدا شدست؛ مست آمدست؛ پايدارست و به‏آن مراجعه مى‏كرد.

 و نيز منتخبات هدايت هم مراجعه مى‏شد و در كليّات بزرگ چاپ هند به‏نظر دقّت مى‏نگريست كه هرچه انتخاب شود، درست و معنى مفهوم داشته باشد و از سبك اشعار مولانا خارج نباشد و از غزليّات عربى و تركىِ آن و آنچه خوانندگان را چيزى مفهوم نمى‏شود؛ مانند:

 برد سمند ابلقو بقر بقو بقو بقو

ماه بزد بمنطقو بقر بقو بقو بقو

 به يك‏بارگى صرف نظر نموده. چه مقصود ما نگارش غزليات پارسى آن براى پارسى زبانان است جز چند بيت اوّل كه فاتحه كتاب است و مناسب حمد و ثنا و ترجمه آن شده است. بلى بعضى ملمّعات كه تلفيق اشعار پارسى و عربى است، از جهت فصاحت و ملاحت و معانى خوش آن برگزيده شده و ترجيعات و رباعيّات را به آخر انداخت.

 مرحوم هدايت مقدارى از غزليات كه به‏درازا كشيده، به‏عنوان قصايد با ترجيعات در ابتداى كتاب نوشته‏اند و باقى را به‏عنوان غزليّات ثبت فرموده. اين بنده غزليات و تغزّلات قصيده مانند او را - سواى بعضى ترجيعات - همگى را به‏ترتيبى كه در كليّات بزرگ است انتخاب نموده، چون غزلهاى مولانا اغلب پابند عدد ابيات نيست؛ گاهى مفصّل و گاهى مختصر و متوسط است و بر آنها عنوان قصيده و غزل نمى‏توان داد و قصد او - چه مدح كند و چه تغزّل و تشبيب - بيان حقايق معرفت و ارشاد به‏توحيد و عالم باقى است و رازونياز با محبوب خود شمس‏الدّين، يا ساير كاملين است و طرزى مخصوص خود دارد و مانند متأخّرين كه غزل را از پنج بيت كمتر نيارند و از پانزده بيت بيشتر نگويند، مقيّد نيست.

 اغلب سخنان مولوى بلكه همه آن ناظر به‏معانى حقيقى و كاشف رموز غيبى و رازونياز عاشقى و معشوقى و عشق حقيقى و همگى داراى چاشنى جذب و حال و سكر و محو و صحو و اشاره به‏فنا و بقا و منازل قرب سالكين مى‏باشد؛ با آنكه از چنين بيانات و جذبات نبايد توقع آراستگى الفاظ و جنبه ادب داشت، چنانكه در مثنوى گويد:

 قافيه انديشم و دلدار من

گويدم منديش جز ديدار من

 ولى اغلب فصيح و مليح بلكه از غزليات اكثر شعرا افصح و املح و ابلغ است. به‏عقيده نگارنده در زبان پارسى چنين مجموعه اشعارى كه با روانى و فصاحت با زبانى آتشين، طريقه عشق و وجد و طرب اهل حقيقت و رجال الْغيب و علاقه‏مندان عالم صفا و وفا را با امثال و مظاهر طبيعت بيان نمايد، كمتر وجود دارد يا ناياب است. مولوى در كليّات شمس تبريزى هرچه مظاهر طبيعت را وصف نموده، به‏اعتبار ظهور تجليّات حقيقت و مظاهر قدرت و الوهيّت است؛ مجاز او قنطره حقيقت بلكه به‏حقيقت واصل است و عقل در عشق و شوق او محو و خيره است، از سوز و گداز و عشق و نياز و وله و سرمستى خستگى ندارد.

 يار مرا مى‏نهلد تا كه بخارم سر خود

هيكل يارم كه مرا مى‏فشرد در برِ خود

 شب و روز راحت و خواب ندارد. هم دام است و هم دانه؛ هم آشناست و هم بيگانه؛ هم فرزانه است و ديوانه؛ عشق را در همه چيز و معشوق را با همه چيز مى‏بيند؛ ملكوت الهى را سارى در همه اشيا مى‏بيند؛ در هرچه نظر مى‏كند سيماى دوست را مى‏نگرد؛ گلشن و گلخن را پر از فروغ رخ يار مى‏بيند؛ اغيار را براى يار مى‏خواهد و گاهى اغيار نمى‏بيند؛ همه اجزاى جهان را نشانى از آفتاب رخ دوست مى‏يابد؛ وقتى چنان سرمست باده عشق و معرفت است كه جام و ساغر مى‏شكند و دير را درمى‏شكند؛ گاهى از فيض بخشى خاك را گوهر و خار را عبهر مى‏كند؛ راهنما و راهبرى كه در سلوك وصول به‏حق او را كشانده تقديس مى‏نمايد و مى‏ستايد و حقِّ او را ادا مى‏نمايد.

 نمى‏دانم چه مانعى دارد كه اشعارى كه در مدح و ستايش مولى على سروده و آنچه دالّ بر عقيده او به تشيّع است، همه را ملحقات دانند و اصرار در آن نمايند. در ميان اهل سنّت بودن دليل قوى بربودن او باطناً به‏مذاهب اهل سنّت نمى‏باشد؛ خاصّه كسى كه مخالفين او در آن عهد همان وجوه فقها بوده‏اند و او اعتنايى به‏مخالف نداشت و همه را و سخنان عامه را كالْعدم مى‏پنداشت. با اين كه صوفيه ما مدّعى هستند كه عموم اهل تصوّف، سلسله سند خود را به على مرتضى مى‏رسانند در اين باب رجوع به تاريخ و تذكره‏هاى متقدّمين و متأخّرين بنمايند. حتّى آنكه مى‏گويند يكى از اسرار مشايخ طريقت قبل از ظهور سلاطين صفويه تلقين اسامى ائمه اثنى عشر بوده و اين قسمت را از كتاب مظهر الْعجايب عطّار نقل كرده‏اند، پس مى‏تواند بوَد كه همان اشعارى كه در مقامات ولايت و ولىّ مطلق على سروده از خود مولوى باشد با گواهى تخلّص و قراين و بودن در كتابهاى خطى قديمى.

 هرچند بگوييم مولانا به‏ظاهر حنفى بوده و زمان و مكان مناسب اظهار تشيّع او نبوده و مى‏بايست اصل تقيه را به‏كار بندد، باز هم منافى نيست كه آن اشعار را سروده باشد و انتشار آنها بعد از خودش شده باشد؛ مثل اشعار بسيارى از شعرا. و در زمان خودش منتشر بودن هم منافى نيست؛ چه از گفتار او مبرهن بوده كه: مذهب عاشق زمذهب‏ها جداست.

 آن طرف كه عشق مى‏افزود درد

بوحنيفه شافعى درسى نكرد

 و همان مذهب عاشق بنا بر تحقيق جمعى از محقّقين همان مذهب تشيّع و تصوّف است كه درحقيقت واحدند. در اين باب رجوع به‏بستان السّياحة و طرايق الْحقايق و بشارة الْمؤمنين و مجمع السّعادات و بعضى كتب مشايخ بزرگ قرن اخير بنمايند كه همگى اصل و بنياد تصوّف را با تشيّع يكى دانند و همه سلاسل فقر را به‏حضرت على مى‏رسانند. اشعارى كه دالّ بر تشيّع يا عقيده خالص نسبت به‏ولىّ مطلق و خاندان اهل الْبيت از عطّار و سنائى و حتى از جامى كه مسلّم مى‏داشتند شيعه نبودنِ او را در دست است و به آنها با قراين صحت نسبت مى‏دهند. اينجا بايد بگوييم اشعارى كه در كليّات و ديوان هر شاعرى ثبت است و نسخ متعدده آن را داراست، از خود آن شاعر است تا مجعوليت آن و انتساب به‏غير ثابت گردد. و به‏ظاهر امر بر طريقه‏اى بودن منافى نيست كه عقيدتى به‏طريقت ديگرى داشته يا اقلّاً اقبالى در نهانى به‏آن طريق داشته و اشعارى سروده و سپس منتشر گرديده.

 با همه اين مطالب كه ذكر شد، آن اشعارى كه دور نيست از شمس مشرقى شاعرى يا از ديگران باشد با تعمّق تامّ انتخاب ننموده و از آنها كه صريحاً راجع به‏اسامى ائمه اثنىعشر است كه به‏ظنّ بعضى اهل تحقيق ملحقات است نوشته نشده و نيز اشعارى از سلطان ولد فرزند مولوى در آن مندرج است كه انتخاب نگرديد و نيز در اين ضمن كتاب خطى شرح فصوص الْحكم به‏فارسى از مولانا كمال‏الدّين حسين بن حسن كاشى خوارزمى مطالعه مى‏شد، بعضى جاها از اشعار عرفا استشهاد مى‏نمايد و از غزليّات مولوى هم بعضى جاها ذكر مى‏نمايد. چون كتاب نامبرده خطى و قديمى و تأليفش هم در سنوات هشتصد هجرى رخ داده و قرب زمان بالنّسبه به‏زمان مولوى دارد، به آن غزلها در زير هر يك اشارت رفته و معنى بعضى واژه‏ها و اشارات بعضى غزليّات موافق فهم همگان بيان گرديده و توضيحاتى داده شده. در غزليات و اشعار مولوى مضامين بديعه و نكات دقيقه عجيبه‏اى يافت مى‏شود كه مخصوص خود اوست و در اشعار سابقين و لاحقين كمتر يافت مى‏شود. تميز اشعار او را از ساير شعراى متقدّم با انس به اشعارش مى‏توان داد و اغلب، قرينه »خاموش« يا »خامش كن« يا »خمش« يا آنچه فهماننده اينگونه معانى است در اشعار مولوى مى‏باشد؛ به‏حدّى كه گمان شده است كه تخلّص مولوى خاموش بوده، اگرچه اين خلاف واقع است. چون اگر چنين بودى، در زمان خود مولوى يا بعدها به اين تخلّص مانند سعدى و انورى و غيره معروف شدى، ولى تقريباً در حكم تخلّص است.

 اين نكته ناگفته نماند كه كليّات اشعار مولوى را بياناتى آسمانى و حقايقى ربّانى بايد دانست كه در هر خواننده مؤثّر است نه حكايت شعر و شاعرى و ساختن نظم است. اين مرد آسمانى و فيلسوف ربّانى و سوخته از عشق حقّ و حقيقت، به‏وسيله نظم، بديع، كاخ رفيع عشق حقيقى و حقيقت انسانيت را بنا مى‏نمايد و مىِ روح را كه چشيده، به‏ديگران مى‏چشاند؛ چنانكه فرمايد:

 هله‏اى آنكه بخوردى قدحى باده كه نوشت

هله پيش آكه بگويم سخنى راز به‏گوشت

 مى روح آمده نادر رَوْ از آن هم بچش آخر

كه به‏يك جرعه بپرّد همه طرّارى و هوشت

 دهد آن كانِ ملاحت، قدحى وقت صباحت

به از آن صد قدح باده كه خوردى شبِ دوشت

 در اينجا اجمالاً به‏شرح حال شمس‏الدّين تبريزى كه ديوان غزل به‏نام اوست و مولانا جلال‏الدّين كه سراينده اشعارست، بايد اشارت كرد.

    شمس الدّين تبريزى

 شمس الدّين محمّد بن علىّ بن ملك داد، لقب پدرش را بعضى علاءالدّين و بعضى جلال‏الدّين ثبت كرده‏اند. نسب شمس‏الدّين تبريزى را بعضى به‏اسمعيل بن الْامام جعفر الصّادق مى‏رسانند. در طرايق الْحقايق در وصل ششم در احوال شاه طاهر دكنى از تاريخ فرشته نقل نموده: شاه طاهر بن شاه رضى‏الدّين بن الْمولى مؤمن شاه بن مؤمن شاه بن محمّد بن زر دوز الملقّب به‏شمس تبريزى بن شاه خور شاه بن الْعالم بن مولى محمّد بن مولى جلال‏الدّين بن حسين جلال‏الدّين بن كيا محمّد بن مولى حسن الْعالم بن الْمولى على بن احمد بن مسطر بن مولى نزار بن مستنصر احمد بن مولى محمّد بن على طاهر بن الْحاكم بن نزار بن الْمعزّبن اسماعيل بن محمّد الْقاسم بن عبداللَّه الْمهدى بن الرّضا بن التّقى قاسم بن الْوفى احمد بن الرّضا محمّد بن اسمعيل بن جعفر الصّادق)ع(. به‏هرحال اصلاً تبريزى و در مجمع الْفصحا گويد: »پدرش از بيم تهمت مخالفين و از فرط حسن صورت تا هنگام دميدن خط، وى را از خانه بدرآمدن نخواست؛ ازيرا در نزد نسوان زر دوزى فراگرفت و از آن پس او را شمس زر دوز خواندندى.« و مطابق آنچه در رساله شرح حال مولوى آقاى بديع‏الزمان فروزانفر تحقيق نموده، ولادتش در 582 بايد اتفاق افتاده باشد و مدّتى فضائل و كمالات اهل زمان را تحصيل نموده و آنچه معروف است كه امّى و بيسواد بوده، ظاهراً اصلى نداشته باشد. چيزى كه هست چون ترك اصطلاحات و رسوم نموده و تقريباً مشرب قلندرى داشته و به‏لباس اهل دانش آن زمان مقيّد نبوده، او را امّى و بى‏سواد تصوّر نموده‏اند. سياحت بسيار مى‏نموده و خدمت بسيارى از كاملين را دريافته، از اين‏جهت نسبتش را به‏مشايخ به‏اختلاف نوشته‏اند و نسبت ارادتش را در بعضى تذكره‏ها به‏ركن الدّين سجاسى داده‏اند كه مريد ضياءالدّين ابونجيب سهروردى است و او مريد شيخ احمد غزالى و سلسله او منتهى مى‏شود به‏معروف كرخى تا حضرت رضا. و آنچه معروف است آن است كه خدمت باباكمال جندى رسيده و باباكمال از خلفاى نجم‏الدّين كبرى است و وى مريد عمّار ياسر اندلسى و وى مريد ابوالنّجيب سهروردى و وى مريد شيخ احمد غزالى است. در طرايق الْحقايق گويد: »مؤيّد آنكه خدمت باباكمال جندى رسيده، حكايتى است كه غالب نقل نموده‏اند كه در آن وقت كه مولانا شمس‏الدّين خدمت باباكمال جندى رسيده، شيخ فخرالدّين عراقى نيز به‏فرموده شيخ بهاءالدّين زكريا آنجا بوده است و هر فتحى و كشفى كه شيخ فخرالدّين را رو مى‏نمود آن را به‏لباس نظم و نثر آورده، اظهار مى‏كرد و به‏نظر باباكمال مى‏رسانيد و شيخ شمس‏الدّين هيچ اظهارى از آنها نمى‏نمود.

 روزى باباكمال وى را گفت: فرزند، از آن اسرار و حقايق كه فرزندم فخرالدّين عراقى ظاهر مى‏كند برتو هيچ لايح نمى‏شود؟ گفت: بيش از آن مشاهده مى‏افتد اما به‏واسطه آنكه وى بعضى مصطلحات ورزيده، مى‏تواند كه آنها را در لباس نيكو جلوه دهد و مرا آن قوّت نيست. باباكمال فرمود كه حقّ - سبحانه و تعالى - تو را مصاحبى روزى كند كه معارف حقايق اوّلين و آخرين را به‏نام تو اظهار كند و ينابيع حِكَم از دل وى به زبانش جارى شود و به‏لباس حرف و صوت درآيد، طراز آن لباس نام تو باشد.«

 در رساله شرح حالات مولوى نگارش آقاى بديع الزمان فروزانفر نوشته: »چنانكه افلاكى در چند موضع از مناقب الْعارفين روايت مى‏كند، شمس الدّين ابتدا مريد شيخ ابوبكر زنبيل باف يا سلّه‏باف تبريزى بود.« و در طرايق الْحقايق در ذكر خلفاى نجم الدّين كبرى گويد: چنانكه در نفحات مى‏نويسد كه وى مريد شيخ ابوبكر سلّه‏باف تبريزى بوده.

 در تاريخ بحيره تأليف فزونى استرآبادى كه مطابق آنچه از آن كتاب برمى‏آيد، در حدود سال 1020 و 1018 مشاهداتى داشته و گاهى به‏هند سفر مى‏كرده و در حدود هزار و سى و اندى تأليف شده. در باب بيست و چهارم اشارات در حالات سالكين سلف مى‏نويسد: اشاره در نسب مولانا شمس‏الدّين محمّد تبريزى كه شمس بن علىّ بن ملك داد التبريزى بوده و مولانا جلال‏الدّين رومى در القاب ايشان چنين نوشته: اَلْمُولَى الاَعزُّ الداعى اِلَى الْخَير خُلاصَة الْاَرْواح سرّ مشكوة الْزُّجاجيّه وَالْمَصابيح شمس الْحقّ والدّين نورّاللَّه فى الْآخرين، وى مريد شيخ اوحدالدّين كرمانى است. اين قول را در هيچ يك از تذكره‏ها ملاحظه نكرديم، فقط در اين غزل مولانا:

 به مناجات بُدم دوش زمانى به‏سجود

ديده پرآب و به‏جانم تفِ آتش زده بود

 در حالى كه پيرى به‏مولانا صورت نموده و او حالت و شرح واقعه خود را از او پرسيده و از حال آن پير و نام او سؤال كرده گفته:

 گفت آن پير، مرا اوحد كرمانى دان

كه به ارشاد من آمد در غيبت به‏شهود

 چون نظر كردم و ديدم، رخ شمس‏الدّين بود

آنكه جان و دلم، از شوق رخ او آسود

 به‏تقريب آنكه رخ شمس‏الدّين را اوحد كرمانى ديدن دليل ارادت او به اوحدالدّين كرمانى است و آن هم از چند جهت صحيح نيست:

 1) در نسبت اين غزل به مولانا جاى ترديد است؛ از جهت خروجش از سبك ساير غزليات مولانا؛

 2) آنكه در بعضى تذكره‏ها اوحدالدّين و شيخ شمس‏الدّين هر دو را مريد و تربيت يافته ركن الدّين سجاسى مى‏نويسند؛

 3) آنكه در باب ملاقات شيخ اوحدالدّين و شمس‏الدّين تبريزى )كه شايد همين ملاقات و ديدار موجب نسبت ارادت شمس‏الدّين به اوحدالدّين شده چنانكه در تاريخ بحيره است(.

 به‏طورى كه در رساله شرح حالات مولوى ثبت است و مستند مناقب افلاكى و نفحات الْانس و تذكره هفت اقليم مى‏باشد نوشته شده: وقتى شمس‏الدّين در اثناء مسافرت به‏بغداد رسيد و شيخ اوحدالدّين كرمانى كه شيخ يكى از خانقاههاى بغداد و به‏مقتضاى: »اَلْمَجازُ قَنْطَرَةُ الْحَقِيقةِ« عشق زيبا چهرگان و ماهرويان را اصل مسلك خود قرار داده و آن را وسيله نيل به‏جمال و كمال مطلق مى‏شمرد ديدار كرد، پرسيد كه در چيستى؟ گفت: ماه را در طشت آب مى‏بينم. فرمود: اگر در گردن دنبل ندارى، چرا در آسمان نمى‏بينى؟ شيخ اوحدالدّين گفت: بعد الْيوم مى‏خواهم كه در بندگيت باشم. گفت: به‏صحبت ما طاقت نيارى. شيخ بجدّ گرفت كه البته مرا در صحبت خود قبول كن. فرمود: به‏شرطى كه على ملاءالنّاس در ميان بازار بغداد با من نبيذ بنوشى. گفت: نتوانم. گفت: براى من نبيذ خاص توانى آوردن؟ گفت: نتوانم. گفت: وقتى من نوش كنم با من مصاحبت كردن توانى؟ گفت: نتوانم. مولانا شمس‏الدّين بانگى بزد كه از پيش مردان دور شو. در اين‏صورت چگونه تواند بوَد كه مريد اوحدالدّين باشد! نظير اينگونه آزمايش را شديدتر درباره شمس‏الدّين و مولانا رومى نقل كرده‏اند كه: روزى مولانا شمس‏الدّين از مولانا جلال‏الدّين رومى شاهدى التماس كرد، مولانا حرم خويشتن را دست گرفته به‏ميان آورد، فرمود كه او خواهر من است. نازنين پسرى خواهم. مولانا رومى سلطان ولد پسر خود را پيش آورد فرمود: فرزند من است. حاليا اگر قدرى شراب دست مى‏داد ذوقى مى‏كرديم. مولانا بيرون آمد و سبويى از محله جهودان پر كرد و بياورد. مولانا شمس‏الدّين فرمود كه من قوّت مطاوعت و وسعت مشرب مولانا را امتحان مى‏كردم. و تتمه اين حكايت را وقتى در كتابى خطى ديدم كه پس از اين آزمايش و اطاعت مولانا رومى شمس‏الدّين تبريزى خود را بر قدم مولانا افكند و گفت: اى سلطان عالم، چه عظيم مشربى دارى و مانند كوه از هيچگونه آزمايشى از جا نمى‏روى.

 از امثال اين حكايات استنباط كرده‏اند كه مشرب شمس‏الدّين مشرب قلندرى و فوق حدود و رسوم بوده. چنانكه در رساله شرح حالات مولوى نقل كرده كه: »روزى در خانقاه نصرةالدّين وزير اجلاسى عظيم بود و شيوخ علما و حكما و عرفا و امرا حاضر بودند و هر يكى در انواع علوم و حِكَم و فنون، كلمات مى‏گفتند و بحثها مى‏كردند. مگر شمس‏الدّين در كنجى مراقب گشته بود، از ناگاه برخاست و از سر غيرت بانگى بر ايشان بزد كه تا كى از اين حديثها مى‏نازيد! يكى در ميان شما از »حَدّثنى قَلْبى عَنْ رَبّى« خبرى نمى‏گويد. اين سخنان كه مى‏گويند - از حديث و تفسير و حكمت و غيره - سخنان مردم آن زمان است كه هريك در عهدى به‏مسند مردى نشسته بودند و از درد حالات خود معانى مى‏گفتند و چون مردان اين عهد شماييد، اسرار و سخنان شما كو؟«

 به‏هرحال آنچه از قراين معلوم است، شمس‏الدّين مردى جهانديده و دانا و در طريقت و سلوك بينا بود، چنانكه او را كامل گفتندى و نفس بسيار گرم و دمى كشنده و قيافه و خويى جذّاب داشته و همين بس است كه مانند مولانا به او عشق و ارادت بى‏منتها ورزيده. و سال در گذشتن او از اين عالم به‏كشته شدن يا غيبت و استتار چنانكه در رساله شرح حال مولوى مى‏نويسد، 645 بوده و صاحب نفحات شهادتش را در ششصد و چهل و پنج مى‏نويسد و برخى ديگر در ششصد و پنجاه و پنج نوشته‏اند و در رياض السّياحة در ششصد و شصت و يك هجرى نوشته و اينها با ولادت مولانا كه در همه كتب و در رياض السّياحة، در ششصد و چهار، نوشته‏اند )و مولانا هم با آنكه مى‏نويسند در شصت و دو سالگى به‏خدمت شمس‏الدّين رسيده باشد( وفق نمى‏دهد؛ چنانكه در اشعار حضرت مولوى است:

 به انديشه فرو برد مرا عقل چهل سال

به شصت و دو شدم صيد و ز تدبير بجستم

 رسيدن مولانا به شمس‏الدّين در سن 62 سالگى مطابق نقل طرايق الْحقايق است. از اصول الْفصول مرحوم هدايت كه در ديباچه منتخبات هدايت هم به‏همين قسم ياد شده و مرحوم هدايت اين شعر را در منتخبات خود در رديف بجستيم ياد نموده، ولى در كتاب خطى قديمى كه نزد ماست، چنين ثبت شده:

 به انديشه فرو برد مرا عقل چهل سال

پس آنگاه ز دستش به تدبير بجستم

 در رديف بجستم. و به‏احتمال قوى در نسخه اصلى كه مرحوم هدايت از آن اين غزل را انتخاب نموده، چنين بوده: به شست تو شدم صيد و ز تدبير بجستيم كه شست به‏معنى دام باشد ولى تصحيف گرديده. پس اين شعر مقابلى با تذكره‏ها نتواند. در طرز رحلت شمس‏الدّين اختلاف است؛ قول اشهر كه اكثر برآنند آن است كه: جمعى به‏دستيارى علاءالدّين فرزند ناخلف مولوى او را شهيد كردند و بعد از آن مرضى صعب علاءالدّين را روى داد و درگذشت و مولانا به جنازه وى حاضر نگرديد.

 در رساله شرح حال مولوى از روى سكوت اشعار ولدنامه از شهادت او و تصريح به متوارى شدن او و بعضى قرائن ديگر، شهادت او را ترديد مى‏نمايند؛ با اينكه قبر او را فعلاً در قونيه در داخل تربت مولانا يا در مدرسه مولانا پهلوى بانىِ مدرسه امير بدرالدّين تعيين مى‏نمايند و غيبت و استتار شمس در شام با آنكه همان نزديكيها خود مولوى مسافرت به‏شام نمايد و آن همه جستجو و تفحّص و كسى حتى قبرى از او نشان ندهد و در هيچ تذكره نشانى از او ندانند هم قراين كشته‏شدن او در خفيه است. چنانكه بعضى اشعار مولوى هم شهادت او را تأييد مى‏نمايد كه در جاى خود به آنها اشاره خواهد شد و اينكه در اقوال مدّعيان كشته‏شدن آمده كه جسد او را نيافتند و جز چند قطره خون به‏جا نديدند، دليل توطئه پنهانى براى قتل او بوده و آنكه او را در چاهى پيدا كردند، مطابق خوابى كه سلطان ولد ديده بوده و بعضى نسبت خواب را به‏خود مولوى داده‏اند و سلطان ولد نيمه شب ياران محرم خود را جمع كرده و جسد او را دفن كردند چنانكه در طرايق الْحقايق نوشته شده و مستند او گويا نفحات باشد و مستند او هم مناقب افلاكى و مستند مناقب افلاكى اقوال سلطان ولد بوده، به‏قول صاحب رساله شرح حال مولوى شايد برهان آن باشد كه چون نسبت قتل به‏يكى از خانواده‏هاى مولانا و آن هم پسر او بوده، سلطان ولد پس از اطلاع صحيح روا نمى‏داشته كه اين امر را علنى نمايند و لكه عارى به‏خاندان خود ملحق سازند. و از طرفى ديگر چون اين امر كه درواقع مانند گرفتن جانِ جانِ مولوى بوده، درنهايت پنهانى و سرّ صورت گرفته اين است كه پنهان كرده‏اند و خبر قتل را تكذيب مى‏نموده‏اند و اگر كسى مى‏گفته ملامتش مى‏نموده‏اند. ولى افواهى شنيده مى‏شده و گاهى مرتكبين براى آنكه آن جنايت پنهانى آشكار نشود، به اغلوطه انتشار مى‏داده‏اند كه در شام ديده شده‏اند و بعيد نيست كه اين امر تا دو سال يا كم و بيش پنهان مانده باشد و قضيه كشف جسد هم شاهد مدّعاست كه در پنهانى بوده و شخصى مانند شمس‏الدّين تبريزى كه سالها سياحت نموده بوده و به‏خدمت اغلب مشايخ دور رسيده و صحبتها داشته و مخصوصاً از راه شام كه قبل از آن هم مدتى رفته با اشتهار تام اخير او راجع به جذب و آشفتگى مولوى از او چگونه مى‏تواند ناپديد شدن كه هيچ نام و نشانى از او با جستجو ندهند و در هيچ تذكره و تاريخى مدفنى ديگر و محل توقّفى ديگر بعد از آن تاريخ براى او تعيين نكنند! اين است كه به‏هيچ وجه قول غيبت و استتار و فقد آثار به ذهن نمى‏چسبد.

 در رياض الْعارفين در ذكر سلطان ولد رومى مسطور است كه: وقتى مولانا وى را به‏دمشق به‏استدعاى حضور شيخ شمس‏الدّين تبريزى فرستاد، چندانكه شمس به وى اصرار كرد كه سوار شو، وى قبول ننمود و تمامى راه پياده در ركاب شمس‏الدّين راه مى‏پيموده. شمس به مولوى گفت: ما سَرى داشتيم و سِرّى؛ در راه تو سرّ خود را به‏يك پسرت داديم و سَر خود را به‏پسر ديگرت. چنانكه عاقبت در دست علاءالدّين محمّد فرزند ناخلف مولوى به‏سعادت شهادت رسيد. و هم در رياض الْعارفين است كه: مولانا بهاءالدّين از محقّقين و عارفين، اشعار در حالات و مقامات مولوى گفته. و چند شعرى كه در رياض الْعارفين است از همان طرز اشعار ولدنامه است. در رياض السّياحة نيز اين حكايت مسطور است.

 در طرايق الْحقايق در وصل ششم نوشته و تفصيل ملاقات شمس با مولانا و وضع شهادت وى به‏اختلاف نوشته‏اند و به‏رساله ولدنامه هر كه خواهد رجوع نمايد.

 اين دو تذكره نويس مهم كه رساله ولدنامه را در دسترس داشته‏اند، )چون براى هر دو نفر اقسام كتب در دسترس بوده و تصريح به‏ملاحظه آن نموده‏اند( هيچ ذكرى از قول غيبت و استتار شمس و ترجيح آن ننموده‏اند؛ با اين همه بر حقيقت امر خدا داناست. چيزى كه جاى شگفتى است آن است كه هرگاه غيبت و استتار شمس حقيقت داشت، خلفاى خانواده مولانا و ساير جانشينان آن سلسله و اهالى روم و قونيه و دانشمندان و دارندگان نسخه ولدنامه كه بسى از دانشمندان و تذكره‏نويسها بوده‏اند، احدى درصدد تكذيب قول مشهور برنيامده و در تمام تذكره‏ها و آخر همه مثنوى‏هاى چاپ شده و كليّات غزل مولانا - چه چاپى و چه خطى - همگى قول مشهور را معتبر گرفته‏اند و شخصى مانند سيّاح شيروانى كه مدتى در قونيه بوده مى‏نويسد: »اكنون مزار فيضْ مدار شمس‏الدّين در قونيه درغايت اشتهار و مطاف طوايف اهل روزگار است.« و به‏همين قسم در رياض السّياحة نگاشته و اگر جز اين بود، اقلّاً به‏گوينده از سلسله مولويه يا غيره از دانشمندان و عرفاى آن ديار نسبت قول عدم شهادت شمس‏الدّين را مى‏داد. و در بستان السّياحة فرمايد: »و بهاءالدّين ولد را كتب مفيده - نظماً و نثراً - در روزگار به يادگار است. اكثر آن را راقم ديده و البته ولدنامه را ملاحظه نموده.«

 دانشمند معاصر آقاى دكتر شفق در تاريخ ادبيات ايران مى‏نگارد: »گويا شمس در مقام وجد و شوق، عنان اختيار از دست مى‏داده و مضمرات درون را به‏زبان مى‏آورده و در برابر معتقدات قشرى عوام بى‏باك بوده و اسرار را فاش مى‏كرده است؛ چنانكه از اين راه دشمنان زياد پيدا كرد و روزى از سوءحادثه، عوام قونيه بر او شوريده و او را درملاء عام كشتند و علاءالدّين پسر ارشد مولانا نيز در اين معركه سخت مجروح شده جان سپرد.«

 

    جلال الدين محمّد بلخى رومى

 نسب مولانا به‏طورى كه در طرايق الْحقايق و رياض السّياحة ثبت است به‏اين طريق است: جلال‏الدّين محمّد بن بهاءالدّين محمّد بن الْحسين بن احمد الْخطيب بن محمود بن ثابت بن مسيّب بن مطهر بن حماد بن عبدالرّحمن بن ابى بكرالصدّيق.

 و نسبت طريقت او به‏قولى به اين‏طريق است: مولانا مريد شمس‏الدّين تبريزى و او مريد ركن‏الدّين سجاسى و او مريد ضياءالدّين ابونجيب سهروردى و او مريد شيخ احمد غزّالى و او مريد شيخ ابوبكر نسّاج و او مريد شيخ ابوالْقاسم گركانى و او مريد ابوعثمان مغربى و او مريد ابوعلى كاتب و او مريد ابوعلى رودبارى و او مريد ابوالْقاسم جنيد بغدادى و او مريد شيخ سرىّ سقطى و او مريد ابو محفوظ معروف كرخى و او مريد و دربان حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا.

 و به‏قولى ديگر مولانا مريد شمس‏الدّين و او مريد باباكمال جندى و باباكمال از خلفاى نجم‏الدّين كبرى و وى مريد عمّار ياسر اندلسى و وى مريد ابوالنّجيب سهروردى و وى مريد احمد غزّالى و باقى به‏ترتيبى است كه نام برده شده. و بنا بر قولى كه شمس‏الدّين مريد اوحدالدّين كرمانى باشد يا خود مولوى بنا بر احتمالى با او نسبت طريقت درست كرده باشد، اوحدالدّين حامد بن ابى فخر گركانى در نفحات او را مريد ركن‏الدّين سجاسى نوشته و در تذكره دولتشاه مريد ابوحفص عمر سهروردى و به هر تقدير به احمد غزّالى منتهى مى‏شود. و بنا بر قولى كه شمس‏الدّين مريد شيخ ابوبكر سلّه‏باف تبريزى بوده، اطلاعى از ترتيب سلسله او به‏دست نيامد و مى‏توان نسبت طريقت مولانا را به‏سيد برهان‏الدّين ترمذى كه از تربيت‏يافتگان پدر مولانا بهاءالدّين محمّد بوده و از خلفاى نجم‏الدّين كبرى است، به‏سلسله كبرويه منتهى دانست. چنانكه در فرهنگ انجمن آراى ناصرى در واژه »پرچم« كه يكى از معانى آن كاكل است گويد جلال‏الدّين محمّد مولوى گفته:

 ما نه زان محتشمانيم كه ساغر گيرند

نه از آن مفلسگان كه بز لاغر گيرند

 ما از آن سوختگانيم كه از لذّت عشق

آب حيوان بهلند و پى آذر گيرند

 به يكى دست مى خالص ايمان نوشند

به يكى دست دگر پرچم كافر گيرند

 گويند: اشارت به شيخ نجم‏الدّين كبرى است كه هنگام شهادت در ارگنج كاكل مغولى را گرفته و از جراحت بسيار فوت شد و چند كس نتوانستند كاكل او را از دست شيخ شهيد بيرون آرند - واللَّه اعلم. و پدر مولانا شيخ بهاءالدّين از خلفاى شيخ نجم‏الدّين بوده. همه تذكره‏نويسان تولّد مولانا را در سال 604 هجرى نوشته‏اند.

 در تذكره‏ها ثبت است كه: چون سلطان محمّد خوارزمشاه از بهاءالدّين محمّد به جهت انبوهى مريدان و سعايت بعضى از علما كه گويند از آنجمله فخر رازى بوده متوهم شده و راه مخالفت مى‏سپرد و بهاءالدّين از او رنجيده خاطر شد و با فرزند و خانواده به عزم حجّ اسلام ترك وطن مألوف فرمود، در نيشابور با شيخ فريدالدّين عطّار ملاقات نمودند. شيخ كتاب اسرارنامه را به مولوى يادگار داد و به بهاءالدّين فرمود: اين فرزند را گرامى دار كه زود باشد از نفس گرم آتش به‏سوختگان عالم زند. پس از حجّ بيت‏اللَّه به‏شام آمد و از آنجا به قونيه رفت؛ در زمان سلطنت سلطان علاءالدّين كيقباد بن سلطان غياث‏الدّين سلجوقى و آن پادشاه نهايت احترام به او اظهار مى‏نمود و مردم آن ديار معتقد و مريد او شدند تا در حدود سال ششصد و سى و يك از اين عالم در گذشته و مولانا چندى در تربيت سيد برهان‏الدّين محقّق ترمذى كه از تربيت‏يافتگان پدرش بهاءالدّين بود، بسر مى‏برد و چون برهان‏الدّين به عالم جاودانى شتافت، مولانا به‏جاى پدر بر مسند افادت قدم گذاشت. گويند: همه‏روزه قريب به چهار صدنفر از طالبين علم در حوزه درسش حاضر و استفاده مى‏نمودند و آوازه‏اش در عالم منتشر بود و تا پنجسال بدين منوال مى‏گذرانيد.

 

    تفصيل ملاقات و ارادت او به‏شمس‏الدّين تبريزى و پديد آمدن فصل

    نوينى در تاريخ زندگانى اين اعجوبه دوران و يگانه درّ عشق و عرفان

 در تذكره‏ها آورده‏اند كه: چون شمس‏الدّين در خدمت باباكمال جندى به كمال رسيد، باباكمال روزى به او فرمود كه بايد به ولايت روم بروى و در آنجا سوخته‏اى است، مشتعل گردانى. شمس‏الدّين قبول فرمان نموده متوجه روم گشت و به‏شهر قونيه رسيد و در كاروانسراى شكرفروشان منزل كرد. روزى مولانا بر استرى سوار بود و به كوكبه تمام مى‏گذشت. ناگاه شمس‏الدّين به مولانا نظر انداخت و به‏فراست مطلوب را بشناخت و در ركابش روان شد. از مولانا پرسيد كه: غرض از مجاهده و رياضت چيست و دانستن علوم را چه معنى است؟ مولانا گفت: جز روش سنّت و آداب شريعت مطلبى نيست. شمس الدّين فرمود كه: اين خود ظاهر است. مولانا گفت: وراى اين چيست؟ شمس‏الدّين فرمود: علم آن است كه تو را به معلوم رساند و به‏حقيقت كشاند و اين بيت حكيم سنائى را بخواند:

 علم كز تو تو را نه بستاند

جهل از آن علم بهْ بوَد صد بار

 مولانا از اين سخن متأثّر شده و مجالست و مصاحبت او گزيد.

 و در بعض تذكره‏ها چنين آورده‏اند كه: در موقع ملاقات با شمس‏الدّين در بازار شكرريزان شمس‏الدّين عنان مركب او را گرفته گفت: يا امام الْمسلمين، با يزيد بزرگتر است يا مصطفى؟ مولاناى روم مى‏گويد از هيبت آن سؤال گوئيا هفت آسمان جدا شد و بر زمين ريخت و آتش عظيم از درون من بر دماغ من زد و از آنجا ديدم كه دودى تا ساق عرش برآمد. بعد از آن، جواب دادم كه مصطفى بزرگترينِ عالميان است. او را با بايزيد چه نسبت! شمس‏الدّين گفت: پس چرا محمّد مى‏گويد: »ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك« و با يزيد مى‏گويد: »سُبحانى ما اَعْظَمَ شَأنى«. اينجا بعضى مى‏نويسند كه مولانا از هيبت اين سؤال از هوش برفت و چون به‏خود آمد، دست مولانا شمس‏الدّين را گرفته و به‏حجره خود برد. و بعضى ديگر نوشته‏اند كه: مولانا جواب داد كه با يزيد را تشنگى از جرعه ساكن شد و نور به‏قدر روزن خانه او بود و حضرت مصطفى را استسقاى عظيم و تشنگى بسيار بود و سينه مباركش به‏شرح: »اَلَمْ نَشْرَحْ« ارض اللَّه وسيع گشته، لاجرم هميشه دم از تشنگى مى‏زد. مولانا شمس‏الدّين نعره بزد و بيفتاد. مولانا از استر فرود آمده و شاگردان را فرمود تا او را برگرفتند و به‏مدرسه بردند تا به‏خود باز آمد و پس از مدتها با او در خلوت بسر مى‏برد. و از جمله سرگذشت ملاقات مولانا را با شمس به اين نحو ذكر كرده‏اند كه: مولانا شمس‏الدّين روزى با مولاناى رومى در كنار حوض نشسته بودند و كتابى چند در كنار مولانا بود. مولاناى تبريزى پرسيد: اين چه كتابهاست؟ مولانا گفت: اينها قيل و قال است؛ تو را به آن چه كار؟ مولانا تبريزى دست فراز كرد همه را در آب انداخت. مولانا به تأسف تمام گفت: هى درويش، چه كردى كه بعضى از اينها فوايدى بود كه از والد رسيده بود و ديگر بدست نيايد. مولاناى تبريزى دست در آب كرده همه را بيرون آورد، به‏طورى كه در هيچ يك اثرى از آب نبود. مولانا گفت: يالَلْعجب، اين چه سرّ است؟ شمس‏الدّين گفت: اين ذوق و حال است؛ تو را از اين چه خبر؟

 اينها چيزهايى است كه در تذكره‏ها ياد كرده‏اند ولى معلوم نيست پس از مصاحبت اين دو طالب و مطلوب چه گزارش بين آنها اتفاق افتاده و چه تأثيرهاى عميقى جذبه مولانا شمس‏الدّين در مولاناى رومى نموده كه ديگر جز او نمى‏خواست و مفارقت او را روا نمى‏داشت و همه گشايش غيبى و فتوح دل را از پرتو ديدار و همنشينى شمس‏الدّين مى‏دانست. چنانكه پس از مفارقت و مهجورى فرمايد:

 از فراق شمس دين افتاده‏ام در تنگنا

او مسيح روزگار و درد چشمم بى‏دوا

 گرچه درد عشق او خود راحت جان منست

خون جانم گر بريزد او بوَد صد خونبها

 آرى مولانا سالهاى دراز علوم و فنون گوناگون فراهم آورد و در فقه و تفسير و حديث و كلام و فلسفه يگانه زمان بوده و در علوم ادبيّه بى‏نظير و سالها در ظلّ تربيت بهاءالدّين ولد و سيد برهان‏الدّين در طريقت قدم زده و سرمايه در شريعت و طريقت به‏حدّ كافى داشته و به‏زهد و عبادت مولع و سحرخيز و شب بيدار بوده كه اين قسمت را در غزليات عاشقانه اشاره فرموده كه حتى پس از وصل به‏شمس هم كاملاً داشته:

 اى خواب به جان تو زحمت ببرى امشب

از بهر خدا زينجا اندر گذرى امشب

 گر خلق همه خفتند، اى دل تو بحمداللَّه

گر دوش نمى‏خفتى، امشب بترى امشب

 فقط پير عشقى مى‏خواست كه او را به‏جذبه و كششى از خود و اعتبارات ظاهرى بى‏قيد سازد. آن ظهور عشق حقيقى و جوش و جذبه الهى و وسعت خاطر و انشراح صدر و احاطه بر حقايق و ريزش معانى غيبى در خاطر و فتوحات غيبيّه قلبيّه و ظهور انوار و اطوار باطنيّه از عنايات الهيّه به‏مصاحبت و مجالست آن پير حقيقى معنوى رخ داده و از اين ظرف و مينامى وحدت و حقيقت نوشيده:

 شمس الْحق تبريز من اى شهد شكّر ريز من

صدشور و شر افكنده‏اى اندردل شيداى ما

    × × ×

 دركوى خرابات مرا عشق كشان كرد

آن دلبر عيّار مرا ديد و نشان كرد

 من در عجب افتادم از آن قطب زمانه

كز يك نظرش جمله وجودم همه جان كرد

 آنها كه بگفتند كه ما كامل و فرديم

سرگشته و سودايى رسواى جهان كرد

 و چون كمال كامل مكمّل و داراى حقيقت و معرفت و بصير بودن او در همه مقامات سلوك و وجودى ملكوتى بودن و مستغرق در انوار لاهوتى بودن او بر طالب عاشق هويدا شد، معلوم است هردم از او چه مى‏بيند و چه مى‏خواهد و چه مى‏انديشد و چه مى‏گويد:

 مرا عشق همى گفت كه اى خواجه چه خواهى

چه خواهد سرِ مخمور بغير از درِ خمّار

 ز سوداى خيال تو شدستيم خيالى

كه داند كه چه باشيم كه داند گهِ ديدار

 همه شيشه شكستيم كف پاىْ بخستيم

حريفان همه مستيم نديده رهِ هموار

 آن جانى كه جانانى ديده، چون يعقوبى كه بوى يوسف كنعانى به‏مشام جانش رسيده، دم رحمانى او را به‏حقيقتِ آدم و عالم كشانده، راه سير به‏عوالم سموات روح و جان به او نموده، كشف حقايق اسرار وجود و غرض از آفرينش غيب و شهود به‏بصر بصيرت او روشن گشته، دانشهاى صورى و قيل و قال در نظرش به‏هيچ مى‏ماند و گويد:

 من هيچ نمى‏دانم! من هيچ نمى‏دانم!

اين‏چيست‏كه‏مى‏دانم؟اين‏چيست‏كه‏مى‏خوانم؟

 تا كيست كه مى‏داند؟ تا كيست كه مى‏خواند؟

من مانده در اين وادى، سرگشته و حيرانم

 جز عشق و عاشقى كسى كه معشوقى حقيقى دربردارد، كارى ندارد. كارش طرب و شادمانى و شور و شوق است:

 من عاشق جانبازم، از عشق نپرهيزم

من مست سراندازم، از عربده نگريزم

 گويند رفيقانم كز عشق نپرهيزى

از عشق بپرهيزم، پس با چه درآميزم؟

 پروانه دمسازم، مى‏سوزم و مى‏سازم

از بيخودى‏ومستى، مى‏افتم‏ومى‏خيزم

    × × ×

 منم آن عاشق عشقت كه جز اين‏كار ندارم

كه برآنكس كه نه عاشق بجز اِنكار ندارم

 هر دم كه پيمانه از دست معشوق مى‏نوشد و از هستى مجازى بيخودى دست مى‏دهد و لذّت سرمستى و بى‏خبرى را مى‏چشد، با زبان عشق و نياز به‏معشوق مى‏گويد:

 بيخود شده‏ام جانا بيخودتر از اين خواهم

با چشم تو مى‏گويم من مست چنين خواهم

 من تاج نمى‏خواهم، من تخت نمى‏جويم

در خدمتت افتادن، برروى زمين خواهم

 چون تجليّات پى در پى و گوناگون بر آيينه ضميرش ظاهر مى‏شود و هرروز جمالى و جلوه‏اى مى‏بيند، مى‏گويد:

 هر روز پريزادى، زان قصر و سراپرده

ما را و حريفان را در رقص درآورده

 صوفى به هواى او، پشمينه شكافيده

عالم ز براى او دستاركشان كرده

 و در دل خود مى‏يابد:

 در خانه دل و جان آن كيست ايستاده

بر تخت‏شه‏كه باشد جزشاه‏و شاهزاده

 چون خود را به عشق زنده و حيات جاودانى ابدى كه هيچ مرگى براى او نيست دريافته، با هزار وجد و طرب و شور و شعف دستك زنان مى‏گويد:

 مرده بُدم زنده شدم گريه بُدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

 سيرهايى كه از خوبيهاى برونى و درونى روان بخشش نموده و اسرارى كه از لعل شكر بارش بارها شنيده كه كمتر گوشى طاقت شنيدنش را دارد، بدين ابيات اشاره نموده:

 جمال جانِ شمس‏الدّين چو جانى

چه جان گر جان بوَد او خود جهانى

 چو ديدم ناگهانى خوبىِ او

شدم بيخود در آن خوبى زمانى

 از آن اسرار كان جان و روان گفت

چگونه باز جويد ترجمانى

 چون نظر مردان كامل به‏طالبين مستعدّ عاشق افتاد و دل ارادت منزل او را ربود، اگر از او پرسند چه از مطلوب ديدى چه بگويد؟ چون تو عاشق نيستى، تو هرگاه مفتون و دلباخته يك معشوق مجازى شوى، هرچه پرسند چه چيز تو را فريفته و دلباخته اين معشوق نموده، براستى شرح و بيان نتوانى جز اينكه آنها نيز به‏همين وادى رسيده و به‏دام عشق اسير شوند:

 گفتند: ز شمس‏الْحق تبريز چه ديدى؟

گفتيم: كز آن نور به‏ما اين نظر افتاد

 چون از دل عاشق خبرى نيست كسى را

انكار دل عاشق شيدا نتوان كرد

 

    وفات مولانا

 رحلت مولانا جلال‏الدّين محمّد پنجم ماه جمادى الْآخر سال ششصد و هفتاد و دو اتفاق افتاده و مدّت زندگانى آن شمس جهان معرفت و عشق 68 بوده و تذكره‏هايى كه وفات مولانا را در سال 661 نوشته‏اند سهوى بزرگ نموده‏اند و تقليد يكديگر نموده‏اند. بدواً اين سهو را تذكره دولتشاه نموده و مؤلف آتشكده از او پيروى كرده و همچنين صاحب روضات الْجنّات به‏تقليد آنها گرفتار شده و اين بنده هنگامى كه تذكره مختصر شمس التّواريخ را مى‏نوشت، گرفتار همين سهو و تقليد شد و دستى، بسيارى از كتب نامبرده را درست نمود. مزار جناب مولوى در شهر قونيه مشهور است. گويند شيخ صدرالدّين قونيوى بنا بر وصيّت مولانا بر جنازه‏اش نماز خوانده و اهالى قونيه از خرد و بزرگ حتى عيسويان و يهود بر فوت او افسوس مى‏خوردند و شيون و زارى مى‏كردند. اولاد مولانا چهار بوده: يكى بهاءالدّين محمّد يا احمد معروف به‏سلطان ولد كه به‏سبك و سيره پدر اقتدا نموده و پدر را نعم الْخلف بوده. رساله در شرح حال مولوى و ياران او معروف به مثنوى ولدى و ولدنامه نوشته كه اين زمانها چاپ گرديده و مثنويات ديگر دارد و غزلهايى به‏سبك مولانا منظوم نموده كه چندين غزل از آنها در كليّات شمس الدّين تبريزى چاپ هند الحاق شده و كتاب فيه ما فيه را هم گرد آورنده اوست؛ اگرچه از فرمايشات مولاناست. رحلتش در هفتصد و دوازده (712) و ولادتش در ششصد و بيست (620) و خاندان مولانا از سلطان ولد، نام و نشانشان باقى ماند و ديگر علاءالدّين محمّد 660 - 624 كه بنا بر مشهور در قتل شمس شريك بوده يا محرّك فتنه بوده و بنا بر قولى كه اخيراً آقاى دكتر شفق قائل شده‏اند، در فتنه شورش عوام قونيه زخم برداشته و فوت كرده و بنا بر غيبت و استتار شمس نيك و بدحال او پوشيده است و از فرزندانش هم اثرى نيست. و ديگر مظفرالدّين امير عالم و او در ششم جمادى الاْولى 676 وفات يافته و فرزند چهارم مولوى ملكه خاتون نام داشت كه در 12 رمضان 691 فوت نموده است. سلطان ولد موردتوجه مولانا بود و در نشر طريقت پدر و وضع آداب و قوانين كوشش فراوان نموده. در بستان السّياحة دو دختر به مولوى منسوب داشته: يكى به‏نام عارفه و ديگر عابده. و در رساله ولدنامه در صفحه پنج، اين دو دختر را اولاد بهاءالدّين ولد فرزند مولوى دانسته و چهار پسر نيز از سلطان ولد ذكر نموده: عارف چلبى، عابد چلبى، زاهد چلبى، واجد چلبى.

 

    خلفاى مولانا

 مولانا در حيات خود خلافت را به شيخ صلاح‏الدّين فريدون زركوب داده كه در سال ششصد و پنجاه و هفت (657) وفات يافته و دختر شيخ صلاح‏الدّين در نكاح سلطان بهاءالدّين ولد بوده و مولانا در كليّات، غزلهايى كه نام شيخ صلاح‏الدّين در اوست دارد:

 صلاح حق و دين نمايد تو را

جمال شهنشاه سلطان ما

 پس از شيخ صلاح الدّين، مولانا حسام الدّين حسن چلبى را كه به ابن اخى ترك نيز معروف بوده، خلافت داده و او همان كسى است كه مولانا به خواهش او كتاب مثنوى را به رشته نظم كشيده؛ در مثنوى فرمايد:

 گشت از جذب تو چون علّامه‏اى

در جهان گردان حسامى نامه‏اى

 و حسام‏الدّين پس از وفات مولوى به دوازده سال در سال 683 رحلت نموده و مولانا در ديوان غزل از او ياد فرموده.

 وَه چلبى ز دست تو وَز لب و چشم مست تو

صد چودلم شكستِ تو، وَه‏چلبى زدست تو

 و پس از حسام‏الدّين، خلافت به‏سلطان ولد رسيد كه ذكر ايشان گذشت.

 

    معاصرين مولانا

 در طرايق الْحقايق گويد: »امّا معاصرين مولانا از عرفاى عظام و مشايخ كرام در كشور روم و ايران و غيره بسيار بوده‏اند؛ از آن جمله: شيخ اوحدالدّين كرمانى، شيخ بهاءالدّين زكريا ملتانى، شيخ نجم‏الدّين رازى، شيخ شرف‏الدّين مصلح سعدى شيرازى، شيخ محى‏الدّين عربى، شيخ صدرالدّين قونوى، شيخ مؤيدالدّين جندى، شيخ ابوالحسن مغربى شاذلى، شيخ ابوالْعبّاس موسى، شيخ ابن فارض حموى مصرى، شيخ عزيزالدّين نسفى، شيخ ابوالْحسن على صعيدى معروف به ابن صبّاغ، شيخ فخرالدّين عراقى، شيخ نجيب الدّين بزغش شيرازى، شيخ برهان الدّين ترمذى، شيخ نورالدّين عبدالرّحمن اسفراينى، شيخ جمال‏الدّين جورفادقانى، شيخ رضى‏الدّين على لالا غزنوى، شيخ سيف‏الدّين باخرزى، شيخ سعدالدّين حموى، شيخ ابوعبداللَّه مغربى، شيخ ياسين مغربى، شيخ عفيف الدّين سليمان تلمسانى، شيخ ابوالْغيث يمنى، شيخ موسى سدرانى، شيخ سعدالدّين فرغانى، عين الزّمان جمال الدّين كيلى، حاج بكتاش ولى، شيخ صلاح‏الدّين زركوب، شيخ شهاب‏الدّين سهروردى و اكثر اين بزرگواران را ملاقات فرموده.«

 و با ملوك زمان كه معاصر بوده‏اند: در ايران هلاكو خان و آباقاخان و در مصر و شام بندوق دار و در روم علاءالدّين كيقباد سلجوقى و در هندوستان ناصرالدّين ايلتمش و نيز اشخاص ديگر كه در رساله شرح حال مولوى ياد كرده از علما و حكما، قطب‏الدّين محمّد شيرازى صاحب شرح حكمة الْاشراق و شرح كليّات قانون كه با مولانا ملاقات نموده از شعرا و ادبا بهاءالدّين قانعى طوسى و از علماى بزرگ، قاضى سراج‏الدّين ارموى صاحب كتاب مطالع الْانوار در منطق كه قطب‏الدّين رازى شرحى مفصّل بر آن نوشته معروف به شرح مطالع است. عالم نامبرده در قونيه مى‏زيسته و در ابتدا منكر مولانا بوده و آخر اِنكار به اقرار تبديل يافته و نيز از علما صفى‏الدّين هندى صاحب نهاية الْوصول الى علم الْاصول و زُبدة الْكلام فى علم الْكلام كه آن هم در ابتدا به‏غايت منكر مولانا بوده و در آخر به وسيله سلطان ولد پس از لابه‏ها به مريدى پذيرفته گرديده. و از امرا و وزراى روم: جلال‏الدّين قراطاى و تاج الدّين معتبر و صاحب شمس‏الدّين اصفهانى و معين الدّين سليمان بن على مشهور به پروانه كه بيش از همه به مولانا اظهار بندگى مى‏نمود و در اغلب مجالس مولانا حاضر مى‏شد.

 

    داورى در باب عقيدت سعدى شيرازى نسبت به مولانا

 مطابق روايات شيخ مصلح‏الدّين سعدى شيرازى با مولانا ملاقات حاصل نموده و اظهار ارادت كرده؛ رجوع كنيد به رساله شرح حال مولوى كه از افلاكى و عجايب الْبلدان از هر يك حكايتى نقل شده كه هم ديدار و ملاقات شيخ را با مولانا متضمّن است و هم از ارادت و حسن عقيدت شيخ نسبت به مولانا كشف مى‏كند. چيزى كه هست دو مطلب نزد اذكيا مورد ترديد در اين باب است؛ يكى اين غزل سعدى:

 از جان برون نيامده جانانت آرزوست

زنّار نابريده و ايمانت آرزوست

 كه آن را جواب غزل مولانا گرفته‏اند:

 بنماى رخ كه باغ و گلستانم آرزوست

بگشاى لب كه قند فراوانم آرزوست

 و چون در غزل سعدى چنين مى‏نمايد كه همه طعن و تعريض است كاشف از عدم عقيدت است عقيده نگارنده آن است كه اوّلاً غزل نامبرده كه در كليّات سعدى است، چون در ديوان شمس تبريزى - چه در كليّات چاپى و چه خطى قديم - عين آن ملاحظه شده، بنابراين غزل مزبور هم از گفتار مولاناست و در كليّات سعدى الحاق شده است و ثانياً در صورتى كه از سعدى باشد، دليل آن نيست كه نظرش به طعن و تعريض غزل مولانا باشد بلكه در آن وزن و رديف وقافيت به‏حسب اتفاق مضامينى سروده و نصايحى نموده و هرگاه شيخ درصدد مجابات و طعن و تعريض بود، غزلهاى بسيارى از مولانا كه متضمّن دعاوى بلند است، اولى به‏مجابات بود و ابداً آثارى از آنها در كليّات شيخ نيست. و ديگر حكايتى كه در بوستان است:

 شنيدم كه مردى است پاكيزه بوم

شناسا و رهرو در اقصاى روم

 من و يك دو سيّاح صحرانورد

برفتيم قاصد به ديدار مرد

 تا آنجا كه مى‏گويد:

 به لطف و سخن گرم رَو مرد بود

ولى ديگدانش عجب سرد بود

 حاصل سخن اين است؛ گويد: شب تا سحر از تهليل و تسبيح نمى‏خفت و ما از جوع در سختى بوديم و وقت مرخّصى از نزد او سر و روى ما را مى‏بوسيد و كفش ما را جفت مى‏نهاد. رفيق خوش طبع ما گفت: اگر كفش بر سر ما مى‏زد و نان مى‏داد بهتر بود.

 كرامت جوانمردى و نان دهى است

مقالات بيهوده طبل تهى است

 اين حكايت را به قراين شناسا و رهرو در اقصاى روم، درباره مولانا تصوّر كرده‏اند. اوّلاً اين‏طور سيرت كه كسى را در منزلش گرسنه نگهدارد از اخلاق و سيرت مولانا بى‏نهايت دور است و گذشته از آن در اين حكايت اقرار به چند چيز از اخلاق و سيرت آن زاهد مى‏نمايد: يكى شهرتش به عرفان و شناسايى خدا و راهروى در طريقت كه شخصى مانند سعدى با دو نفر سيّاح به ديدن او شتابند و ديگر آنكه، آن شخص خيلى متواضع و فروتن كه كمال ملاطفت اظهار داشته و سر و روى واردين را بوسيده و ديگر، تصديق به آنكه در لطف سخن و مقالات گرم بوده و ديگر آنكه، همه شب بيدار و به‏تسبيح و حمد الهى مشغول بوده. حالا ببينيم انتقادى كه از او رفيق ظريف شيخ نموده چيست؟ به‏قول يكى از ظرفاى عرفا شكايت او از درد شكم بوده نه از درد دل و درصورتى كه شخصى از اولياى الهى باشد، شبى را نزد او از طعام گذشتن يا از خود چيزى تناول كردن و به همراهى او به‏عبادت و توجه گذرانيدن مى‏ارزد. به‏هرصورت هيچ دليلى در دست نيست كه مقصود از آن عارف يا عابد ممسك و بخيل كه در بوستان آورده چه شخصى بوده و اين حدس و تصوّر مقابلى با دو روايت افلاكى و عجايب الْبلدان راجع به حسن عقيدت شيخ نسبت به مولانا نمى‏كند و مقام جناب شيخ سعدى بالاتر از آن است كه به اين گونه چيزها سوءظنّى نسبت به‏اولياى الهى نمايد و سخن از روى غرض شخصى راند آن هم نسبت به مولانا كه چه در آن عصر و چه بعد پيشواى كلّ اهل عرفان است.

 

    آثار مولانا

 1 - مثنوى معنوى كه اظهر من الشّمس است و به‏خواهش مولانا حسام‏الدّين حسن چلبى بوجود آمده است. جهاتى كه موجب لطافت و حسن زياد در مثنوى است يكى آن است كه، به‏مناسبت هر قصه قصه ديگرى شروع و در ضمن حكايت حكايتى ديگر آورده و به‏مناسبت، امثالى ياد كرده و اندرزهايى داده و درضمن شرح دقايق و حقايق، تفسير بعضى اخبار و آيات نموده و اشاره به‏حقايق اديان و اصول تصوّف فرموده و بالْآخره سبب اصلى تأثير مثنوى در نفوس و مقام شامخ او در بين طالبان حقيقت و سالكان طريقت و ساير ملل دنيا كه به چند زبان ترجمه شده، همانا برخاستن از منبع غيبى و سرچشمه گرفتن آن نواهاى غيبى آسمانى از يك عالم پرعشق و شور و پخته از سوز عشق كه نه چون سخنان ناسوتى است بل از ملكوت حكايت مى‏كند:

 كز نيستان تا مرا ببريده‏اند

از نفيرم مرد و زن ناليده‏اند

 و تاريخ شروع به مثنوى تا اختتام از 659 تا 672 بوده است - تقريباً.

 2 - كليّات غزل كه به‏نام شمس‏الدّين تبريزى فرموده كه همين كتاب است كه نگارنده قاصر به تصحيح غزلها و نگاشتن بعضى حواشى و تفسير واژه‏ها و معانى آنها پرداخته و انتخابى دقيق نموده و در مقدّمه كتاب به گرانبهايى آن اشاره نموده و طريقه غزلسرايى مولانا را شناخته و آنچه به تصوّر مى‏رود كه از ديگران است نياورده، پيداست كه اين همه غزليات را مراجعه كردن و صحيح را از سقيم امتياز نهادن و نوشتن چقدر زحمت داشته و بسا حقايق و دقايق معرفت و اصول تصوّف و عرفان كه درضمن اين غزليات بيان شده و علاوه شور و شوق و ناز و نياز عاشقى و معشوقى را به‏طرزى بديع و دلكش به‏نظم آورده كه در حد خود تالى و ثانى ندارد و مطابق شعرى كه در رديف »دال« مى‏فرمايد:

 به ياد بود محمّد نگر كه چون باقيست

زبعد ششصد و پنجاه سخت بنيادست

 هنگام اشتغال او به غزليّات تحقيقاً روشن است و تا حدود ششصد و پنجاه و نه غزليّات مى‏سروده.

 3 - فيه ما فيه كه در تهران چاپ سنگى شده و مجموعه‏اى است از تقريرات و بيانات مولانا در مجالس كه پسر او بهاءالدّين ولد جمع نموده، اين اثر را در همين قرنهاى اخير بدست آورده‏اند و در بين متقدّمان از منابع تاريخ مولانا ذكرى از او نبوده ولى از جهت مضامين و آنكه ارتباط با مثنوى و غزليات دارد )و بعيد است بيانات مجلسى مولانا را با آن همه اهميت ضبط ننموده باشند با آنكه از بسيارى مشايخ بزرگ را تا حدّى ضبط نموده‏اند( دليل صحت و گواه درستى انتساب آن است به مولانا.

    به تاريخ 14 شهريورماه 1318 

    اصفهان، اسداللَّه ايزد گشسب

+ نوشته شده توسط .....خرسند در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 17:38 |


 

اداره اطلاعات اصفهان در سحرگاه روز چهارشنبه 30 بهمن ماه 1387 در يك اقدام شبانه در ساعاتي پس از نيمه شب به سالن اجتماعات دراويش نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي شبيخون زده و پس از بازداشت سرايدار و تني چند از دراويش گنابادي حاضر در آنجا به نامهاي علی تیموری و محمد حسنپور و حسن مومن و کشاوررز و آرمان چند دستگاه بولدوزر به محل وارد و سالن اجتماعات دراويش را كه در وسعتي در حدود 2000 متر مربع بنا داشت ويران نمود. نيروهاي دولتي مهاجم حدود 180 تن از نیروهای امنیتی، یگان ویژه، اماکن و شهرداری و سران سپاه گزارش ميشود.
مقبره درویش ناصرعلی سالهاست محل انعقاد مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن در اصفهان بوده و این مقبره در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسیده و در زمره میراث فرهنگی كشور می باشد .

اداره اطلاعات اصفهان قبلا براي اين اقدام هماهنگيهاي لازم با ساير ادارات بعمل آورده و اين اقدام بصورت هماهنگ صورت پذيرفت بطوريكه همراه با نيروي انتظامي نمايندگان ادارات آب و برق و شهرداري و فرماندار اصفهان نيز هنگام شبيخون اداره اطلاعات با اكيپهاي مجهز در محل حاضر بودند.

سوابق فعاليت اداره اطلاعات اصفهان برا تخريب حسينيه دراويش در تخت فولاد
در پاییز 1379 نيز عده ای از مخالفین تصوف در ارگان های اجرایی و امنیتی تحت عنوان حزب الله قصد داشتند که مقبره درویش ناصر علی در تخت فولاد اصفهان را تخریب نمایند که با اجتماع دراویش در مقبره ،از این عمل ممانعت به عمل آمد ولي در ادامه برخوردها، حسینیه دراویش گنابادی اصفهان پلمپ و شیخ سلسله دكتر مهندس جذبی (ثابتعلی) را مجبور به خروج از موطن خود اصفهان كردند.

در 23 خرداد 1380 اداره اطلاعات اصفهان از طريق شهرداري و با فشار بر كميسيون ماده 100 اقدام به صدور حكم تخريب تكيه دراويش گنابادي در تخت فولاد نمود (حكم تخريب شماره 1160 ك م 6 مورخ 80/3/23 ) . دراويش از زن و مرد و پير و جوان بين بولدوزرهاي شهرداري كه به دستور اداره اطلاعات براي تخريب تكيه دراويش به تخت فولاد آمده بودند حائل شدند و اجتماعاً بر روي زمين دراز كشيدند. مأمورين اطلاعات اصفهان اقدام به ترك محل نموده و تهديد كردند كه تكيه دراويش را با بمب و مواد منفجره ويران خواهيم كرد و به آتش خواهيم كشيد. عده‌اي از دراويش در اين رابطه دستگير و به زندان اطلاعات اعزام شدند.
اعتراض مجدد دراويش اصفهان و درخواست تجديدنظر منجر به رأي ديگري توسط همين كميسيون به تاريخ 80/4/17 مبني بر تأييد رأي قبلي صادره به امر اداره اطلاعات شد. براي مقابله با اين امريه غيرقانوني موضوع از طريق طرح شكايت در ديوان عدالت اداري توسط دراويش دنبال گرديد و شعبه 18 ديوان عدالت اداري به رياست سيد محمود نوري زاده اقدام به صدور رأي مبني بر جلوگيري از تخريب نمود (دادنامه شماره 687 كلاسه پرونده 18-80-858 مورخ 1380/6/28 . شرح مفصل اين موضوع در روزنامه همبستگي تحت عنوان: تخت فولاد اصفهان زير تيغ بولدوزرها، سال دوم شماره 263 شنبه 31 شهريور 1380 آمده است.

اداره اطلاعات اصفهان در روز جمعه 10 آبان ماه 1387، ماموراني را به مصلاي اصفهان اعزام كرد تا در نماز جمعه اصفهان با پخش اعلامیه علیه دراویش گنابادی تخریب مقبره تخت فولاد اصفهان متعلق به دراويش را خواستار شوند. این اعلاميه با تحریک و تشویق امت حزب الله!! به حمله و هجوم به دراویش گنابادی، در سطح وسیعی توزیع و پخش شد.

در همان روز نشريه عبرتها نيز در مقاله مفصلي در يك اقدام هماهنگ در شماره 28 ويژه نامه اصفهان طي مقالاتي مفصل در باب ضرورت برخورد با دراويش مسئله تخريب مقبره تخت فولاد را مطرح نمود و شيوه تخريب نيز همانند تخريب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 مطرح گرديد.

____________________________________
اداره اطلاعات اصفهان سالهاست كه دراويش را تحت فشار قرار داده كه وقايع زير شمه اي از اين وقايع در شهر اصفهان است:
اداره اطلاعات اصفهان حاج علي عبد يزدان شيخ سلسله گنابادي در اصفهان را به كرات به اداره اطلاعات احضار و با نامبرده به شدت بدرفتاري نمود كه در اثر كثرت فشارهاي وارده و خوراندن دارو در زمان بازداشتهاي پياپي نامبرده سكته نمود و در 15 شهريور 1375 درگذشت.
هنگام ساختمان حسينيه دراويش گنابادي (به نام حسينيه رضا) در اصفهان اداره اطلاعات ضمن اعمال فشار حتي اقدام به ربودن پروانه ساخت حسينيه از شهرداري منطقه 7 نمود.
در فروردين 1376 يوسف مرداني شيخ سلسله دراويش گنابادي كه از يزد به سمت اصفهان در حركت بود توسط ماموران اطلاعات ربوده شد و پس از شكنجه فرزندش آنها را روانه تهران مينمايد كه مرداني و فرزندش محمود هر دو در بيمارستان دي تهران بستري مي شوند.
در شهريور 1376 اداره اطلاعات اصفهان يوسف مرداني از اصفهان و شهرضا اخراج مينمايد
در دي 1376 اداره اطلاعات اصفهان مجدداً يوسف مرداني را از اصفهان اخراج ميكند.

در فروردين 1380 (محرم 1422) نيروهاي اطلاعات و انتظامي به محل حسينيه دراويش گنابادي يورش نموده و صفهاي نماز آنها را به هم زدند و نمازگزاران و عزاداران حسيني را دستگير و بازداشت نمودند.

در 31 فروردين 1380 (برابر با 25 محرم) نيروي انتظامي به دستور اداره اطلاعات اقدام به جلب و بازداشت تعداد بسياري از دراويش گنابادي و اعزام آنها به كلانتريها و مقرهاي اطلاعات نمود.

در روز پنجشنبه 6 ارديبهشت 1380 نيروهاي ويژه اطلاعات، انتظامي، اطلاعات نيروي انتظامي، كميته اماكن، يگان ويژه، پليس 110 و پليس ضدشورش با بيش از 50 دستگاه اتومبيل پاترول و مجهز به تيربارهاي سنگين با بستن اتوبان كاوه و مسيرهاي منتهي به حسينيه، به حسينيه دراويش گنابادي (رضا( حمله برده و مراسم عزاداري آنها را برهم زده و بيش از 60 نفر از دراويش را بازداشت كردند.

در 10 ارديبهشت 1380 اداره اطلاعات اصفهان حاج دكتر مهندس سيد عليرضا جذبي از مشايخ دراويش گنابادي را بازداشت و به اتهام برگزاري نماز جماعت و امامت نماز جماعت بدون كسب اجازه از اداره اطلاعات در بند ويژه زنداني نمود.

مأمورين اداره اطلاعات در 12 ارديبهشت 1380 اقدام به تلافي و حمله به منزل دكتر جذبي نموده و ضمن ممنوع الملاقات كردن او كليه مجالس درويشي در اصفهان را تعطيل و خواندن نماز در جلسات دراويش را ممنوع اعلام نمودند.

در 3 شهريور 1380 براي چندمين بار دكتر جذبي به اداره اطلاعات احضار و بازداشت شد.

در 12 مهر 1380 دو نفر مأمور اداره اطلاعات اصفهان به اسامي مستعار حميدي و موسوي به تكيه دراويش در تخت فولاد وارد و اقدام به فحاشي و تهديد نمودند.

در 9 ارديبهشت 1381 مأمورين اطلاعات به منزل دكتر جذبي حمله كرده و نامبرده را كه در دوران نقاهت پس از عمل جراحي چشم بسر مي برد از اصفهان اخراج نمودند.
روز 26 آذر 1385 شخصي به نام سيد از اطلاعات اصفهان طي تماسي تلفني با حسين فرخي از دراويش گنابادي ساكن اصفهان نامبرده را تهديد و احضار نمود و ساعتها تحت ضرب و شتم با چوب باطوم قرار ميگيرد.
همزمان با اقدام فوق شخصي بنام سرافراز از اداره اطلاعات نجف آباد اصفهان دراويش مصدوم و مجروح در واقعه حسينيه شريعت قم را که زنداني شده بودند تلفني احضار و خانواده آنها را تهديد نمود. و مهدي عزيزي از دراويش نجف آباد در تاريخ 26 / 9 / 85 و اسماعيل احساني از دراويش نجف آباد در تاريخ 29 / 9 / 85 و روح الله اکبري از دراويش نجف آباد در تاريخ 29 / 9 / 85 احضار و مورد آزار و اذيت قرار گرفتند.

در 11 تير 1387 منزل رحمت الله جوادی يكي از دراويش چرمهين اصفهان به دليل تشكيل مجالس درويشي در زير تيغ بولدوزرهاي اداره اطلاعات تخریب و با خاك يكسان شد. بلدوزرها خانه اين معلم را پس از اينكه نیروهای انتظامی زن و فرزند او را از خانه بیرون کشیدند در زیر آوار، نابود كردند. در اين ارتباط 28 تن از دراویش احضار و بازداشت شدند. مجید امیری، امامقلی قهرمانی، کمال راکمیار، روزعلی امیری، ابوالقاسم صادقی، الله کرم صادقی، محمد جواد جوادی، یوسف لطفی، مهدی قاسمی، رضا قاسمی، ناصر جوادی، رسول سلیمانی، نگهدار خدابخشی، مهدی رضایی، برزو نعمتی، غلامعلی لطفی برخی از احضارشدگان می باشند

15مردادماه 1387 یوسف امیری از دراویش گنابادی ساکن چرمهین بازداشت و روانه زندان گردید . وی قبلا نیز در هنگام تخریب منزل رحمت الله جوادی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود. رحمت الله جوادي نيز كه منزلش در ماه گذشته توسط نيروهاي امنيتي با بولدوزر خراب شد مجددا توسط نيروهاي اطلاعات بازداشت و روانه زندان گرديد.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 17:29 |

 

"بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مهندس محصولي
وزير محترم كشور

سلام عليكم

پيرو نامه شماره169493مورخه 21/9/87 موضوع تشكيل شوراي فرهنگي اجتماعي متشكل از نخبگان و صاحبنظران جهت برنامه ريزي و هماهنگي فعاليتهاي عمومي و حفظ حريم اجتماعي ضروري است كليه اعضاء و دستگاههاي دخيل به موارد زير توجه كامل نمايند:

1- ملت بزرگ ايران با آگاهي و اختيار و با كمك و ارشاد علماي متخلق و عامل، فرهنگ انسان ساز اسلام ناب را به عنوان انديشه و راه زندگي سعادتمند انتخاب كرده است و در طول ساليان با تقديم خون بهترين فرزندان خود و تحمل سختي هاي فراوان از آن صيانت كرده است. امروز و فردا نيز حفظ، تعميق و گسترش اين فرهنگ الهي و انساني جز با حضور، همراهي و پافشاري ملت بزرگ محقق نخواهد شد.

2- ترديد نبايد كرد كه ملت ما و به ويژه جوانان اين سرزمين امروز در مجموع بهترين و مومن ترين و پاك ترين جوانان روي زمين هستند و همين ها سرمايه اصلي حفظ عزت و فرهنگ كشورند. توجه جدي شود كه سلايق و برداشتهاي شخصي نبايد معيار دسته بندي مردم و خداي ناكرده هدم احترام و كرامت عده اي گردد. هيچ منطقي وجود ندارد كه نسل هاي جديد نيز همه سلايق شخصي نسلهاي قبل را بپسندند و دنبال کنند. مهم اصول و مباني اعتقادي و رفتاري در چارچوب ارزش هاي اسلامي و ايرانياست كه همگان استمرار و بالندگي آن را در روز 22 بهمن به خوبي در ملت بزرگ ايران به ويژه جوانان و نوجوانان ديدند.

3- در هر كار فرهنگي از جمله صيانت از حريم عمومي، روشهاي فرهنگي پايه و اساس كار است. اخلاق با اخلاق و محبت با محبت و معنويت با معنويت و اعتماد با اعتماد متقابل منتقل مي شود و گسترش مي يــابد و كساني بايد براي اين امر مهم گمــارده شوند كه خود عامل و متخلق و حقيقتاً پاک ودوستدار خلق خدا بوده و به مردم اعتماد داشته باشند، چرا كه؛

"ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش"

بنابراين در انتخاب افرادي كه مي خواهند ديگران را به اخلاق والا توصيه كنند بايد نهايت دقت بعمل آيد و پس از آموزش ها و تعليمات درست و بر مبناي انديشه حقيقي اسلام به كارگيري شوند. فضاي جامعه اسلامي بايد فضاي نشاط، سرزندگي، محبت و همدلي و پاکي و اعتماد باشد و همه در تحقق و تعميق و ترويج آن مسئولند.

4- حفظ و حراست از حقوق و كرامت شهروندان از وظايف اصلي حكومت است. در هر اقدام

 بايد احترام و كرامت آحاد جامعه در حد كامل و اجراي دقيق قانون به صورت اكيد مورد

توجه قرار گرفته و رعايت گردد. احدي حق ندارد بدون حكم قضايي و يا شاكي حقوقي در

 امور شخصي مردم دخالت و يا از رابطه آنان با يكديگر استفسار نمايد كه در غير

 اينصورت خود امري خلاف و نوعي اشاعه فحشا خواهد بود.

5- بايد بين برخي از افراد عادي كه حسب عادت يا تحت تاثير محيط رشد يا بي توجهي و يا تبليغات پيچيده دشمنان انسانيت، دچار برخي رفتارها مي شوند با كساني كه به صورت سازمان يافته اقدام به اجراي برنامه تخريب فضاي عمومي مي نمايند تفاوت اساسي قائل شد. با گروه اول، محبت و ياري و ارائه كتب و جزوات و كارتها و هدايايي كه حاوي پيام محبت و اطلاع رساني و هدايت و پرورش باشد و در برخورد با گروه دوم كار دقيق اطلاعاتي و كنترل نامحسوس و برخورد قاطع لازم است.

اميدوارم با همكاري كامل كليه دستگاههاي فرهنگي و ارشادي و انتظامي و با همراهي سازنده جوانان خوب و صميمي اين سرزمين و با استفاده از نظرات و ارشادات دانشمندان متخلق حوزه و دانشگاه و سازماندهي مناسب، اين امر مهم را برنامه ريزي و اجرا كنيد و از اقدامات سليقه اي، مقطعي، غير منطبق بر اخلاق كريمه اسلامي و بعضا خشن و تخريب كننده شخصيت شهروندان به طور اكيد جلوگيري و گزارش كار را به صورت مستمر ارائه نمائيد. باشد كه ايران عزيز همچنان الگوي زيباترين زندگي همراه با نشاط و بالندگي و ايمان در تمام عرصه ها باشد


 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:22 |

 

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا

 

 وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ

 

 الْوَهَّابُ

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:18 |

نادر‎ ‎ايراني

با دكتر بيژن بيد آباد، كارشناس برنامه‌ريزي و مسئول واحد پژوهش و تحقيقات دفتر سازمان برنامه و بودجه ‏استان مركزي، معاونت امور مناطق، سازمان برنامه و بودجه، درسال هاي 1362-1361 درباره اوضاع ‏اقتصادي ايران درسال آينده مصاحبه کرده ايم. به اعتقاد او اگر يارانه هاي حامل هاي انرژي حذف شود، سال ‏آتي وضعيتي را شاهد خواهيم بود كه دراقتصاد تحت عنوان شرايط "ركود تورمي" خوانده مي شود. اين گفت ‏وگو درپي مي آيد.‏


‎‎آقاي بيدآباد، كارشناسان اعلام كرده اند كه ايران درسال 1388 حدود 30 تا 40 هزارميليارد ‏تومان كسر بودجه خواهد داشت. دركنار آن تحريم هاي اتحاديه اروپا نسبت به گذشته شديد شده تا جايي كه ‏بيمه هرمس آلمان تا اندازه اي پشتيباني بيمه اي خود را نسبت به صادرات وواردات از ايران كاهش داده است. ‏از طرف ديگر كارشناسان اعلام كرده اند كه بحران جهاني در شش ماه نخست سال 1388 به ايران خواهد ‏رسيد.همزمان دولت نيز اعلام كرده است كه هرطور شده طرح تحول را اقتصادي را به اجرا خواهد گذاشت. ‏با اين اوضاع شما وضعيت اقتصاد ايران درسال 1388 را چگونه ارزيابي مي كنيد؟‎ ‎

خطري كه اقتصاد ايران را درسال 1388 تهديد مي كند از ناحيه تحريم هاي اقتصادي نيست، بلكه بايد دنبال ‏نكات ديگري دراقتصاد ايران بود كه درشرايط بين المللي اقتصاد كشور را دچار ركود خواهد نمود. درحال ‏حاضر با وقوع بحران بين المللي، اقتصاد كشورها يكي پس از ديگري دچار شرايط ركود مي شوند. اقتصاد ‏ايران نيز از سال آتي همين شرايط ركود را به شدت آزمايش خواهدنمود زيرا وضعيت اقتصادي ايران وباقي ‏كشورهاي نفتي همواره با يك تاخير از وضعيت اقتصاد جهاني تبعيت مي كند. تاخير سال جاري عملا آثار ‏بحران جهاني را در سال 1388 براقتصاد ايران نشان خواهد داد. آنچه براي اقتصاد كشور ايران پيش بيني ‏مي شود درسال آتي بستگي شديدي به سياست هاي اتخاذ شده درباره يارانه هاي حامل هاي انرژي دارد. به ‏عبارتي اگر تصميم گرفته شود يارانه هاي حامل هاي انرژي حذف شود، سال آتي وضعيتي را آزمايش خواهيم ‏كرد كه دراقتصاد، تحت عنوان شرايط ركود تورمي خوانده مي شود. به عبارت ديگر درشرايط ركود تورمي ‏توليد واشتغال پايين مي آيد ولي قيمت ها افزايش مي يابد كه اين موضوع برخلاف طبيعت ركود وبحران ‏درسيكل هاي تجاري است. ولي چنانچه طرح تحول اقتصادي به اجرا درنيايد، درسال آتي تورم، توليد و ‏اشتغال هرسه رو به نزول خواهندگذاشت، تشديد بيكاري عملا درنيمه دوم سال آتي مشاهده خواهد شد ‏ودرابتداي سال اين موضوع حاد نخواهد بود. ولي درنيمه دوم بالاخص درانتهاي سال 1388 بايد منتظر ‏بيكاري بسيار حادي باشيم.‏


‎‎دولت آقاي احمدي نژاد برنامه طرح تحول اقتصادي را دردستوركار خود قرار داده است. براساس ‏گفته شما درصورت اجراي اين برنامه، ايران به طور همزمان ركود تورمي را هم تجربه خواهد كرد. حال با ‏توجه به اينکه اقتصاد ايران درسال آينده كاهش درآمدهاي نفتي رانيز تجربه خواهد وبين 50 تا 60 ميليارد ‏دلار كاهش درآمد خواهد داشت، اين كاهش درآمد نفت دركنار ركود تورمي منجر به چه آثاري دراقتصاد ‏ايران خواهد شد؟‎ ‎

يكي از محل هاي انتقال بحران بين المللي به كشورهاي نفتي از طريق كاهش درآمدهاي نفت درآن ها است ‏واثر اين بحران از اين طريق نيز به ايران منتقل خواهد شد. لذا بايد گفت كه مهمترين وجهه اي كه اقتصاد ‏ايران را درارتباط با اقتصاد جهان خارج قرار مي دهد ازطريق درآمدهاي نفتي است. لذا بايد گفت كه اين ‏متغير از اساسي ترين بخش هايي است كه بحران جهاني را به اقتصادايران منتقل مي كند. كاهش درآمدهاي ‏نفتي به ميزان فوق العاده زياد كه درآمد كشور را از حدود 100 ميليارد دلاربه 40 ميليادردلار درسال تقليل ‏مي دهد، عملا باعث خواهد شد كه حجم عظيمي از پروژه هاي عمراني و پرداخت هاي جاري دولت معوق ‏وغيرقابل انجام بماند. كاهش هزينه هاي دولت دراقتصاد به معني اين است كه تحرك اقتصاد به شدت كم ‏خواهد شد ووقتي تحرك اقتصاد كم شود بايد منتظر تشديد ركود باشيم که تا ميزان قابل ملاحظه اي ركودي كه ‏درسال آينده خواهيم داشت ناشي از همين كسري درپرداخت هزينه هاي جاري وعمراني دولت ناشي از ‏كاهش درآمد نفت است. ‏


‎‎ركود تورمي وضعيت بنگاه هاي زود بازده را با چه شرايطي مواجه خواهد ساخت؟ اخيرا مطرح ‏شده كه به ميزان بودجه جاري كشور به اين دست از بنگاه ها اعتبار تزريق شده است.‏‎ ‎

به نظر من بنگاه هاي زودبازده يك سياست اقتصادي غلط است. به عبارت ديگر وقتي ما سرمايه را به مقادير ‏كوچك بشكنيم، بايد توقع داشته باشيم كه دراين ها بازدهي ها و نرخ بازدهي كم باشد. عملا زماني سرمايه ‏گذاري پرسود است كه انباشت سرمايه ايجاد شود. بنگاه هاي زودبازده عملا به معني سرمايه هاي كوچك ‏هستند وسرمايه كوچك دراقتصاد الا ولابد به دليل عدم استفاده از اقتصاد مقياس وعدم استفاده از پديده اي كه ‏دراقتصاد آثار بنگاه هاي كنار هم وبرروي هم، باعث مي شود كه هزينه هاي توليد بالا برود، بهاي تمام شده ‏توليد افزايش يابد، ودرنتيجه ميزان توليد نه زياد باشد ونه نرخ بازدهي به همراه سود افزايش يابد. همه اين ها ‏به معني تحميل هزينه به اقتصاد است. از اين رو اين سياست، سياست غلطي بود كه دردولت فعلي اتخاذ شد. ‏


‎‎كاهش درآمد نفت اين گمان را درافكار عمومي ايجاد كرده است كه درآمد هاي دولت به نحوي ‏كاهش يافته كه براي اداره اوضاع جاري كشور مجبور شده اند 6هزارميليارد تومان از بودجه عمراني به ‏بودجه جاري ببرند. همزمان شاهد اين موضوع نيز هستيم كه بانك مركزي اعلام كرده است كه به جاي ‏پرداخت عيدي كارمندان، به آنان سكه پرداخت خواهد كرد. به نظر شما اين روند نمايانگر چه وضعيتي در ‏شرايط پاياني سال 1387 است؟‏‎ ‎

بايد بگويم كه درحال حاضر دولت با كسري درآمد مواجه است. دولت با پايين آمدن قيمت نفت دچار كسري ‏درآمد شد؛ يعني برخلاف آن چيزي كه در بودجه پيش بيني كرده بود. اما اينكه بانك مركزي مي خواهد عيدي ‏ها را به جاي پول نقد سكه بپردازد اقدامي است كه درجهت عدم افزايش ميزان نقدينگي درجامعه انجام مي ‏شود. همانطور كه مي دانيد دارايي ها از جمله به صورت سكه قابليت تبديل به يكديگر هستند. همانطور كه ‏گفتم اين موضوع منجر به آن مي شود كه نقدينگي درقالب پول، سپرده هاي ديداري و سپرده هاي مدت دار ‏كه اين سه برروي هم مفهوم نقدينگي مي دهد، درجامعه زياد نشود. ولي از طرف ديگر تعريف نقدينگي ‏درايران تعريفي قديمي است كه مجموعه سه موردي را كه عرض كردم شامل مي شود، ولي اگر بخواهيم ‏تعريف هاي جديد را درنظر بگيريم يعني دارايي هايي كه درجه نقدينگي آن ها بالا است را نيز جزو پول ‏حساب كنيم، عملا اين سياست بانك مركزي، به مفهوم بي اثر بودن است؛ به اين معنا كه همان خاصيتي را كه ‏پول برروي اقتصاد مي گذارد، فروش سكه هاي طلا نيز برروي اقتصاد همان تاثير را مي گذارد. تنها تفاوتي ‏كه دارد دراين است كه نرخ برابري طلا و ساير دارايي ها مانند ارزها را به نفع ارزهاي ديگر نسبت به طلا ‏تغيير مي دهد. ‏


‎‎درحال حاضر مشاهده مي كنيم كه حجم پول درجامعه كاهش يافته است. آيا اين به آن معني است ‏كه دولت سياست انقباضي را درپيش گرفته؟ضمن آنكه درحال حاضر گزارش بانك مركزي نيز حاكي از آن ‏است كه به ميزان يك درصد نرخ تورم نسبت به ماه قبل كاهش يافته است. شما علت اين كاهش تورم را چه ‏مي دانيد؟‎ ‎

ابتدا بايد بگويم كه عدم وجود پول درجامعه به معناي اين نيست كه دولت درسال هاي گذشته وامسال سياست ‏انقباضي را درپيش گرفته است؛بلكه هنگامي كه ركود آثارخودش را دراقتصاد نمايان مي كند، تقاضا براي ‏پول كم مي شود. عملا كاهش حجم معاملات است كه باعث شده نرخ تورم كاهش يابد ودولت عملا هيچگونه ‏سياست انقباضي نداشته است. ‏

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:16 |

 

جنات الوصال                Word             Pdf

اثر متكمل

جناب حاج محمدعلی اصفهانی نورعلیشاه اول

جناب رونقعلیشاه كرمانی

جناب احمد بن حاج عبدالواحد نظامعلیشاه

http://www.sufism. ws

info@sufism. ir

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:15 |

رديف

روز ماه سال تصویری(Dial up) صوتی(mp3) تصویری(ADSL)
۹۷ ٢٥ بهمن ۸۷ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
۹٦ ١١ بهمن ۸۷ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:14 |

مقدمه و توضیح :

فشار بر دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در سالهای اخیر سرعت فزاینده ای یافته است . تنها در دو سال اخیر دو حسینیه دراویش در شهرهای قم و بروجرد و منزل یک درویش دراصفهان تخریب و تعداد زیادی درویش به تناوب  احضار ، دستگیر و بازداشت و به مجازاتهای حبس ، شلاق و جزای نقدی و تبعید از شهر و دیار خود محکوم شده اند . حتی برای اقامه نماز جماعت نیز باید مجازاتهای بدنی و سالب آزادی را تحمل نمایند . این تعرضات قضایی به دراویش ، ما را ملزم می سازد که راههای مقابله با آن را دانسته تا بتوانیم از حقوق خویش دفاع نماییم. در این جزوه سعی می شود با بررسی موارد قانونی و مصادیق عملی برخورد با دراویش ، راهکارهای حقوقی بر اساس قوانین کشوری و بین المللی ارائه نماییم. همانگونه که قبلا متذکر شده ایم فکر تدوین و تهیه این مقاله  توسط  کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور، از آنجا آغاز شد  که دراویش در مواجهه  با برخوردهای غیر قانونی ارگانها و نهادهای رسمی و موازی!!، خواستار اطلاع ازموازین قانونی و حقوقی  بوده ، تا  علاوه  بر اینکه دچار سردر گمی نشوند، به طور نا خواسته مرتکب اعمال خلاف قانون نیز نگردند و در این خصوص پرسشهای متعددی را مطرح و برای ما ارسال نموده اند.  جواب به این سئوالات یا می بایست به  وکلا و حقوقدانان ارجاع وبه هر کسی  به صورت شخصی پاسخ داده می شد که چنین کاری عملا، به دلیل عدم دسترسی به وکلا و تنگی وقت آنها امکان نداشت و یا  آن دوستان را به کتب قانون ارجاع می دادیم تا قوانین ومقررات را مطالعه نمایند که این نیز با توجه به مشکلات روزمره و عدم آشنایی با مواد قانونی برای عزیزان ایمانی بسیار دشوار مینمود.

از طرفی اگر می خواستیم با هرپرسش کننده بصورت مجزا ارتباط  برقرار کنیم، نیازمند یک اداره حقوقی عریض و طویل می بودیم که دراینصورت ممکن بود که این شبهه برای بعضی ها!! ایجاد گردد که سایت مجذوبان نور بدنبال کار سیاسی و حزبی است و دراویش را برای رسیدن به آرمانهای سیاسی و حزبی خود منفرداً آموزش می دهد. !!!!

چون وکلایی که برای دفاع از حقوق دراویش به محاکم مراجعه مینمودند، یا اجازه ملاقات و مطالعه پرونده به آنها داده نمی شد و یا میبایست به عنوان متهم!! در جایگاه موکل نشسته و از خود دفاع نمایند، بهترین شیوه را برای حل این مشکل، بررسی و تشریح اینگونه مسائل در قالب یک مقاله حقوقی و مستند  دانستیم و از  تجربیات وکلا استفاده نمودیم.

سایت مجذوبان نوربا درج مقاله مذکور در صدد برآمد  تا ضمن آشنایی برادران ایمانی با مسائل مطروحه و ارائه راه حلهای قانونی و شرعی ، جوابگوی پرسشهای مخاطبین باشند.

لذا به صورت آشکار و شفاف توسط کارشناشان حقوقی سایت این مقاله منتشر شد تا  معاندین نیز از آن استفاده کنند، به این امید که شاید از رفتارغیر قانونی خود دست برداشته و تهمت سیاسی گری هم به ما نزنند .

بنابراین مطالبی که در مقاله مذکور عنوان گردیده است، صرفاً مسائل مبتلابه ای است که برای وکلا و حقوقدانان پیش آمده و جوابهای فرضی ای که به سئوالات مطروحه داده شده، جهت آشنایی مخاطبین با آزادیهای مشروع  و قانونی آنها میباشد. از سوی دیگرکارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور، با طرح این مقاله به مخاطبین خود اعلام نمودند که پاسخ ما به سئوالات فرضی، اینچنین است. حال اگر برادران ایمانی یا حقوقدانان و وکلای دیگر، ایرادی در شیوه دفاع ما می بینند، وظیفه دارند که ما را راهنمایی نمایند.

  
احضار

درموارد عدیده ای مشاهده شده که دراویش به صورت تلفنی از سوی مأمورین اطلاعات و پرسنل نیروی انتظامی دعوت به حضور می شوند . این اقدام مأمورین وجاهت قانونی ندارد چراکه تعقیب اشخاص و احضار و انجام تحقیقات و بازجویی از آنها مختص مقام قضایی است . برای احضار اشخاص به عنوان متهم ، به استناد ماده 113 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری ، ضوابطی لازم الرعایه است از جمله اینکه  احضار باید کتبی به وسیله فرم مخصوص که حاوی اسم ، شهرت ، تاریخ و ساعت و علت احضار و محل حضور ( نشانی دقیق ) و نتیجه عدم حضور باشد ، انجام گیرد . احضاریه در دونسخه تنظیم می شود که یک نسخه آن را متهم دریافت می کند و در نسخه دوم شخص مخاطب وصول آن را امضاء و به مأمور احضار رد می کند . بنابراین هیچ یک از ارگانهای اطلاعاتی و انتظامی حق احضار اشخاص را چه به صورت کتبی و چه به صورت تلفنی ندارند و فقط مقامات قضایی آن هم با رعایت شرایط فوق حق احضار اشخاص و بازجویی از آنها را دارند .

جلب و بازداشت

همانند احضاریه ، دستور جلب باید کتبی و درفرم مخصوص که در آن نام ، نام خانوادگی ، نام پدرمتهم و نوع اتهام وی و محلی که متهم را باید در آنجا حاضر کنند ، درج می شود . برگ جلب باید به امضای قاضی دستوردهنده و مهرشده باشد و جهت دستگیری متهم در اختیار ضابطین دادگستری قرار گیرد . جلب متهم باید در روز ( بین طلوع آفتاب تا غروب آفتاب ) به عمل آید . پس از ارسال دستور جلب به ضابطین ، آنها مکلفند در مهلت معینه ، موافق متن دستور نسبت به شناسایی متهم و جلب وی در روز اقدام نمایند و نسخه دوم برگ جلب به متهم تسلیم می شود .

انواع ضابطین دادگستری

در پاره ای موارد ملاحظه می شود که مأمورین نهادهای امنیتی از جمله وزارت اطلاعات اقدام به احضار ، دستگیری ، بازجویی و تفتیش منازل دراویش می نمایند . مامورين و پرسنل وزارت اطلاعات در زمره ضابطين دادگستري نبوده و ارجاع امر به آنها در خصوص كشف جرم ، تحقيقات مقدماتي و تفتیش و بازرسی منازل فاقد وجاهت قانوني است . براساس ماده 4 قانون تأسيس وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران ، كليه امور اجرايي امنيت داخلي كشور از وزارت اطلاعات سلب و بر عهده ضابطين قوه قضاييه محول شده است . ماده 15 قانون آيين دادرسي دادگاههای عمومی و انقلاب در اموركيفري نيز جايگاهي براي ضابط بودن روسا و پرسنل وزارت اطلاعات منظورنداشته است، اداره حقوقي قوه قضاييه نيز بر اين عقيده است كه مأمورين وزارت اطلاعات ضابط دادگستري نبوده و نمي توان جلب ، دستگيري و سايراقدامات قضايي را از آنها تقاضا كرد .

ورود به منازل و تفتیش و بازرسی

اهمیت حفظ حرمت منازل در اصل 22 قانون اساسی ایران مورد تأکید قرار گرفته و قانونگذار در تضمین اجرای این اصل ، ورود به عنف یا بدون اجازه و رضایت صاحبخانه را چه از سوی اشخاص عادی و چه از سوی مأمورین قضایی و انتظامی و یا دولتی ، جرم دانسته و برای آن در مواد 580 و 690 و 694 ق.م.ا. مجازات پیش بینی کرده است . مستنداً به مواد 96، 98، 100، 103 و 108 قانون آيين دادرسي دادگاههای عمومی و انقلاب در اموركيفري ، تفتيش و بازرسي منازل در مواردي به عمل مي‌آيد كه حسب دلايل، ظن قوي به كشف متهم يا اسباب و آلات و دلايل جرم در آن محل وجود داشته باشد و اين تفتيش در حضور متصرف قانوني و در روز به عمل مي‌آيد و ضرورت انجام آن در شب بايد در صورت‌‌مجلس توسط قاضي محكمه قيد شود و از اوراق و نوشته‌ها و ساير اشياي متعلق به متهم، فقط آنچه را كه راجع به واقعه جرم است تحصيل و اين آلات و ادوات بايد شماره‌گذاري و ممهور شده و به صاحب آنها رسيد داده شود. مطابق ماده 8 قانون حفظ حقوق شهروندی : « بازرسی ها و معاینات محلی ، جهت دستگیری متهمان فراری یا کشف آلات و ادوات جرم بر اساس مقررات قانونی و بدون مزاحمت و در کمال احتیاط انجام شود و از تعرض نسبت به اسناد و مدارک و اشیایی که ارتباطی به جرم نداشته و یا به متهم تعلق ندارد و افشای مضمون نامه ها و نوشته ها و عکس های فامیلی و فیلم های خانوادگی و ضبط   بی مورد آنها خودداری گردد » در حكم بازرسي برابر بخشنامه شماره 12670/78/1-1/12/78 رياست قوه قضاييه، بايد زمان و مكان بازرسي و مشخصات نماينده و حدود مأموريت او درج شود تا در موقع مراجعه به محل مورد نياز بازرسي، در صورت مطالبه صاحب‌خانه يا متصرف آنجا، مداركِ مثبتِ سمتِ نمايندگي و اقدام قانوني خود را ارائه نمايند. شرط  اصلي و مقدمه صدور حكم تفتيش و بازرسي منازل ، وقوع بزه است ، يعني شخص مي‌بايست مرتكب عملي مجرمانه‌ شده و به عنوان متهم با شكايت شاكي خصوصي يا مدعي‌العموم تحت پيگرد قضايي باشد . دراویش باید بدانند به چه اتهامی و توسط کدام مقام تحت چه کلاسه پرونده ای تحت تعقیب  بوده اند که مأمورین اطلاعات خود را مجاز به بازرسی از منازل آنها دانسته اند ؟! امر تفتيش و بازرسي منازل يا رأساً توسط مقام قضايي انجام يا به ضابطين دادگستري محول مي‌شود. به استناد آنچه که در بخش قبل توضیح دادیم پرسنل ادارات اطلاعات به هيچ‌وجه به عنوان ضابط قضايي محسوب نمي‌شوند و واگذاري امر تفتيش منازل به آنها وجاهتي ندارد.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:10 |

 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا

 

لِنَهْتَدِیَ لَوْلا اَنْ هَدَانَا اللّهُ

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:7 |
 گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که هم اکنون با شکایت اداره کل اطلاعات یزد ، در زندان اردکان یزد  دوران محکومیت خود را می گذراند ، از سوی  کمیته مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی ایران به محرومیت  از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی محکوم شد . آقای صلاحی در سال 84 در رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد پذیرفته شد و در نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی به موجب تصمیم کمیته انضباطی اخراج شد . این تصمیم مورد اعتراض وکلای مدافع آقای صلاحی قرار گرفت اما کمیته مرکزی دانشگاه در تهران ، مجازات اخراج را به محرومیت از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی آزاد درایران تعمیم وافزایش داد .

امید بهروزی ، حقوقدان و وکیل سابق دادگستری در گفتگو با خبرنگار سایت مجذوبان نور ، علت صدور حکم محرومیت از تحصیل این درویش گنابادی را تشكيل پرونده قضايي عليه وی به اتهام توهين به مقام رهبري و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اعلام کرد و گفت : آراء صادره انضباطي و مجازات اعمال شده علیه آقای صلاحی ، فاقد وجاهت قانوني است چرا كه در تصميم كميته انضباطي، علت اخراج، توهين به مقام رهبري و بنيانگذار جمهوري اسلامي عنوان شده است. هرچند ايشان كراراً نزد مقامات قضايي منكر اتهامات انتسابي بوده اند اما اين اتهام مطابق بند 3/1-الف ماده3 آئين نامه انضباطي دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی  (توهين يا فحاشي يا هتاكي) در زمره جرايم عمومي دانشجويان است كه حداكثر تنبيهات پيش بيني شده توبيخ كتبي و درج در پرونده دانشجويي است . حكم بر اخراج دايم از كل واحدهاي دانشگاهي و معرفي به حوزه نظام وظيفه تنها شامل مواردي از قبيل سرقت اموال دانشگاهي ، ارتكاب قتل ، شركت در قتل ، ايجاد بلوا و آشوب در محيط دانشگاه است. حتي اين مجازات سنگين درباره تخلفات سياسي دانشجويان مانند عضويت در گروههاي محارب و ارتكاب اعمالي بر ضد نظام نیز در نظر گرفته نشده است.

آقای بهروزی در ادامه می گوید : براساس بند 2 ماده 3 آئين نامه مزبور، كميته هاي انضباطي موظفند پس از ابلاغ و تفهيم كتبي موارد تخلف، از دانشجوي مربوطه، مصاحبه حضوري به عمل آورده و دفاعيات وي را مورد توجه قرار دهند. متاسفانه درخصوص پرونده آقای صلاحی ، بدون احضار و دعوت قبلي و بدون استماع اظهارات و دفاعيات قانوني ، حكم بر محروميت از تحصيل در كليه واحدهاي دانشگاهي صادر شده است.

آقای بهروزی با سلیقه ای دانستن حکم صادره علیه این درویش نعمت اللهی گنابادی ، آن را تعرض آشکار به حقوق قانونی آقای صلاحی خواند و افزود : برابر ماده 2 آئين نامه انضباطي دانشجويان، دانشگاه آزاد اسلامي برای لزوم رعايت موازين شرعي و مقررات دانشگاهي و حفظ شؤون و حيثيت دانشجو، اين آئين نامه را تصويب و به  اجرا گذاشته است و ماده 3 آئين نامه، تصميم مفاد آن و جلوگيري از اعمال سلايق متفاوت در واحد دانشگاهي را با تعيين دقيق موارد اتهامي و اجراي تنبيهات آن با تفكيك موارد، مشخص نموده است. اما اعضاي كميته بدوي و مركزي انضباطي دانشگاه آزاد اسلامي، بدون درنظر گرفتن مفـاد آئين نامه، درخصوص آقای صلاحی ، سليقه شخصي را اعمال و اقـدام به صـدور حكم مبني بر محروميت از تحصيل در كليـه واحدهاي دانشگاهي و معـرفي به حـوزه نظام وظيفه نموده اند كه اين اقدام ، خلاف قانون اساسي و قوانين موضوعه كشور و نوعي تعرض آشكار به حقوق قانوني و شرعي وی مي باشد.

بهروزی ابراز امیدواری کرد ریاست دانشگاه آزاد اسلامی و معاونین وی در خصوص حکم صادره علیه آقای صلاحی ، تجدیدنظر اساسی معمول دارند .

گفتنی است امید بهروزی حقوقدان جوانی است که پروانه وکالتش به دلیل دفاع از حقوق دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در جریان تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 از سوی مرکز امور مشاوران حقوقی قوه قضاییه ایران باطل شد و هیأت اجرایی این مرکز ، رأی به عدم صلاحیت وی برای ادامه شغل وکالت صادر کرد .

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:5 |

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، محمد اسماعیل صلاحی  دانشجوی رشته حقوق دانشگاه میبد یزد و از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که با شکایت اداره کل اطلاعات ، در زندان اردکان یزد  دوران محکومیت خود را می گذراند ، از سوی  دانشگاه آزاد اسلامی میبد  به محرومیت  از تحصیل  محکوم شد و متعاقب آن و در پی اعتراض و کلای وی، کمیته مرکزی دانشگاه در تهران ، مجازات اخراج را به محرومیت از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی آزاد درایران تعمیم وافزایش داد .

متن حکم صادره بدین قرار است : 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 10:2 |

 

صبح یکشنبه 27-11-87  ( عدل و ظلم-مرگ-خانمها )  کیفیت بالاتر  عکس

صبح جمعه  25-11-87 ( ربا- توبه-کفاره-خانمها)     کیفیت بالاتر    عکس

صبح پنجشنبه 24-11-87  ( اجازه در مستحبات-صفات رحمانیت و رحیمیت-آقایان )  کیفیت بالاتر 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 9:58 |
شیوه های قانونی دفاع علیه تهاجم متحجرین (قسمت دوم)
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 6:34 |
شیوه های قانونی دفاع علیه تهاجم متحجرین (قسمت دوم)
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 6:33 |
 دانلود                                                    ۱ روایت
دانلود                                                 ۳  حلزون 
   دانلود                                                 ژول ورن 
 دانلود                                                سنگسار 3
دانلود                                    حیات در سایر کرات 
دانلود                                                       مریخ 
دانلود                                               ۲  سنگسار
 دانلود                                             ۲ برون فکنی
     دانلود                                   ۱۱ نیروی جاذبه خود
دانلود                                   CHARTRES 3  
   دانلود                                    CHARTRES 2 
 دانلود                                    CHARTRES 1 
دانلود                                              ۳  مهابانگ
دانلود                                              ۲  مهابانگ
دانلود                                               مهابانگ ۱
 دانلود                                 ۱۰ نیروی جاذبه خود
 دانلود                                  ۹ نیروی جاذبه خود 
   دانلود                                   ۸ نیروی جاذبه خود
            دانلود                                   ۷ نیروی جاذبه خود
        دانلود                                   ۶ نیروی جاذبه خود
   دانلود                                   ۵ نیروی جاذبه خود
    دانلود                                                 سنگسار
دانلود                                      انرژى و رشد  ۳ 
دانلود                                      ۲  انرژى و رشد 
دانلود                                      ۱  انرژى و رشد 
      دانلود                                   نیروی جاذبه خود ۴
     دانلود                                   نیروی جاذبه خود ۳
    دانلود                                   نیروی جاذبه خود ۲

                                                          

        دانلود                                  نیروی جاذبه خود ۱ 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:37 |

 

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  24-11-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -دعا 1 ) - کیفیت بالاتر

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  17-11-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -اوراد ) - کیفیت بالاتر

صبح جمعه  25-11-87 ( ربا- توبه-کفاره-خانمها)     کیفیت بالاتر    عکس

صبح پنجشنبه 24-11-87  ( اجازه در مستحبات-صفات رحمانیت و رحیمیت-آقایان )  کیفیت بالاتر 

صبح چهارشنبه 23-11-87 (زندگی حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

 صبح یکشنبه 20-11-87 ( انتظار -خیر وشر  -خانمها)   کیفیت بالاتر  عکس

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:16 |

http://sufism.ws

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:13 |

گالري عكس سايت تصوف ايران

فيلتر شدن سايت تصوف ايران براي بار پنجم آن هم در كمتر از يك ماه ناشي از حساسيت بيش از حد متوليان فيلترينگ يعني وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد و شوراي انقلاب فرهنگي و مخابرات  به اشاعه تصوف اسلامي و فرهنگ كهن ايران زمين است. متاسفانه اقدام كميته فيلترينگ بيش از حدود اختياراتي است كه آيين‌نامه ساماندهي فعاليت پايگاههاي اطلاع‌رساني (سايتهاي) اينترنتي ايراني به شمارة 109060 / ت / 35741 هـ  مورخ 5/9/1385 هيأت محترم وزيران به آن كميته تفويض نموده و اقدام كميته فيلترينگ در اين مورد تجاوز به حقوق شهروندي افراد و سلب حقوق اساسي آنها محسوب ميشود. لذا پرسنل سايت تصوف ايران در جهت استيفاء حقوق وظيفه خود مي‌دانند كه با  افتتاح نام اينترنتي جديد سايت  تصوف ايران را از فيلتر بيرون آورند.  

اميد است اين عمل موجب تنبه فيلتركنندگان و عقب راندن آنها به پشت مرزهاي قانون شود.

 

آدرس جديد سايت تصوف ايران   http://www.sufism. ws  

همزمان با افتتاح نام جديد، بخش كتابخانه موبايل سايت تصوف ايران نيز افتتاح ميگردد

 

کتابخانه موبايل

 

 

دانلود برگه راهنمای نصب

 

 

آگاهي دادن درمان مناسب ناآگاهي است. لذا از همگان درخواست مينمايد:

1- مطالب، كتب، مستندات و محتوای سايت تصوف ايران را دانلود كرده و در سايت خود قراردهند.

2-  از سايتهايی كه به سايت تصوف ايران لينك داده اند درخواست ميشود لينك جديد را درج نمايند.

3-  سي دي كتابخانه تصوف ايران را  تهيه و يا در صورت داشتن اينترنت پرسرعت از آدرس  زير دانلود كرده و به تعداد تكثير و در اختيار عموم قرار داده شود.  حجم فايل ۶۳۴ مگابايت است. فايل زيپ شده را باز و در ريشه سی دی قرار دهيد:

دانلود سی دی مولتي مديا بخش فارسي كتابخانه تصوف

 

 

از كتابخانه بی نظير سايت تصوف ايران كه همواره با كتب جديد بهنگام ميشود بازديد و متن كامل كتب عرفانی را دانلود نماييد:

 

کتابخانه تصوف

سلسله عرفاني نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي

كتابخانه موبايل

 

 

آدرسهای فيلتر شده سايت تصوف ايران:

http://www.sufism. ir

http://www.tasavuf. ir

http://www.tasavof.ir

http://www.sufi. ws

http://groups. yahoo.com/ group/sufism_ ir 

آدرس گروه خبری سايت نيز به آدرس زير تغيير يافت:      http://groups. yahoo.com/ group/sufism- ir

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:9 |

سؤال: طريقه تصوّف چيست؟

اخيراً بحثى را مطرح كرده‏اند كه در آن مى‏خواهند عرفان را در مقابل تصوّف قرار دهند. گرچه اين مطلب درست نيست، با اين‏همه طرح آن اگر به نيّت فهم و تحقيق علمى باشد، خيلى خوب است ولى چون غالباً براى سوءاستفاده سياسى است محلّ اشكال مى‏باشد. من در اين‏باره قبلاً مقالاتى نوشته‏ام كه به‏صورت كتاب كوچكى چاپ شده و مى‏توانيد به آن مراجعه كنيد ولى در اينجا به‏طور خلاصه مى‏گويم كه عرفان در لغت يعنى شناخت و به‏معناى اصطلاحى يعنى شناخت خدا. هركس به‏اندازه‏اى حتّى مختصر و كم هم كه شده از خداوند شناختى دارد. بعداً اين شناخت در طىّ مراحل زندگى بيشتر و بيشتر مى‏شود تا حدّى كه به‏جايى برسد كه او را يا به‏اندازه خودش يا از خودش بيشتر بشناسد، در اينجا مى‏گويند اين شخص عارف شده است. تصوّف عبارت است از راهى كه ما را در مسير اين عرفان به‏جلو مى‏برد. ما شناختى داريم ولى مى‏خواهيم شناختمان هرچه بيشتر بشود. اين طريقه عملى‏رسيدن به شناخت را در اسلام تصوّف خوانده‏اند و به آن عرفان عملى هم مى‏گويند. عرفان عملى همان تصوّف است. اساس تصوّف همان است كه در يكى از اشعار منسوب به مولوى بيان شده است:

ما ز قرآن مغز را برداشتيم

پوست را بهر خران بگذاشتيم

البتّه اين بدان معنا نيست كه پوست را به‏كلّى كنار بگذاريم؛ پوست لازم است باشد، زيرا صورت بايد باشد كه معنا در آن ظاهر شود ولى نبايد مثلاً بجاى مغز گردو پوست آن را خورد. در اينجا لازم است كه يك مثال عملى بزنم. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند كه حوض مسجد شاه در تهران در آن وقت‏ها كه آب لوله‏كشى نبود بسيار كثيف بود ولى چون مستحب است كه در هنگام وضوگرفتن از آب وضو استنشاق و مضمضه كرد، نمازگزاران وقتى وضو مى‏گرفتند از همين آب كثيف استنشاق هم مى‏كردند. درحالى كه روح اين دستور و آنچه در آن مستحب است، اين است كه مؤمن بايد بداند آبى را كه با آن وضو مى‏گيرد آنقدر تميز است كه بتواند آن را مضمضه كند. و الّا روح مستحبّ‏بودن يك دستور شرعى اين نيست كه حالت معنوى كسى را از بين ببرد بدان‏نحو كه به‏جاى اينكه احساس خوبى از انجام عمل مستحبّ براى شخص حاصل شود، احساس بدى پيدا كند. عرفان مى‏گويد اين روح را بايد شناخت. تصوّف هم طريق شناخت آن است. همه احكام و دستورات شرعى در اسلام، روحى عرفانى دارد و مشابه آنچه ما در علم حقوق به آن مى‏گوييم "روح قانون"، در اسلام مى‏گوييم: "عرفان". ما، هم به روح اسلام و هم به‏جسمش توجّه داريم. صورت و جسمش را به‏نيّت اطاعت امر انجام مى‏دهيم، يعنى چون خداوند فرموده اين‏كار را بكن و اين‏كار را نكن ما ديگر چون و چرا نمى‏كنيم و آن را انجام مى‏دهيم. مثلاً در نماز نمى‏پرسيم كه آيا اين خم و راست‏شدن و به ركوع و سجود رفتن در نماز مفيد است يا نه. چون دستور داده‏اند كه چنين بكنيد، ما هم مى‏كنيم. ولى بايد روح نماز را خودمان درك كنيم، بفهميم كه منظور از آن چيست. اين اساس تصوّف و عرفان است.

سؤال: مى‏خواستم يك سؤال را به سؤال قبل اضافه كنم كه به جواب شريف شما مربوط مى‏شود. براساس اينكه گفتيد ذات عرفان برداشت معنى از ظاهر است، آيا اين برداشت علمى است يا برداشت ذهنى يا اينكه يك حقيقت عميق‏ترى دارد؟

جواب: از هر موضوعى با وسايل و لسان خود آن موضوع برداشت مطلب مى‏كنند. مثلاً وقتى‏كه قصّاب مى‏خواهد قصّابى بكند، با ساطور و چاقوى بزرگ با جسم و لاشه گوسفند كار مى‏كند ولى همان كار را يك جرّاح با يك چاقوى خيلى نازك انجام مى‏دهد. وسايلى كه ما براى شناخت و براى استنباط عرفان داريم اوّلاً تمسّك به پيام خود كسى است كه اين امر را وضع كرده است. ثانياً پيام كسانى است كه در اين راه از ما جلوتر رفته‏اند، بعد هم ضروريّاتى كه براى بشر هست. اينكه به فرض گفته‏اند كه وضو بهتر است با آب سرد باشد، ما چنين استنباط مى‏كنيم كه در تابستان و در مناطق گرمسير مستحبّ است با آب سرد وضو بگيريم. امّا اگر مثلاً رفتيم به سيبرى در آنجا ديگر اين استنباط را نمى‏كنيم. در آنجا مى‏گوييم بد است يا كراهت دارد كه با آب سرد وضو بگيريم. استنباط ما مبتنى‏بر چند چيز است از جمله موقعيّت محل و بعد هم احساس شخصى. اگر انسان به آن درجه برسد كه روابط معنوى‏اش با خداوند محكم باشد، او مى‏تواند در دلش فكر كند كه چرا درباره نماز چنين گفته‏اند. اين استنباط مجموعه‏اش براساس حساب دودوتا چهار تا نيست بلكه تكيه بر اين رابطه محكم با خداوند دارد.

سؤال: سلسله گنابادى هم‏اكنون بيشترين پيروان را در ايران دارد، دليلش چيست؟

جواب: اوّلاً من از تعداد پيروان ساير سلاسل اطّلاع ندارم و از سلسله خودمان هم، آمار نداريم كه مشخّصاً تعداد فقرا را بدانم ولى آنچه ظاهراً پيداست همين‏طور است كه مى‏گوييد و جهت اصلى مخالفتى هم كه با ما بيش از ديگران مى‏شود و اينكه مى‏خواهند به ما اين قدر لطمه بزنند همين است، البتّه ما لطمه نمى‏خوريم، زيرا به‏قول مولوى:

اى زده بر بى‏خودان تو ذوالفقار

بر تن خود مى‏زنى آن، هوش دار

زانكه بى‏خود فانى است و آمن است

تا ابد در آمِنى او ساكن است

گر كنى تُف، سوى روى خود كنى

ور زنى بر آينه، بر خود زنى(1)

يكى از دلايل اينكه عدّه ما زياد است، اين است كه عرفان و تصوّف را در طاقچه نگذاشته‏ايم و آن را محدود به درس و بحث علمى نكرديم و آن را از سطح فهم و زندگى عملى مردم بالا نبرديم. چنان‏كه من همانى هستم كه در سى‏سال، چهل سال پيش در عدليه كار قضايى مى‏كردم. اجداد من هم در گناباد كار كشاورزى مى‏كردند. ما همه با مردم در ارتباط بوده و هستيم و مردم ما را مى‏شناسند. از اين‏رو، همان كسانى كه با ما مخالف هستند، نقاط مثبتى را هم در ما ديده‏اند كما اينكه وقتى كسانى از آنها از فضاى هياهوى سياسى بيرون مى‏آيند و درباره ما تحقيق مى‏كنند، ما را تأييد مى‏نمايند. از طرف ديگر، مردم مى‏بينند كه ما احكام شرعى را به همان‏نحوى كه شارع مقدّس دستور داده اجرا مى‏كنيم. آنها وقتى مى‏بينند كه درس ما، درس مهربانى، درس مودّت، درس يكپارچگى، درس اين نكته است كه عظمت اسلام و عظمت عرفان در اين است كه همه با هم برادر باشند، اينها همه موجب تعجّب بسيار آنها مى‏شود. آنها مى‏بينند كه به‏فرض يكى به آنها مى‏گويد كه بايد فلان‏قدر از درآمدت را به ما بدهى تا كارهاى خلاف شرعت شرعى شود، مثل اين‏كه به كسى كه ربا مى‏گيرد، مى‏گويد بيا من راه حلال‏كردنش را به تو نشان مى‏دهم. ولى او مى‏بيند كه ما با اين ظواهر و اين نيرنگ‏هاى شرعى كارى نداريم و مى‏گوييم كه مثلاً نماز خريدنى نيست ولى اگر مى‏خواهى به مستمندى كمك كنى تا او بجاى اينكه برود كار خلافى كند، به او اين پول را بده تا اين‏كار را بكند يعنى نماز براى اموات بخواند لذا ما به او پولى مى‏دهيم تا نماز بخواند. با اين‏كار، ما او را تشويق به نمازخواندن مى‏كنيم ولى نه اينكه نماز را بخريم. ولى كسى‏كه مدّعى است نماز به‏جاى ديگران به‏جا مى‏آورد و آن را مى‏فروشد، هر شخص عاقلى اگر كمى فكر كند درمى‏يابد كه نماز قابل خريد و فروش نيست.

همان‏طور كه مى‏بينيد اعمال و اعتقادات عرفا با روحيّه معنوى انسان سازگارتر است. از طرفى يك مسلمان وقتى يك عمر مطابق با مقرّرات شرعى اسلام زندگى كرد، مى‏خواهد معناى آنها را بداند. ديگران معنايش را نمى‏توانند به او بگويند. ما معنايش را به‏گونه‏اى مى‏گوييم كه او با دل و جان بفهمد. اينها از دلايل جذب مردم به ما است. بعد هم‏چون تعداد دراويش زياد مى‏شود موجب حسادت مخالفان مى‏گردد.

سؤال: با بقيّه سلسله‏هاى صوفيه و بخصوص سلسله نعمت‏اللّهيه چه ارتباطى داريد؟

جواب: ما با هيچ سلسله‏اى، ارتباط خاصّى نداريم بلكه ارتباط ما با همه افراد است. ما در جايگاهى هستيم كه در سلسله‏مان بر روى همه باز است. هر كسى بيايد قدمش روى چشمان ما است. او مهمان ما است. مهمان را هم محترم مى‏دانيم. امّا درباره ديگر سلسله‏ها، به صحّت اتّصال آنها به پيامبر(ص) مطمئن نيستيم - البتّه نمى‏گوييم كه اتّصال سلسله‏هاى ديگر مخدوش است، ولى ما به‏صحّتشان اطمينان نداريم - امّا چون به هر جهت احتمال صحّت اتّصال آنها مى‏رود، با آنها به احترام و محبّت رفتار مى‏كنيم. البتّه مگر سلاسلى كه در بطلانشان يقين وجود دارد و اصلاً احتمال به‏صحّت آنها نمى‏رود كه ما با آنها كارى نداريم ولى در هر حال ما هميشه با همه افراد جامعه در ارتباط هستيم و تماس خود را محدود يا محصور نكرده‏ايم.

سؤال: بعضى مراكز اجتماعات شما مثلاً حسينيه شريعت در قم و حسينيه سيّدالشّهداء در بروجرد در دو سال گذشته تخريب شده است، علّتش چه بود؟

جواب: اخيراً رسم شده كه مراكز اجتماعات ما را كه لااقل در صد و پنجاه سال اخير به‏نام حسينيه ساخته شده و براى برگزارى مراسم عزادارى امام‏حسين(ع) و همچنين مجالس فقرى و عرفانى وقف شده، چون در يك كشور شيعه نمى‏توانند به‏سادگى حسينيه‏ها را نابود كنند، تخريب‏كنندگانْ اسم خانقاه را بر آنها مى‏گذارند و سپس مفاسدى واهى را براى خانقاه‏ها به‏طور كلّى قائل مى‏شوند و آنگاه آنها را تخريب مى‏كنند. البتّه در طول تاريخ ممكن است در برخى خانقاه‏ها اعمال نادرستى انجام مى‏شده ولى اين امر دليلى بر تعميم اين موضوع به ساير خانقاه‏ها و نتيجتاً اقدام به‏تخريب خانقاه‏هاى ديگر نمى‏شود چنان‏كه ممكن است كسى در مسجد هم خداى نكرده فعل حرامى مرتكب شود، آيا مى‏توان اين موضوع را مستمسك قرار داد و تمام مساجد را تخريب كرد. اين نحوه نگاه‏كردن به حسينيه‏هاى اين سلسله و تخريب آنها شبيه نگاهى است كه برخى از علماى افراطى اهل سنّت به شيعه و اماكن مذهبى شيعه دارند كه اوّل شيعيان و اماكن مذهبى آنان را به‏زعم خود خارج از اسلام مى‏دانند و سپس اوصاف نادرستى را به آنها نسبت مى‏دهند و سپس تخريب مى‏كنند. تخريب حسينيه قم و بروجرد و تخريب حرم‏هاى ائمّه عليهم‏السّلام در عتبات عاليات تابع يك نوع نگرش قشرى است. داستانى هست كه تصوّر مى‏كنم راجع به ابوعلى‏سيناست. وى شبى مجبور شد در آسياب بخوابد و هوا بارانى بود. به آسيابان گفت: سردم شده، يك پوششى بياور. آسيابان گفت من كه لباسى ندارم فقط پالون خر من هست. ابن‏سينا خيلى بدش آمد و گفت نه خير، برو و حرفش را هم نزن. پالون خر را بگذار روى خر باشد. مدّتى طى شد و ابن‏سينا ديد از سرما نمى‏تواند طاقت بياورد، از اين‏رو آسيابان را صدا زد و گفت: خودش را بيار ولى اسمش را نيار، اسمش را عوض كن. اين ماجرا در مورد حسينيه‏هاى ما صادق است.

امّا وجه تسميّه خانقاه چه بوده؟ در قديم كه درويش‏ها براى زيارت بزرگان عرفان به اين طرف و آن طرف و از اين شهر به آن شهر مى‏رفتند، يا اشخاص عادى كه به‏سفر مى‏رفتند، نياز داشتند كه در جاهايى ساكن شوند. و مسافرخانه يا هتل مثل امروز در دسترس نبود لذا وقتى مثلاً جمعى از دراويش به‏ديدن شيخ ابوالحسن خرقانى در خرقان يا شيخ ابوسعيد ابى‏الخير در نيشابور مى‏رفتند، جايى نبود كه مقيم شوند. بنابراين به‏تدريج چنين شد كه عدّه‏اى خيرخواه پولى را جمع كردند و اماكنى به‏نام خانقاه ساختند كه آن جا هم محلّ ديد و بازديد عرفا با ارادتمندانشان بود و هم مريدان و افراد عادى و در راه‏ماندگان مى‏توانستند چند روزى در آنجا بيتوته كنند چنان‏كه عبارت شيخ ابوالحسن خرقانى بر سر در خانقاهش مشهور است كه: »هر كه در اين سراى درآيد، نانش دهيد و از نامش مپرسيد. چه آن كس كه به درگاه بارى‏تعالى به جان ارزد«، البتّه بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

اصولاً تعريف خانقاه و كاربرد آن با مسجد تفاوت داشت و خانقاه هيچ رقابتى با مسجد نداشت. كلمه خانقاه به‏احتمال زياد معرّب كلمه خانگاه يا خوانگاه فارسى است كه به‏معناى منزلگاه (جايى كه در آن منزل مى‏كنند) يا سفره‏خانه و محلّ پذيرايى و اطعام است. از اين‏رو عمده موقوفات اين خانقاه‏ها، اطعام صوفيه و مستمندان و در راه‏ماندگان بوده است و معمولاً بر سر در خانقاه‏ها اين آيه قرآن را مى‏نوشتند كه يُطعمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً (سوره انسان، آيه 8)، يعنى به عشق خداوند به بيچاره و يتيم و اسير غذا مى‏دهند.

 تدريجاً خانقاه‏ها و اسم خانقاه به‏عنوان يك مكان، موردعلاقه و توجّه مردم قرار گرفت و مى‏شود گفت كه مقدّس شد ولى وقتى مفسده‏هايى نيز در خانقاه‏هاى برخى سلاسل صوفيه پيدا شد، ديگر سعى كردند كه با اين عنوان جايى را نسازند و از اين‏رو خانقاه‏ها بيشتر به اماكنى فقط براى عبادت و تزكيه نفس و نه پذيرايى از مسافران اختصاص يافت. به‏همين دليل در طريقه نعمت‏اللّهى كم‏كم رسم تأسيس خانقاه به اسم و رويه خانقاه‏هاى سابق برافتاد و فقط اماكنى براى اجتماع دراويش و براى ديد و بازديد آنها ساخته شد. خانقاه هيچ‏گاه در مقابل مسجد نبوده ولى به‏هر حال مردم به‏دلايل مختلفى كمتر به مسجد مى‏رفتند و از اين اماكن دراويش بيشتر استقبال مى‏كردند و اين داستان مربوط به قرن‏ها پيش است و مسأله جديدى نيست. البتّه همواره شدّت و ضعف داشته است. اين بود كه به‏مخالفت با اماكن درويشى برآمدند. از طرف ديگر متولّيان خيلى از مساجد اجازه نمى‏دادند كه دراويش به آنجا بروند چنان‏كه در همين اواخر وقتى ما براى مرحوم آقاى محبوب‏عليشاه در مسجدى مجلس ختم گذاشتيم و اعلام هم كرديم، درِ مسجد را بستند و ما را راه ندادند، خوب اين جمعيّت به حسينيه خودشان رفتند. در مشهد هم همين‏طور شد. حالا به ما مى‏گويند چرا به مسجد نمى‏آييد. بايد در پاسخ گفت: چرا شما در مسجد را بستيد و نگذاشتيد كه ما بياييم؟ ما مى‏خواهيم بياييم ولى شما نمى‏گذاريد. چنان‏كه در چند دهه پيش، درويش‏ها در مساجد هم مجلس ذكر خدا داشتند براى اينكه هنوز متصدّى مزاحمى نداشت. در خود بيدخت گناباد كه مزار جدّ ما آقاى سلطان‏عليشاه در آنجا واقع است ما روزهاى ماه رمضان براى قرائت دوره قرآن به مسجد مى‏رفتيم ولى همان مسجد را اكنون غصب كرده‏اند و لذا ديگر نمى‏شود در آنجا كه مكان غصبى است، نماز خواند.

در مورد قم ماجرا از آنجا آغاز شد كه آقاى سيّداحمد شريعت شيخ مجاز دستگيرى در سلسله ما حسينيه‏اى را براى اجتماع فقرا در محلّ خانه پدر و خانه عمويشان كه مجاورش بود ساختند كه يادگار خودشان و پدرشان باشد. اين حسينيه به‏صورتى مجلّل و زيبا ساخته شد كه همانندش در قم كمتر ديده مى‏شد. براى مخالفان ما ناراحت‏كننده بود كه چنين حسينيه‏هايى از آن درويش‏ها باشد، از اين‏رو به آنجا يورش بردند و هم حسينيه و هم منزل خود آقاى شريعت را كه در مجاورت آن بود خراب كردند. ما هرچه گفتيم حسينيه به‏نام مبارك امام حسين است، روى كاشى‏هاى آن اسم خدا و پيامبر(ص) و ائمّه(ع) نوشته شده، آنها گفتند نه خير، چون روى كاشى‏ها اسم شما و اسم اقطاب قبل از شما هم آمده، بايد خراب شود. خيلى خوب، اينها را خراب كنيد ولى چرا كاشى‏هايى را كه آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود، خراب كرديد؟ اين درحالى است كه پاكت‏هايى را در ادارات گذاشته‏اند كه وقتى بر روى كاغذ يا روزنامه‏اى مثلاً اسم جلاله خداوند، اللَّه نوشته شده، آن را جدا كنند و در آنها بريزند كه توهينى به اسماء اللَّه نشود. ولى آنها كاشى‏ها را كه بسيارى از اسامى خداوند و آيات قرآنى، بر روى آنها نوشته شده بود، در زير پا انداختند و نابود كردند.

و امّا در مورد حسينيه بروجرد، چون اين حسينيه نزديك به مسجدى در يك كوچه است، پيش‏نماز آنجا كه مى‏ديد مراجعان به مسجد تعدادشان خيلى كم است ولى به حسينيه درويش‏ها عدّه زيادى مى‏روند، حسادت وى برانگيخته شد. بعضى‏ها معتقد به قاعده‏اى به اين مضمون هستند كه: »هركه با ما نيست بر ماست«، و براساس اين قاعده عمل مى‏كنند. امّا ما با همه هستيم و با هيچ‏كس نيستيم به اين معنى كه اصل توجّهمان فقط به خداوند است و با اين توجّه، به خدمت و شفقت به خلق خدا هم اعتقاد داريم. ولى آنها مى‏گويند بايد با ما باشيد و هركه با ما نباشد، قبولش نداريم و اصولاً نبايد باشد. ما مى‏گوييم ما شريعت را قبول داريم و به آن عمل مى‏كنيم، پس تا اين حدّ با شما هستيم، ولى آنها مى‏گويند با ما بودن اين است كه غير از ما را نپسنديد. ما مى‏گوييم كه ما با خدا عهد بسته‏ايم كه غير از خدا كسى را نپرستيم. در هر صورت اين مخالفت‏ها و تخريب حسينيه‏ها حاصل يك اختلاف تاريخى است كه از قديم بوده و به‏خصوص از زمان صفويّه تشديد شده و اكنون به‏نقطه بدى رسيده است.

سؤال: اكنون در كشورهاى غربى، اسلام به‏عنوان يك دين خشونت مشهور شده است، نظر شما به‏عنوان مرشد تصوّف در اين‏باره چيست؟

جواب: آنهايى كه اين انتقاد را مى‏كنند به‏عنوان يك انسان معمولى حق دارند - البتّه حق نه به اين معنا كه راست مى‏گويند - زيرا همه افراد مجال مطالعه اين همه كتاب را درباره اسلام ندارد از اين‏رو حكم به ظاهر مى‏كنند. وقتى فى‏المثل به او مى‏گويند مردم ايران مسلمانند، به ايران نگاه مى‏كند، مى‏گويد اگر مسلمانى اين است كه من آن را نمى‏خواهم. اين تقصير مسلمان‏ها است كه اسلام بدنام شده است نه تقصير اسلام. اسلام رعايت بينابين همه احكام را كرده است. در دين قبل از اسلام، يعنى دين مسيح، عدّه‏اى از ازدواج‏كردن منع شده‏اند. خود حضرت عيسى(ع) هم ازدواج نكرد. اگر دين اسلام اين حكم را نگفته است، براى اين است كه اگر انسان‏ها اصلاً ازدواج نكنند نسل بشر از بين مى‏رود. در جاى ديگر عيسى(ع) فرموده است: اگر بر اين طرف صورت تو سيلى زدند، طرف ديگر را بياور. ما در اسلام بنا بر قرآن مى‏گوييم: و لكُم فى القصاص حياةٌ يا اُولى الالباب، (بقره، 179) منتهى در آيه قبلش هم خداوند فرموده: فَمَن عُفِىَ له مِن اَخيه شى‏ءٌ، فَاتِّباعُ بالمعروف و أداءٌ اِليه بِاحسانٍ، اگر كسى عفو كرد برادرش را، كار خيرى انجام داده و به او احسان كرده است.

در اين دو دستور رعايت هر دو طرف شده است. چون بشر طبعاً انتقام‏جو است. اين جزء طبيعت انسان است، حيوانات هم همين‏طورند. شما اگر به نوزاد حيوانى حمله كنيد، آن هم به شما حمله مى‏كند. در قصاص، دستور به مقابله به مثل داده شده است تا به همان اندازه اذيّت‏شدن، تلافى شود. با اين حال، اسلام نه‏تنها نگفته است كه حتماً قصاص بكنيد، بلكه به‏نحوى جلوى قصاص را هم گرفته است، چنان‏كه دستور به عفو و بلكه احسان هم مى‏دهد و مى‏گويد احسان‏كنندگان را دوست دارد. اين خشونت تلقّى نمى‏شود. كسانى كه آن را خشونت اسلامى مى‏گويند، توجّه ندارند كه اسلام به‏دليل جامعيّتى كه دارا مى‏باشد تفاوت مراتب حالات روحى و معنوى اشخاص را درنظر دارد بدين‏معنا كه به افرادى كه از نظر معنوى در مراحل بالايى قرار ندارند و آن حالت عفو و احسان در برابر اذيّت ديگران را دارا نمى‏باشند دستور داده كه مى‏توانيد قصاص بكنيد ولى به‏اندازه‏اى كه برابر با آزار اذيّت‏كننده باشد و به‏كسانى هم كه در مراحل بالاترى از قوّت معنوى روحى قرار دارند دستور داده كه در برابر اذيّت ديگران، عفو و احسان كنيد. اسلام حتّى براى اينكه جلوى خشونت طبيعى انسان را بگيرد، دستور داده است كه سالى يك‏بار حاجى‏ها گوسفند قربانى كنند براى اينكه به اين اندازه خون ببينند. اسلام مى‏خواهد بين طبيعت انتقام‏جوى انسان و احسان به ديگران ايجاد اعتدال كند از اين‏رو دستور داده كه حاجى‏ها اين‏كار را بكنند، ديگران هم مستحبّ اين‏كار را بكنند.

در اين‏باره بايد ببينيم خود اسلام با ساير امور چه مى‏كند. اسلام شكار را به‏قصد گردش و تفريح منع مى‏كند و جايز نمى‏داند لذا شما اگر حيوانى را بكشيد و قصدتان صرفاً تفريح باشد، اجازه نمى‏دهد. تيراندازى و اسب‏سوارى جايز است ولى نه براى كشتن حيوانات. در مورد خوردن گوشت هم اسلام مى‏گويد بايد به‏اندازه باشد. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند من از وضعيّت جسمانى انسان چنين استنباط مى‏كنم كه چون خداوند از 32 دندانى كه به ما داده، چهار دندان را براى گوشت‏خوردن قرار داده، پس فقط يك هشتم غذاى ما مى‏تواند گوشت باشد، نه بيشتر.

اسلام به‏طرق مختلف آن مقدار خشونتى را كه در طبع بشر هست كنترل كرده است. لذا غلط است كه بگوييم اسلام دين خشونت است. البتّه مى‏توان گفت گروه خاصّى از مسلمان‏ها خشونت دارند ولى در خود تعاليم اسلام خشونت وجود ندارد. حتّى در مورد قصاص هم خشونت وجود ندارد، چنان‏كه بسيارى از فقها مى‏گويند اگر دو نفر با هم صاحب خون بودند مثل دو برادر و كسى پدر آنها را كشت، اين دو برادر هر دو مى‏توانند قصاص بخواهند ولى اگر يكى از برادرها قصاص خواست و ديگرى ديه خواست يا اصلاً خواست قاتل را ببخشد، نمى‏شود قاتل را قصاص كرد. هميشه جنبه ترحّم بر جنبه خشونت غلبه دارد. البتّه جنبه خشونت هست ولى به همان‏قدرى است كه بايد باشد نه بيشتر، و بايد از آن به‏نحو صحيح استفاده كرد به اين معنى مى‏توان گفت كه جنبه خشونت است كه اجازه مى‏دهد كه جرّاح بر روى بدن جرّاحى كند و به بشر خدمت كند. منتها جنبه خشونت اگر به آدم‏كشى برسد قصاص دارد.

با مقدّماتى كه گفته شد اتّهام خشونت به اسلام به نظر من درست نيست. كسانى‏كه چنين مى‏گويند بهتر است به‏عرفان در اسلام بيشتر نگاه كنند، در اين‏صورت متوجّه لطف و رحمت اسلام مى‏شوند. چون عرفان و تصوّف به‏صلح و آرامش و گذشت بيشتر توجّه دارد.

سؤال: تصوّف چگونه در جامعه مدرن جاى مى‏گيرد؟

جواب: در اين‏باره من بايد قبلاً از شما سؤالى بكنم مگر انسان‏ها نيستند كه اين جامعه را تشكيل مى‏دهند؟ چه امروزه كه اين‏قدر تعداد انسان‏ها زياد شده و چه در چند هزار سال پيش كه انسان‏ها كم بودند، مجموعه انسان‏ها جامعه را تشكيل مى‏دهند. آنچه كه در جوامع بشرى مشترك است چه جامعه امروز، چه جامعه 2000 سال پيش اين است كه انسان‏ها داراى مشتركاتى و از همه مهم‏تر داراى روحى هستند كه از يك منشأ واحد الهى سرچشمه گرفته است. من با آن انسانى كه در 2000 سال پيش زندگى مى‏كرد فرقى ندارم. هر دو انسان هستيم، زن و بچّه داريم، كار مى‏كنيم و غذا مى‏خوريم. تفاوت در نحوه بروز و ظهور افكار و رفتار آدمى است. مثلاً امروزه پيرمردها از پيرزن‏ها، مريض‏ها، پرستارى مى‏كنند تا با آرامش بميرند. ولى در قديم همواره چنين نبود چنان‏كه در بعضى جوامع برخى اشخاص، پيرمردها، پيرزن‏ها و مريض‏ها را بالاى كوه مى‏بردند و به زمين پرتابشان مى‏كردند تا بميرند، البتّه نه به‏دليل اينكه با آنها دشمنى داشتند بلكه نظرشان اين بود كه از رنج دنيا راحت بشوند. پس نحوه بروز احساسات و عواطف فرق كرده ولى خود عواطف و احساسات سر جاى خودش است. عرفان هم به اين عواطف و احساسات و هم به تربيت انسان‏ها توجّه دارد. بنابراين هم امروز كارش را مى‏كند و هم 2000 سال پيش. امروز برحسب مقتضيّات امروز و 2000 سال پيش برحسب مقتضيّات آن زمان.

سؤال: نقش عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها چيست و نظر شما درباره عرفانى كه در ديگر اديان است، چيست؟

جواب: عرفان به آن معنا كه ما گفتيم در هر شريعتى وجود دارد حتّى در قانون و قاعده ظاهرى هم عرفانى هست. عرفان اديان الهى شبيه به هم است. البتّه عرفانى كه فرض كنيد در اسلام هست به‏قول ما كامل‏تر است ولى از همان عرفانى است كه در مسيحيّت هم وجود دارد و در يهوديّت هم هست. از مجموعه عرفان شخصى انسان‏ها، تمدّن درست مى‏شود بنابراين وقتى از گفتگوى فرهنگ‏ها يا گفتگوى تمدّن‏ها سخن مى‏گوييم، اين گفتگو بستگى به انسان‏هايى دارد كه در گفتگو هستند. منتها امروز چون همه چيز سياسى شده از هر كارى در يك جهت سياسى سوءاستفاده مى‏شود و البتّه ممكن است يك جهت سياسى هم بخواهد از آن موضوع، حسن‏استفاده را بكند. به اين جهت است كه از عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها كمتر سخن گفته شده درحالى كه عرفا در گفتگوى تمدّن‏ها سهم اصلى دارند. در عرفان بر صلح و سازش تأكيد شده است. در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مى‏فرمايد: اگر يكى از مشركان هم پيش تو به پناه آمدند، به آنها پناه بده تا كلام خدا را بشنوند بعد هم به سلامت آنها را به مأمن خويش برسان. وَ اِنْ اَحَدٌ مِن المُشركين استجارك فَاَجِرْهُ حتّى يَسْمَعَ كلامَ اللَّه ثمّ اَبلِغْهُ مأمَنَه )سوره 9، آيه 6). اين يعنى چه؟ يعنى اسلام كه بالاترين دشمن عقيدتى شرك است، مى‏گويد اگر مشركى هم آمد به تو پناه ببرد، پناهش بده و كلام خدا را به او بگو. در اين آيه تأكيد شده كه بايد با هم تماس بگيريم، تمدّن‏ها و فرهنگ‏ها بايد با هم تماس داشته باشند. خداوند اين‏گونه به انسان‏ها مى‏گويد كه با هم تماس بگيرند حتّى مسلمان با مشرك، البتّه بعد احتياطهايى را هم مى‏گويد بايد درنظر داشت براى اينكه مسلمانان صدمه نبينند و دشمنان فريبشان ندهند. اين احتياطها است كه اگر تمدّن‏ها واقعاً بخواهند با هم نزديك بشوند بايد به عرفان، به تصوّف متوسّل بشوند و عارفان هستند كه مى‏توانند حقيقتاً اين كار را بكنند نه سياستمداران سازمان ملل.

سؤال: در اين زمانى كه بحران اقتصادى عظيمى كلّ جهان را گرفته است، معنويّت و عرفان و تصوّف چه‏كارى، چه كمكى، مى‏تواند بكند؟

جواب: اين بحران برمى‏گردد به يك اصل كلّى كه وقتى فلان بانك اين همه ثروت و قدرت داره، در مقابلش چه مى‏توانيم بكنيم و اين‏كه اساس نظم فعلى جهان پول است كه بر همه چيز حكومت مى‏كند. ما در عرفان براى آموزش كار جمعى به فرد تعليم مى‏دهيم، به همه افراد مى‏دهيم و حاصل آن، دستور جمعى مى‏شود. در ابتدا مى‏گوييم قناعت كنيد. به‏قول سعدى: »قناعت توانگر كند مرد را« ولى از آن طرف مى‏گوييم كه كار و فعّاليّت هم بكنيد و هر كار و فعّاليّت مجازى را اگر به‏قصد اينكه به خانواده و يا به هم‏نوع راحتى و آسايش بيشترى برسانى، انجام دهى، همان كار عبادت است. بنابراين افراد را اين‏گونه تربيت مى‏كنيم. اين افراد اگر مجال پيدا كنند ديگر آن‏قدر به پول و مادّيات اهميّت نمى‏دهند، زيرا پول وسيله است نه هدف. اين‏كار وظيفه جامعه‏شناسان، روان‏شناسان، اقتصاددان‏ها نيز هست كه پول را از حالت هدف‏بودن درآورند و تبديل به وسيله كنند. اين كارى است كه ما مى‏توانيم بكنيم و مى‏كنيم امّا برنامه‏ريزى و سازمان‏دهى اقتصاد در دنيا به‏دست افرادى است كه خودشان اين‏گونه فكر نمى‏كنند و چنين نمى‏گويند و اگر هم بگويند متأسّفانه غالباً همان‏كارى را كه در اقتصاد، بد مى‏دانند، اگر خودشان دست‏رسى پيدا كردند مرتكب مى‏شوند و آن را انجام مى‏دهند. آنها مصداق آيه قرآن مى‏شوند كه مى‏فرمايد چرا چيزى را مى‏گوييد كه خودتان انجام نمى‏دهيد، نزد خداوند گناه بزرگى است كه چيزى را بگوييد و به آن عمل نكنيد: لِمَ تقولونَ ما لَمْ تَفْعَلون كَبرُ مَقْتاً عِنداللَّه اَنْ تَقولوا ما لا تفعلون (سوره صف، آيات 2 و 3). اينها به آنچه مى‏گويند اعتقاد ندارند و به آن عمل نمى‏كنند. البتّه دنياى امروز اصولاً به اعتقادات چندان اهميّت نمى‏دهد ولى اساس فعّاليّت بشر اعتقادى است كه دارد، اگر آن را درست كند، خيلى‏چيزها از جمله اقتصاد را هم مى‏توان درست كرد.

از وقتى كه براى اين گفت‏وگو گذاشتيد، متشكّرم.

من هم متشكّر هستم كه شما اين‏قدر به اسلام و عرفان و تصوّف در آن اهميّت مى‏دهيد.

 

پانوشتها:

 

***اين گفتگو در آذرماه سال 1387 انجام شده است.

1) مثنوى معنوى، تصحيح توفيق سبحانى، دفتر چهارم، ابيات 2139 - 2138 و 2141.

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:8 |
صبح پنجشنبه 24-11-87  ( اجازه در مستحبات-صفات رحمانیت و رحیمیت-آقایان )  کیفیت بالاتر 

صبح چهارشنبه 23-11-87 (زندگی حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

صبح یکشنبه 20-11-87 ( انتظار -خیر وشر  -خانمها)   کیفیت بالاتر  عکس

صبح شنبه 19-11-87  ( كالميت بين يد الغسال -تقلید-تسلیم و سرسپردگی-خانمها )  کیفیت بالاتر  عکس

-صبح شنبه 19-11-87   ( توبه-رحمت الهی -آقایان)   کیفیت بالاتر عکس

صبح جمعه  18-11-87 ( تفسیر شعر حافظ -مقام فنا فی الله- -خانمها)     کیفیت بالاتر    عکس

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 16:37 |
صبح شنبه 19-11-87  ( كالميت بين يد الغسال -تقلید-تسلیم و سرسپردگی-خانمها )  کیفیت بالاتر  عکس

صبح شنبه 19-11-87   ( توبه-رحمت الهی -آقایان)   کیفیت بالاتر عکس

-صبح جمعه  18-11-87 ( تفسیر شعر حافظ -مقام فنا فی الله- -خانمها)     کیفیت بالاتر    عکس

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 17:52 |

آغاز  به کار "دُرّ – رادیو"  را به همه فرهنگ دوستان عزیز در اقصي نقاط ایران و جهان تبریک عرض می کنیم.

    "دُرّ – رادیو"  افتخار دارد که با برنامه های متنوع خود برای ارتقای فرهنگ ایرانیان عزیز در چهارگوشه جهان نخستین گام را بردارد و امیدوار است که با برخورداری از توجه و علاقمندی شما، هرچه بیشتر در بهبود کیفی و وسعت برنامه های خود بکوشد.

  به منظور دسترسی به برنامه های "دُرّ – رادیو"  لطفاً روی لینک زیر کلیک فرمایید  

"دُرّ – رادیو"   

با آرزوی توفیق روزافزون شما عزیزان

دست اندرکاران درّ- رادیو


+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 6:46 |

در سی امین سالگرد انقلاب 57 اعضای دفتر تحکیم وحدت که زیر فشار امنیتی قرار دارند، با آیت الله منتظری دیدار کردند تا برایشان از انقلاب سال 57 بگوید. آیت الله منتظری، در این دیدار از جمله گفت:

‏حكومت عدل على (ع ) معنايش اين است يعنى ملت آزاد باشند، نظرياتشان را بگويند،‏ ‏آقايان دائم مى‎گويند دانشگاهها و دانشجويان بايد در صحنه باشند، آيا در صحنه باشند‏ ‏يعنى پيرو شما باشند و هرچه شما مى‎گوييد آنها بپذيرند و هيچ نظر ندهند؟ خير! در‏ ‏صحنه باشند يعنى نظرياتشان را بيان كنند و تعقيب كنند نظرات خود را; نه اين كه به‏ ‏خاطر ابراز نظر به زندان بيفتند و از تحصيل محروم شوند. به عقيده من دانشجو را از‏ ‏آموختن علم بازداشتن يك جنايت است . در سى امين سالگرد انقلاب فقط جشن نباشد بلكه بايد مسئولين تجديد نظر‏ ‏داشته باشند در رفتارشان . كشور متعلق به مردم است نه متعلق به سه الى چهار نفر. مردم‏ ‏حق اظهارنظر دارند.

‏به مسئولين بايد گفت ضرر را از هرجا جلويش را بگيريد سود است . بعضى از رفتارها‏ ‏باعث شده شما مردم و دانشگاهها و دانشجويان را از دست بدهيد.

‏در همه كشورها براى اداره كشور احزاب تشكيل مى‎دهند و احزاب آزاد هستند در‏ ‏اظهارنظر و فعاليت مى‎كنند، دولت تشكيل مى‎دهند، اين كه استبداد باشد و فقط يك‏ ‏عده خاصى نظر بدهند و دهان ديگران را مهر كنند در دنياى امروز پيش نمى رود و‏ ‏كارايى ندارد و به ضرر خود مسئولين مى‎باشد.

‏اميدوارم در اين سالگرد انقلاب تنبه ، بيدارى و انعطاف براى مسئولين پيدا شود و‏ ‏جايگاه دانشگاهها و دانشجويان در كشور حفظ شود. شما اتحاد و وحدت كلمه تان را‏ ‏حفظ كنيد و مأيوس هم نشويد و اظهارنظر هم بكنيد، حداقل اتمام حجت است بر‏ ‏مسئولين

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 6:44 |

«بنیامین وینتال» تحلیلگر روزنامه اسرائیلی «جروزالم پست» با انتشار مقاله‌ای در روزنامه «وال استریت ژورنال» به شدت از همکاری‌های اقتصادی شرکت‌های اروپایی با ایران آن هم به رغم تحریم‌های شورای امنیت انتقاد کرد.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز؛ این نویسنده صهیونیست در مقاله خود که روز پنج‌شنبه هفدهم بهمن ماه در روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال منتشر شد، ادعا کرده است که ایران اغلب نیازمندی‌های خود را در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای و نظامی بدون مشکل چندانی از شرکت‌های اروپایی مخصوصاً شرکت‌های آلمانی، ایتالیایی و اتریشی خریداری می‌کند.

یکی از نکات مهم این مقاله، مدعیاتی است که «بنیامین وینتال» در زمینه همکاری‌های محرمانه ایران با برخی از شرکت‌های اروپایی مطرح کرده است. این نویسنده اسرائیلی در بخشی از مقاله خود ادعا می‌کند که بر اساس شنیده‌های موثق، مدیرعامل شرکت آلمانی زیمنس در جلسه اخیر سهامداران این شرکت اذعان کرده است که شرکت‌های زیمنس و نوکیا در بهار سال 2007 «فناوری بسیار پیشرفته استراق سمع و کنترل ارتباطات» را به ایران فروخته‌اند.

بر اساس این مقاله؛ مدیر عامل شرکت زیمنس در جلسه مزبور که هفته گذشته در مونیخ برگزار شد، مورد انتقاد برخی از افرادی قرار گرفته که معتقد هستند فناوری‌های پیشرفته فروخته شده به ایران می‌تواند در رهگیری و شنود مکالمات تلفنی، کنترل نقل و انتقالات بانکی و اشراف اطلاعاتی بر مخالفان جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرد.

وی همچنین در بخشی از مقاله خود تاکید کرده که بسیاری از نهادهای دولتی و سیاستمداران آلمانی از جمله اداره مرکزی کنترل صادرات آلمان و وزیر بازرگانی آلمان، طرفدار ادامه تجارت با ایران هستند و عملاً در این مسیر حرکت می‌کنند.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 6:41 |
خرداد: آيت‌الله عظما منتظري، در فتوايي تخريب گورستان خاوران را بار ديگر «حرام» اعلام كرد.
اين مرجع تقليد شيعه، در آبان ماه 1384 در پاسخ به پرسش "رضا معيني" از فعالان حقوق بشر گفته بود كه تخريب گورستان‌هاي مسلمانان جايز نيست و تخريب گورستان غير مسلمانان نيز محل اشكال است.

معيني در سال 84، در راستاي سياست تخريب خاوران از آيت‌الله در اين زمينه پرسيده بود و اكنون كه بار ديگر روند تخريب اين گورستان اوج گرفته، اين پرسش‌ها و پاسخ منتظري را منتشر كرده است.

آيت‌الله منتظري گفته است:
«باسمه تعالی
پس از سلام

قبرستانی که افراد مسلمان از هر مذهب و گروه در آن دفن شده اند محترم است و تخریب و اهانت به آن جایز نیست. بلکه هتک حرمت غیر مسلمانان نیز محل اشکال است.

و اگر تخریب و هتک موجب ایذا خانواده های آنها گردد حرمت آن مضاعف است.

و مجرد مامور بودن مجوز عمل حرام نمی باشد و بجاست مسائل دینی و شرعی تحت الشعاع افکار سیاسی واقع نشوند.

موفق باشید.
١/٩ /١٣٨٤
حسينعلی منتظری »
+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 7:10 |

آیت الله شاهرودی در جلسه شورای روسای کل دادگستری‌‏های سراسرکشور، با اعتراف به بحران اقتصادی حاکم بر جمهوری اسلامی در سی امین سال انقلاب گفت:

سرمایه‌‏گذاری که از خارج کشور می‌‏آید ابتدا باید از فیلتر نیروی انتظامی، سپس سازمان بازرسی، بعد از آن ریاست جمهوری، بعد وزارت اطلاعات و بعد از آن ستاد قاچاق کالا از آن عبور کند. مگر سرمایه‌‏گذاری دیوانه باشد که در ایران سرمایه‌‏گذاری کند.

شاهد کثرت پرونده‌‏ها در محاکم قضایی هستیم که این امر نشانگر این است که ما در جامعه نیاز به بهداشت حقوقی و قضایی داریم. در برخی از پرونده‌‏های انبوه‌‏سازی شاهد هستیم که حدود ده هزار نفر از یک نفر شکایت می‌‏کنند. بخشی از دستگاه امنیتی و انتظامی که درک درستی ندارند می‌‏خواهند هر چه سریعتر متهمان به زندان بروند، اما اگر ما این کار را انجام دهیم در جامعه شاهد آشوب‌‏ها و اعتراض‌‏های گسترده خواهیم بود.

در جامعه ما همه ادارات حکومتی هستند ولی نمی‌‏دانم چرا باید بین ادارات این همه اختلاف وجود داشته باشد. در کجای دنیا این ادارات با یکدیگر اختلاف دارند؟ از موانع مهم اجرای اصل 44، موضوع ناامنی‌‏. اگر تاجری نتواند در موعد سررسید تعهدات خود را پرداخت کند، سریعاً به آن فرد زنجیر زده می‌‏شود، بعد می‌‏گوییم چرا برای اجرای اصل 44 سرمایه‌‏گذاران نمی‌‏آیند.

ستاد قاچاق کالا ابزاری شده برای اینکه هر فردی را به عنوان قاچاقچی، خصوصاً در شهرهای مرزی دستگیر کنیم. به طور مثال فردی 5 موبایل یا 5 طاقه پارچه با خود به ایران می‌‏آورد؛ این فرد سریعاً دستگیر شده و با جریمه به زندان فرستاده می‌‏شود. دادستان یا دادرس ماشین نیست تا نیروی انتظامی هر کسی را آورد پرونده او را سریعاً رسیدگی کند، بلکه باید فکر کرده و بررسی کند شخص دستگیر شده قاچاقچی است یا خیر. اگر می‌‏خواهید کار اساسی انجام داده باشید، بروید سرچشمه‌‏ها را شناسایی و آنها را کور کنید.
در چند سال اخیر تعداد وکلا در جامعه افزایش یافته است و فعالیت مرکز مشاوران حقوقی قوه‌‏قضاییه سبب شده تا کانون وکلا نیز مدام وکیل تربیت کند. اکنون در حدود 20 هزار وکیل و مشاور حقوقی در کشور داریم ولی متاسفانه از آنها استفاده بهینه نکرده‌‏ایم.
استفاده از وکلا و مشاوران حقوقی برای حفظ حقوق مردم در دنیا نظامند است، اما عدم استفاده بهینه از وکیل وکارشناس در کشور ما موجب می‌‏شود که آنها به کارچاق کن تبدیل شوند.

اگر بخواهیم مالکیت مشروع از باج‌‏گیری بعضی دستگاه‌‏های اجرایی و رانت‌‏خواری که برخی دستگاه‌‏های اجرایی برخلاف قانون انجام می‌‏دهند، حمایت شود باید جایی تشکیل شود که سرمایه‌‏گذار برای احقاق حق خود به آنجا مراجعه کند. طی آمارهای رسیده استان‌‏هایی که بیشترین پرونده‌‏های معوقه را دارند، به ترتیب عبارتند از خوزستان با 14 هزار و 75 پرونده، آذربایجان شرقی با 8 هزار و 236 پرونده، مازندران با 5 هزار و 982 پرونده، تهران با 4 هزار و 42 پرونده و در رتبه پنجم سیستان و بلوچستان با 4 هزارو 325 پرونده

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:45 |
روزنامه جمهوری اسلامی: فعاليت عناصر وابسته به انجمن حجتيه درحال گسترش است . ديروز در نماز جمعه تهران نشريه‌اي در 4 صفحه رنگي بطور رايگان ميان مردم توزيع شد كه در آن تلاش شده چنين القا شود كه زمان ظهور حضرت امام زمان عليه السلام فرا رسيده بطوري كه پير مردها هم ظهور آنحضرت را درك خواهند كرد. اين از مصاديق «توقيت» است كه از نظر شرعي حرام است . مسئولان نماز جمعه نبايد اجازه دهند چنين نشريات انحرافي در اين محيط مقدس توزيع شود.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:44 |

چند روز پیش ، خبری در سایت مجذوبان نور منتشر شد مبنی براینکه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی با صدور بخشنامه ای در صدد جمع آوری آمار اقلیتهای مذهبی برآمده است . در پایان این خبر به نقل از کارشناسان حقوقی سایت اعلام گردید که این بخشنامه خلاف قانون اساسی وغیرقابل تمکین می باشد . جهت  رفع شبهه از اذهان برخی مخاطبین عزیز و جلوگیری از سوء برداشت ، به اطلاع می رسانیم : انتشاراخبار دراویش در این سایت ، صرفاً با هدف روشنگری و تنویرافکارعمومی صورت می گیرد .

ما بارها براین نکته تأکید کرده ایم که درویشی از هرگونه فعل و انفعالات و دخالت در سیاست جاریه مبری است اما دراویش در طرح دیدگاهها و نظرات سیاسی – اجتماعی خود آزادند . براین اساس ، انتشار این مطالب در سایت مجذوبان نورو بعضاً انتقال وانعکاس نظرات وکلای محترم دادگستری و کارشناسان حقوقی هرگز    نمی تواند واجد وصف سیاسی و هدایت افکار به جهتی خاص تلقی شود و کلیه دراویش و پیروان سلسله  نعمت اللهی گنابادی در تصمیم گیریهای خود پیرامون این گونه مسایل آزادند .

صمنا درخصوص ارائه آمار به نیروهای امنیتی و انتظامی قبلا بارها وکلای سلسله به آقایان تذکر داده اند  که ما آماری از دراویش نداریم و اگر هم داشتیم قانونا دلیلی برای ارائه آن وجود ندارد. جای تامل  است که طرح مجدد این موضوع، آیا  به جهت  ایجاد تنش و خلق بحران نیست ؟!!!    

به هر حال مبنای فکری و سرلوحه رسالت مدیران سایت مجذوبان نور ، قانون و دفاع قانونی در برابر جفاهای احتمالی و تذکر به رعایت قانون و حفظ حقوق دراویش است .  

مدیریت سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:43 |

صبح پنجشنبه 17-11-87  ( الکاسب حبیب الله-آقایان )  کیفیت بالاتر

صببح چهارشنبه 16-11-87 ( بیعت-سوال کردن -خانمها )   کیفیت بالاتر 

 صبح یکشنبه 13-11-87 ( سلام کردن و جان مشترک مومنین- خانمها )  کیفیت بالاتر 

-صبح شنبه 12-11-87  ( آداب نماز-خانمها )  کیفیت بالاتر

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 14:43 |
 گزارشهای رسیده ، اخیراً نیروی انتظامی جمهوری اسلامی طی بخشنامه ای به کلانتریهای سراسر کشور ابلاغ کرده تا نسبت به جمع آوری آمار اقلیتهای مذهبی و پیروان فرق و مذاهب مختلف در حوزه انتظامی خود اقدام نمایند .

به گزارش خبرنگاران سایت مجذوبان نور از نقاط مختلف ایران ، کلانتریها و یگانهای انتظامی ، مفاد این بخشنامه را به دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز تعمیم داده و  در بعضی از شهرها ، تنی چند از دراویش  رابه واحدهای اطلاعات کلانتریها به صورت شفاهی احضار و از آنها خواسته شده تا زمان و مکان برگزاری مجالس درویشی و آمار دراویش و شرکت کنندگان در این مجالس را به آنها اعلام نمایند .

این در حالی است که بنابر نظر کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور ،اولا: این اقدام نیروی انتظامی تفتیش عقیده و تعرض به حقوق و آزادیهای مشروع شهروندان محسوب شده و بر اساس اصل 23 قانون اساسی ایران به شدت منع گردیده و مفاد این  بخشنامه خلاف قانون اساسی بوده و صادر کنندگان آن در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. ثانیا: این بخشنامه نسبت به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی قابل تعمیم و اجرا نیست چرا که دراویش مسلمان بوده و در زمره اقلیتهای مذهبی و فرق و مذاهب غیراسلامی به شمار نمی روند.

 ثالثا: نیروی انتظامی موظف به ابلاغ کتبی مفاد بخشنامه به مراکز تجمع دراویش در کشور می باشد که پس از ابلاغ ، موضوع مورد بررسی حقوقی قرار گرفته وکتبا پاسخ قانونی داده خواهد شدو احضار شفاهی دراویش چه با اخلاق حسنه!! و چه با تهدید و ارعاب ، وجاهتی ندارد.

در نتیجه برای احترام به قانون اساسی  و به جهت عدم شمول بخشنامه مزبور به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و غیرقانونی بودن این بخشنامه و ممانعت از تعرضات بیشتر به حقوق حقه دراویش  باید از ارائه هرگونه آمار خودداری شود و دراویش به صورت فردی و جمعی با نامه وشکایت به رئیس قوه قضاییه و ریاست مجلس ومقامات عالیرتبه نظام مراتب اعتراض خود را اعلام  نمایند.        

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:51 |

رديف

روز ماه سال تصویری(Dial up) صوتی(mp3) تصویری(ADSL)
۹٦ ١١ بهمن ۸۷ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
۹۵ ٤ بهمن ۸۷ دريافت فايل دريافت فايل دريافت فايل
+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 9:32 |

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نورازشهرستان گناوه: در اول بهمن ماه 1387 احضاریه اي از طرف اداره اطلاعات شهرستان گناوه به آقاي نادر آبي از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و مجلس دار شبهای جمعه در شهرستان گناوه، ابلاغ  و از نامبرده خواسته  مي شود كه روز چهارشنبه دوم بهمن ماه به اداره اطلاعات مراجعه نمايد، آقاي آبي با عنايت به اينكه نامه مذكور فاقد مهر و امضاي رسمي بوده،  لذا در موعد مقرر حاضر نمي شود.

راس ساعت ذکر شده دراحضاریه!! ، 3 نفر لباس شخصي بعنوان ماموران اداره اطلاعات  بدون حکم قضایی به منزل ايشان مراجعه و با سر و صدا و تهدید آقاي آبي را به يكي از ساختمان هاي اداره اطلاعات گناوه واقع در كنار دريا انتقال داده و مورد بازجویی قرار می دهند.

ماموران به اجبار از وی خواستارامضاء تعهد نامه ای در خصوص تعطیلی مجالس درویشی می شوند که آقای آبی ضمن مقاومت وامتناع از این دستور، اظهار می دارد : تعهد را معمولاً در دادگاه مي دهند و من در اينجا هيچگونه تعهدي نمي دهم و چون  دستور مقام قضايي را در اين خصوص ندارید کار شما غیر قانونی است.

در ادامه این گزارش آمده است : روز یکشنبه 6 بهمن ماه1387 ماموري به نام مستعار محمد زاده به محل کسب آقاي آبي مراجعه و بدون مجوز قانونی با تحکم به این درویش گنابادی اظهار می دارد که بايد مغازه ات را تعطيل كني!؟ این موضوع به مشاجره و درگیری  کسبه با این مامور لباس شخصی می انجامد و وی مجبور به فرار می شود که تا ساعاتی جو این منطقه در اعتراض به وضع پیش آمده بحرانی می گردد.

نهایتا اجتماع دراویش و مردم تا ساعت 3 بعد از ظهر با نوشتن استشهاديه اي مبني بر اينكه شخص مذكور باعث ايجاد مزاحمت براي آقاي آبي شده است، تنظيم و به امضاي حاضرین و مغازه داران رسیده و جمعیت متفرق می شوند 

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:39 |

كتاب تحفة الابرار   جناب عبدالرحمان جامي    در سايت تصوف ايران قرار داده شد

 

هفت اورنگ

اربعين

شواهد النبوة

نفحات الانس في حضرات القدس - ترجمة العربية     10mb

نقد النصوص في شرح الفصوص عربي      13mb

الفوائد الوافيه - عربي   37mb

الدرة الفاخرة - عربي

تحفة الابرار

Joseph and Zulaika (English)

 

http://www.sufi. ws/

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:32 |

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نوراز شهر کرد ،امروز شنبه  12 بهمن ماه 1387 دو تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی بازداشت شدند .

بنا به خبر های رسیده در ادامه تخریب منزل آقای رحمت الله جوادی و بازداشت تعدادی از دراویش در چر مهین اصفهان، آقایان قنبر بلالی و بابک مبینی ازسوی نیروهای امنیتی و انتظامی تحت  تعقیب قرار گرفته و پرونده ای برای آنان در مراجع قضایی تشکیل می شود . پس ازمدتی از سوی دادگاه باغ بهادران به دادگاه شهر کرد نیابت داده می شود و نامبردگان، احضار و بعد از بازجویی ازاد می شوند. اما مجددا در مورخ 10 بهمن ماه احضاریه ای از سوی دادگاه شهر کرد به نامبردگان  ابلاغ و از آنها خواسته می شود، روز شنبه خود را  معرفی نمایند .دراویش فوق الذکر امروز پس از مراجعه به دادگاه به اتهام اخلال در نظم عمومی، قرار وثیقه 50 ملیون تومانی برای آنها صادر می گردد . نامبردگان با اعلام این موضوع که هیچ جرمی مرتکب نشده اند از سپردن وثیقه خودداری نموده و به زندان شهر کرد منتقل می شوند .

در ادامه این خبر آمده است که چهار تن از نیروهای لباس شخصی پس از بازداشت افراد فوق الذکر قصد داشتند این دو درویش گنابادی را به مکان نامعلومی منتقل نمایند  اما ماموران با عدم تمکین  از آنها  این دو درویش را به زندان تحویل و اعلام می نمایند که فردا این دو را  به زندان زرین شهر انتقال خواهند داد.

لازم به ذکر است آقای قنبر بلالی از هنرمندان واساتید طراز اول خوشنویسی ایران می باشد و آقای بابک مبینی نیز از بیماری شدیدی رنج می برد و تحت درمان پزشک قرار داشته و خانواده او از وضعیت جسمانی و ی شدیدا نگران می باشند. 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:29 |

پس از انتشار مقاله ی شیوه های قانونی دفاع علیه تهاجم متحجرین ، چند تن ازعزیزان ایمانی پرسش و اظهار فرموده اند: با خواندن این مقاله ،مخاطب احساس می کند که سایت مجذوبان نور یک روش برخورد سیاسی و مشخص را به خواننده القاء می کند و این موضوع در تضاد با اوامر بزرگان سلسله در خصوص عدم دخالت درویشی در امور سیاسی می باشد. منظورازدرج این مقاله چه بوده است؟

پاسخ :

ضمن تشکر از توجه وعنایت خوانندگان محترم؛

به عرض می رسانیم که فکر تدوین و تهیه این مقاله  توسط  کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور، از آنجا آغاز شد  که دراویش در مواجهه  با برخوردهای غیر قانونی ارگانها و نهادهای رسمی و موازی!!، خواستار اطلاع ازموازین قانونی و حقوقی  بوده ، تا  علاوه  بر اینکه دچار سردر گمی نشوند، به طور نا خواسته مرتکب اعمال خلاف قانون نیز نگردند و در این خصوص پرسشهای متعددی را مطرح و برای ما ارسال نموده اند.  جواب به این سئوالات یا می بایست به  وکلا و حقوقدانان ارجاع وبه هر کسی  به صورت شخصی پاسخ داده می شد که چنین کاری عملا، به دلیل عدم دسترسی به وکلا و تنگی وقت آنها امکان نداشت و یا  آن دوستان را به کتب قانون ارجاع می دادیم تا قوانین ومقررات را مطالعه نمایند که این نیز با توجه به مشکلات روزمره و عدم آشنایی با مواد قانونی برای عزیزان ایمانی بسیار دشوار مینمود.

از طرفی اگر می خواستیم با هرپرسش کننده بصورت مجزا ارتباط  برقرار کنیم، نیازمند یک اداره حقوقی عریض و طویل می بودیم که دراینصورت ممکن بود که این شبهه برای بعضی ها!! ایجاد گردد که سایت مجذوبان نور بدنبال کار سیاسی و حزبی است و دراویش را برای رسیدن به آرمانهای سیاسی و حزبی خود منفرداً آموزش می دهد. !!!!

چون وکلایی که برای دفاع از حقوق دراویش به محاکم مراجعه مینمودند، یا اجازه ملاقات و مطالعه پرونده به آنها داده نمی شد و یا میبایست به عنوان متهم!! در جایگاه موکل نشسته و از خود دفاع نمایند، بهترین شیوه را برای حل این مشکل، بررسی و تشریح اینگونه مسائل در قالب یک مقاله حقوقی و مستند  دانستیم و از  تجربیات وکلا استفاده نمودیم.

سایت مجذوبان نوربا درج مقاله مذکور در صدد برآمد  تا ضمن آشنایی برادران ایمانی با مسائل مطروحه و ارائه راه حلهای قانونی و شرعی ، جوابگوی پرسشهای مخاطبین باشند.

لذا به صورت آشکار و شفاف توسط کارشناشان حقوقی سایت این مقاله منتشر شد تا  معاندین نیز از آن استفاده کنند، به این امید که شاید از رفتارغیر قانونی خود دست برداشته و تهمت سیاسی گری هم به ما نزنند .

بنابراین مطالبی که در مقاله مذکور عنوان گردیده است، صرفاً مسائل مبتلابه ای است که برای وکلا و حقوقدانان پیش آمده و جوابهای فرضی ای که به سئوالات مطروحه داده شده، جهت آشنایی مخاطبین با آزادیهای مشروع  و قانونی آنها میباشد. از سوی دیگرکارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور، با طرح این مقاله به مخاطبین خود اعلام نمودند که پاسخ ما به سئوالات فرضی، اینچنین است. حال اگر برادران ایمانی یا حقوقدانان و وکلای دیگر، ایرادی در شیوه دفاع ما می بینند، وظیفه دارند که ما را راهنمایی نمایند.

همانطورکه عزیزان ایمانی در وقایع تخریب حسینیه های شریعت قم و بروجرد مشاهده نمودند، هر درویشی در حد اطلاعات دینی خود، جوابگوی پرسشهای اعتقادی بازجویان بود.  پاسخهای مختلف و متفاوت و بعضا متضاد، نشان دهنده این بود که دراویش دارای تشکل سیاسی نبوده و هر درویشی در سلوک باطنی خویش دارای مرتبه و حالاتی متفاوت با دیگران است. اما به نظر می رسد که  اختلاف در پاسخگویی به مسایل قانونی، می تواند به دلیل عدم اطلاع دقیق عزیزان ایمانی ازقوانین مملکتی باشد.

با تاکید بر آزادی برادران ایمانی در نحوه  پاسخگویی به سوالات بازجویان، مدیریت سایت اعلام میدارد که به هیچ عنوان قصد ارائه بیانیه سیاسی و دستورالعمل حزبی به کسی را نداشته و نخواهد داشت . بدیهی است مکتب درویشی همانطور که بارها توسط بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی عنوان گردیده است، دخالتی درسیاست به معنای متداول و امروزی آن  ندارد و اساساً مدیران سایت نیزخود را در مقام دستور و امر و نهی نمی بینند. در این میان هرچند ممکن است که معاندین این حرکت قانونی  را با واژه زبر !! و نرم !!و مخملی!! توصیف وما را آماج تهمت و افترا قرار دهند، اما چون سایت مجذوبان نور مشی سیاسی نداشته و چیزی برای پنهان کردن ندارد، آنگونه می گوید که دوست و دشمن صدای دراویش را بشنود.

در بخشهای دیگر نیز همچون انتشار اخبار، تنها تلاش وهدفمان آن است که با شکستن بایکوت خبری تحمیل شده، بتوانیم  ندای مظلومیت دراویش را به گوش همگان رسانده تا از تعرضات بیشترمعاندین تصوف ممانعت شود. البته هر درویشی به تشخیص خود نظری دارد، اما مدیران سایت مجذوبان نور بر این باورند که دراویش نه بدنبال انتقام ونه مقابله و  حتی، به دنبال رسوایی دشمنان نیستند. بلکه تنها یک پیام برای مخالفین خود دارند و می گویند: گذشته گذشته است،از امروز بر ما جفا نکنید ،شما را خواهیم بخشید. ما (دراویش) به اعتقادات شما کاری نداریم. می توانید با ما هم عقیده نباشید ولی قانون و انصاف را رعایت کرده و برای اتحاد مسلمین و کشور و احترام به مقدسات و ارزشهای انسانی وملی ، از آشوب و بلوا و ظلم به هموطنان خود اجتناب کنید.

در پایان، مدیریت سایت مجذوبان نوراز درگاه پروردگار یکتا خواستار روزگاری است که نفرت، کینه، جهل و تفرقه در میان امت اسلامی و ایران عزیز، جای خود را به صلح، دوستی، معرفت، احترام به عقیده دیگران و رعایت قانون بدهد.   آمین

مدیریت سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 6:25 |

 

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  10-11-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -نماز 3 ) - کیفیت بالاتر

-صبح چهارشنبه 9-11-87 ( امر به معروف ونهی از منکر-علی ابن یقطین-وسواس-حرمت ربا-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

- صبح یکشنبه 6-11-87 ( رعایت ظاهر و باطن- لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار-اصحاب اخدود  -خانمها)   کیفیت بالاتر  عکس

-صبح شنبه  5-11-87  ( پل صراط-حوض کوثر-عدم توقف در سلوک-رقابت-خانمها )  کیفیت بالاتر عکس

-صبح چهارشنبه 2-11-87 ( نتیجه گیری وعبرت از گذشته-حب  الوطن-حب الایمان-کید شیطان-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

+ نوشته شده توسط .....خرسند در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 5:14 |

روز گذشته يکي از فرماندهان ارشد نيروي مقاومت بسيج از اجرايي شدن طرحي خبر داد که به «گشت هاي اطلاعاتي بسيج» موسوم است و طي آن خودروها مورد بازرسي قرار خواهند گرفت. 

بر اساس گزارش روز پنج‌شنبه روزنامه اعتماد و به گفته رضا گرشاسبي فرمانده «ناحيه مقاومت بسيج مقداد» اين طرح که به مناسبت دهه فجر برنامه ريزي شده از اوايل هفته آينده آغاز مي شود و همزمان با اجراي طرح ايست بازرسي به شهروندان شاخه هاي گل اهدا خواهد شد. بنا بر اين گزارش همزمان گشت هاي اطلاعاتي بسيج در سطح شهر فعاليت خواهند کرد.

روزنامه اعتماد در این زمینه نوشت: اگرچه وي توضيح ديگري درباره نحوه و دامنه فعاليت اين گشت ها ارائه نکرد، اما برخي ناظران اين سوال را مطرح کردند که آيا همزمان با کاهش محسوس گشت هاي ارشاد که از دو سال پيش در ميادين و گذرگاه هاي اصلي شهر مستقر بودند، خودروهاي ديگري جانشين ون‌هاي سبز و سفيد ارشاد خواهد شد، چراکه از يکي دو روز پيش خودروهاي گشت ارشاد در برخي ميادين غايب و در برخي ديگر از گذرگاه‌ها تقليل يافته اند؛ رويکردي که به نظر مي رسد در پي دستور شفاهي وزير کشور به نيروي انتظامي شکل گرفته است چرا که صادق محصولي هفته گذشته در ساري در کسوت جانشين فرمانده کل قوا در نيروي انتظامي ضمن اعتراف تلويحي به نقض حقوق شهروندي در اجراي طرح امنيت اجتماعي از ضابطين تحت امرش خواست از اين به بعد در خلال پياده کردن اين برنامه به حقوق شهروندي بيشتر توجه کنند. 

اين اظهارات کوتاه از سوي يکي از مسوولان ارشد کابينه احمدي نژاد که ابلاغ کننده اصلي و رسمي اين طرح بود، بلافاصله با واکنش هاي متفاوتي از سوي محافل سياسي و رسانه يي مواجه شد. 

برخي از تحليلگران اعلام موضع جديد دولت نهم از سوي محصولي را عقبگرد دولت از طرحي که انتقادهاي گسترده‌ای به همراه داشت توصيف و اين عقبگرد را تلاش براي ترميم وجهه دولت در ماه هاي پاياني مسووليتش و تاکتيکي تبليغاتي ارزيابي کردند، چرا که در خلال اجراي طرحي که ابتدا به طرح برخورد با اراذل و اوباش مرسوم بود و بعد به طرح امنيت اجتماعي تغيير نام داد به کثيري از شهروندان تذکر داده شد.

برخي از اين تذکرات به بازداشت هاي يک روزه زنان و دختران منجر شد که مورد انتقاد برخي مسوولان نظير رئيس قوه قضائيه قرار گرفت. در همين راستا ويترين فروشگاه هاي لباس تغيير شکل داد، برخي لباس فروشي ها پلمب شد و از فعاليت برخي آرايشگاه ها امتناع به عمل آمد. از اين رو بود که نحوه اجراي طرحي که ميان عوام به طرح «برخورد با بدحجابي» ياد مي شد اعتراضاتي را به دنبال داشت. به اين ترتيب که انتشار تصاوير برخي درگيري ها و برخوردهاي فيزيکي ميان نيروي انتظامي و مردم در خبرگزاري هاي داخلي و خارجي با هشدارهاي تحليلگران همراه شد.

حجم انتقادات تا جايي پيش رفت که سخنگوي دولت دست به قلم برد و با انتشار يادداشتي در ارگان رسمي دولت به طور تلويحي از انتساب اين طرح به دولت تبري جست و نيروي انتظامي را به برخوردي ملايم تر رهنمون شد؛ رهنموني که از سوي مسوولان ارشد نيروي انتظامي پاسخ داده و معلوم شد اين طرح با ابلاغ رسمي و پيگيري هاي محمود احمدي نژاد به اجرا درآمده است. اما پس از دو سال سومين وزير کشور دولت نهم طي يک سخنراني از تغيير فاز دولت خبر داد و اعلام کرد طرح از اين به بعد با رويکرد توجه بيشتر به حقوق شهروندي اجرا مي شود.

اما در کنار تحليلگراني که معتقد بودند اين تغيير رويکرد، تاکتيکي تبليغاتي در واپسين ماه هاي عمر دولت است، برخي ارگان هاي حامي دولت حملاتي عليه وزير کشور ترتيب دادند. «يالثارات» ارگان انصارحزب الله با انتقاد از محصولي به خاطر طرح بازدارندگي در طرح امنيت اجتماعي در ستون «يادداشت هفته» خود با بيان اينکه «اجراي طرح امنيت اجتماعي از آرزوهاي مردم بود و نظرسنجي ها نيز نشان مي دهد که حتي خانواده هايي که در سطح معمولي اعتقادات مذهبي هستند از اقدام نيروي انتظامي در تذکر و تنبيه جوانان اظهار رضايت مي کنند» از وزير کشور پرسيده است که با وجود اين اقبال عمومي نسبت به طرح امنيت اجتماعي، به نمايندگي از کدام اقشار از بازنگري در اين طرح سخن گفته است؟ ارگان انصارحزب الله، طرح امنيت اجتماعي را «کار زمين مانده نظام» و «پاکسازي نماي بيروني جامعه» دانسته و از وزير کشور و مسوولان ديگر که «با حرف ها و نقدهاي غيرمنصفانه وارد اين موضوع مي شوند» خواسته است که اگر گرهي باز نمي کنند، خود گرهي نباشند. اما يک هفته پس از دستور شفاهي صادق محصولي، فرمانده ناحيه مقاومت بسيج مقداد از اجرايي شدن طرح گشت اطلاعاتي اين بار از سوي بسيج خبر مي دهد. 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 5:8 |

1565. آيا مى‏توان براى اثبات جرم كسى، تلفن وى را كنترل كرد يا به تفتيش خانه او پرداخت و يا او را تعقيب نمود، و آيا قاضى مى‏تواند به چنين امورى حكم نمايد؟


نظر ایت الله بهجت :

ج. خير، در شرايط متعارف جايز نيست.
 
 
 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 6:14 |

یک درویش سلسله نعمت اللهی گنابادی به اتهام فعالیت غیرمجاز درامور سمعی و بصری بازداشت شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از ایلام ، سجاد قائدرحمتی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی از سوی دادگاه جزایی آبدانان با شکایت نیروی انتظامی به اتهام فعالیت غیرمجاز درامور سمعی و بصری به پرداخت 600 هزار تومان جزای نقدی محکوم شد و شعبه 4 دادگاه تجدیدنظر استان ایلام نیز این محکومیت را عیناً تأیید کرد .

این گزارش می نویسد : سجاد قائدرحمتی هم اکنون به دلیل عدم پرداخت جزای نقدی در زندان آبدانان به سر می برد . چندی پیش مأمورین نیروی انتظامی منطقه آبدانان وسیله نقلیه شخصی این درویش گنابادی را متوقف و ضمن تفتیش و بازرسی آن ، کلیه اقلام عرفانی و فرهنگی موجود نزد وی از جمله عکس ، سی دی و کتابهای بزرگان سلسله گنابادی و سی دی تفسیرسوره حمد آیت الله خمینی را ضبط و با ضد عفت و اخلاق عمومی دانستن این اقلام فرهنگی ، به استناد ماده 640 قانون مجازات اسلامی ، تعقیب وی را از مرجع قضایی درخواست نمودند .

براساس ماده 640 قانون مجازات اسلامی ، هرکس نوشته یا طرح ، گراور ، نقاشی ، تصاویر  مطبوعات ، اعلانات ، علایم ، فیلم ، نوار سینما و یا بطور کلی هرچیز که عفت و اخلاق عمومی را جریحه دار نماید برای تجارت یا توزیع به نمایش و معرض انظار عمومی گذارد یا بسازد یا برای تجارت و توزیع نگاهدارد به حبس از سه ماه تا یکسال و جزای نقدی از یک میلیون و پانصدهزار ریال تا شش میلیون ریال و تا 74 ضربه شلاق یا به یک یا دو مجازات مذکور محکوم خواهند شد .

این ماده از قانون جزایی ایران در تبصره ذیل آن تصریح می کند که مفاد این ماده شامل اشیایی نخواهد بود که با رعایت موازین شرعی و برای مقاصد علمی یا هر مصلحت حلال عقلایی دیگر تهیه یا خرید و فروش و مورد استفاده متعارف علمی قرار می گیرد  

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 5:54 |

مجموعه دوم كتابهاي چاپ سنگي

مجموعه ادعيه-غررالحكم و دررالكلم - خطبة البيان - رساله اسرارالنقطه  

         حضرت علي عليه السلام            10مگابايت

مقالات و نصايح لقماني و زينة المتقين               خواجه عبدالله انصاري            12مگابايت

طريق التحقيق                  جناب سنائي غزنوي            23مگابايت

مرصاد العباد  چاپ سنگي         جناب شيخ نجم الدين رازي             23مگابايت

زبدة الحقايق - شرح تمهيدات سيد محمد حسيني گيسودراز چشتي-چاپ سنگي                 عين القضاة همداني             33مگابايت

مفتاح الانس في شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود              جناب صدرالدين قونوي            26مگابايت

نفخات الهيه              جناب صدرالدين قونوي            18مگابايت

الفكوك و النصوص (در يك مجلد)              جناب صدرالدين قونوي            41مگابايت

تائية ابن الفارض (العربية) عبدالرزاق الكاشاني - الحسن البوريني - عبدالغني النابلسي           22مگابايت    

كشف الوجوه الغرلمعاني نظم الدر شرح تاتية ابن الفارض لشهرة بنظم السلوك              جناب عبدالرزاق كاشاني           23مگابايت    

عوارف المعارف مجموعه منتخب از مقالات و منظومات           34مگابايت

بحر المعارف                 ملا عبدالصمد همداني         181مگابايت

 مجمع السعادات                 حضرت سلطانعليشاه           41مگابايت

ايضاح                 حضرت سلطانعليشاه            48مگابايت 

شرح الهدايه                               ملاصدرا            47مگابايت

مرغوب القلوب                                           جناب شمس تبريزي

منهاج السالكين  (عربي)                                  جناب شيخ نجم الدين كبري

كنز الحقايق                                 جناب شيخ محمود شبستري

رساله نور وحدت                          جناب خواجه عبدالله حورا مغربي 

رساله مراتب الوصول                  جناب شاه رؤف احمد مجددى نقشبندى

 

براي ديدن كتب ديگر به بخش كتابخانه سايت تصوف ايران مراجعه فرماييد

صفحه اصلي - سلسله اولياء - كتب عرفاني - پند صالح - تصاوير - بيانيه‌ها - پيوند - جستجو - يادبود - مكاتبه - نقشه سايت - اعلانات

استفاده و كپی برداری از منابع، مطالب، محتوی و شكل این سایت با رعایت امانت و درستی آزاد است.

تصوف ايران ۱۳۸۵

Home - Mystics Order - Mystical Books - Salih's Advice - Pictures - Declarations - Links - Search - Guestbook - Correspondence - Site Map - Announcements

Use of the form and content of this site is free, but subject to honesty.

Sufism.ir 2007

info@sufism. ir

+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 6:44 |

از این پس می توانید برنامه های این شبکه را از طریق آدرس :

 

www.smazmayesh. com

 

 

پیگیری نمائید ، چنانچه علاقه مند به مشاهدۀ برنامه های دُرّ تی وی بطور مستقیم هستید، روزهای دوشنبه و جمعه از طریق آدرس :

 

www.smazmayesh. com/DORR- Online.htm

 

با ما همراه باشید.

 

جهت علاقه مندی و دسترسی به آرشیو برنامه های دُرّ تی وی در سالهای گذشتۀ میلادی (٢٠٠٨-٢٠٠٧) می توانید به آدرس زیر مراجعه نمائید.

 

www.dorrtv.blogspot .com

 

 

 

باسپاس فراوان

+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 6:38 |

در روزهای گذشته دستگیری و پی گرد شماری از بهاییان در قائمشهر و تهران از سرگرفته شد. بر اساس برخی اخبار رسیده نیمه شب سی ام دی ماه یک بُلدوزر و یک کامیون با همراهی افراد لباس شخصی قبرستان بهاییان در "زیکلا" قائم شهر را مسطح کردند. همزمان نیروهای امنیتی سه تن از مسیحیان ایرانی، از جمله یک زوج نوکیش مسیحی را به نام های "نادره جمالی" و "جمال قالی شورانی" در منزل شان در تهران دستگیر و به محل نامعلومی برده اند. اخبار پراکنده از تکرار همین پی گردها در قبال اهل تسنن یا دراویش گنابادی حکایت می کنند. پرسش این است که آیا می توان از خلال این اقدام های حکومت اسلامی ایران در قبال اقلیت های دینی نگرانی رهبران این کشور از گریز روزافزون مردم، نه از دین، که از آنچه به عنوان روایت رسمی یا دولتی از دین ارایه و تحمیل می شود، تشخیص داد. در پاسخ به این پرسش، حسن یوسفی اشکوری پژوهشگر علوم دینی چنین می گوید :
حسن یوسفی اشکوری : بله، واقعیت این است که من هم مثل شما و دیگران کم وبیش از این اخبار در ایران آگاه می شوم و دائماً می شنوم که کسانی به اتهام بهایی بودن به طور جمعی و خانوادگی در شهرهای مختلف ایران دستگیر می شوند. کسانی تحت عنوان دراویش گنابادی چند سالی است که به طور پیوسته تحت پی گرد قرار می گیرند و حسینیه هایشان را نیز بر سرشان خراب می کنند و کسان دیگر را به خاطر گرایش به ادیان دیگر نظیر مسیحیت تحت پیگرد قرار می دهند. اما، هر چه من در اینباره تأمل و فکر می کنم، نمی توانم بفهمم که مسئولان ایران با چه هدف و انگیزه ای چنین رفتاری می کنند و اصلاً نمی دانم که در این زمینه چه کسانی حقیقتاً تصمیم می گیرند. از نظر شرعی که به مسأله نگاه می کنم، می بینم که از این نظر هیچ کس و از جمله هیچ حکومتی، صرف نظر اینکه مذهبی باشد یا نباشد، حق ندارد افراد را تحت عنوان بهایی یا دیگراندیش یا غیرمسلمان تحت تعقیب قرار دهد. حتا اگر فرض بکنیم که بر اساس قاعدۀ فقهی مصداق ارتداد در مورد نخستین نسل از افرادی که قریب دو قرن پیش به بهاییت پیوستند حقیقت داشته باشد، قطعاً از نظر فقهی این قاعده در مورد فرزندان، نیاکان و نوادگان آنان، آنهم پس از هفت هشت نسل، درست نیست. از این ها گذشته، باز از نظر فقهی ما اصطلاحی داریم که می گوید کسانی که در جامعۀ اسلامی زندگی می کنند "مستأمن" هستند. یعنی آنان در امنیت و پناه جامعه هستند. این افراد ممکن است شیعه دوازده امامی نباشند، مسلمان نباشند یا اصلاً مذهبی نباشند؛ ممکن است حتا لامذهب و پیروان ادیان دیگر باشند. اما، اینان تا زمانی که در جامعه اسلامی، در چارچوب قوانین و مقرارت جامعۀ اسلامی زندگی می کنند، در امان هستند و به همین دلیل است که در مورد آنان کلمۀ "مستأمن" به کار گرفته می شود و به این دلیل جان شان، مال شان، هستی و آبرویشان، ایمان و اعتقادات شان، عادات دینی شان و آداب دیگرشان باید محفوظ و محترم باشد. چه در قانون اساسی که در سال ٥٨ نوشته شد و چه در متن بازبینی شدۀ آن در سال ٦٨، این پذیرفته شده است که این قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است (و روی کلمۀ ایران آن تاکید می کنم). یعنی : این قانون برای تمام شهروندان ایران نوشته شده است. در همین قانون اساسی بخشی داریم تحت عنوان "حقوق ملت". در اصول متعدد همین قانون، آزادی عقیده به رسمیت شناخته شده، تفتیش عقاید، آزار دینی، فکری و آزارهای دیگر برای دگراندیشان ممنوع اعلام شده است. اولاً، این قانون طبق اعتقاد خود مقامات ایران فقهی و منطبق با قواعد فقهی است. در ثانی فقهی یا غیرفقهی بودن این قانون هم مسألۀ مردم نیست. اگر خود مقامات با این قانون مشکل و تناقض پیدا کرده اند، این گناه و مشکل مردم نیست. قانون اساسی میثاق ملی حکومت و مردم است و وقتی هم که می گوئیم مردم ایران، این مردم فقط مسلمانان شیعه داوزده امامی معتقد به ولایت مطلقه فقیه یا ذوب شده در ولایت نیستند. این "مردم" شامل این هفتاد میلیون نفری است که در قلمروی جغرافیایی و در چارچوب نظام اجتماعی و مقرارت حکومت ایران زندگی می کنند. این هفتاد میلیون نفر شهروندان ایرانی هستند و حقوق برابر دارند. این یک اصل عقلایی و فقهی است. این رفتاری که آقایان رهبران ایران با بهایی های می کنند، با دروایش و ... می کنند نه با معیار فقهی سازگار است، نه با معیار عقلی و نه حتا با معیار حقوقی مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی .

رادیو فرانسه

http://iranbbb.org/36419.htm

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 7:49 |

محمد خاتمی در دیدار با اعضای شورای مرکزی مجمع زنان اصلاح‌طلب و نمایندگان‌ آنها در استان‌ها، طی سخنانی اشاره به ناکامی یکصد ساله ایرانیان برای دست یابی به آزادی، نفی استبداد و استقلال و پیشرفت سخن گفت. او گفت:

100 سال است که جنبشی وسیع و همه‌جانبه در تاریخ ایران جریان دارد، در این جنبش اصیل ملت ایران پیشتاز سایر ملت‌‏های اسلامی و منطقه جهت نفی استبداد، استعمار و تلاش برای پیشرفت همه جانبه کشور و در جست‌وجوی عدالت بوده است.

می‌‏خواهیم آزادی‌‏های مدنی بر اساس حقوق اساسی ملت در جامعه شکل بگیرد، می‌‏خواهیم از عقب‌ ماندگی تاریخی نجات پیدا کنیم و ننگ عقب ‌ماندگی از تاریخ ملت ایران پاک شود. می‌‏خواهیم خودمان بر سرنوشت خود حاکم شویم. جامعه‌‏ای می‌‏خواهیم که در آن فقر و تبعیض نباشد. البته بی‌‏انصافی است اگر بگوییم از ابتدای پیروزی انقلاب تحولاتی در این زمینه صورت نگرفته است ولی هنوز به اهداف خود نرسیده‌‏ایم.

حرکت‌های روشنفکری نتوانسته رابطه درست و تفاهم‌آمیزی با متن جامعه که بستر حرکت است، ایجاد کند.  بحران تفکر آن است که نمی‌دانیم چه هستیم و چه می‌خواهیم یا اگر می‌دانیم راه کارهای رسیدن به آن را نمی‌دانیم.

ما به اهداف نهایی نرسیده‌ایم که بگوییم دیگر در جامعه جنبش لازم نیست، امروز جنبش برای این است که نظامی که از متن خواست و اراده جامعه برآمده است به اهداف خود برسد و چنانچه لازم است در ساختارها و رفتارها اصلاح به عمل آید و تلاش کنیم آرمان‌های انقلاب و همان اهدافی که در قانون اساسی آمده است، تحقق یابد.

امام خمینی می‌گفت این خدا و دین است که شما را آزاد می‌خواهد. نظر امام با بسیاری از کسانی ‌که در ساحت دین موثر یا مدعی بودند متفاوت بود. امام این همه بر رای و نظر مردم تکیه کرد ولی بعضی‌ها عملا امروز می‌گویند رای مردم اثری ندارد و صوری و ظاهری است. این بینش و نظر دیدگاه انقلاب و خط امام(ره) نیست و نسبتی با امام و انقلاب ندارد.

لازمه حیات دموکراتیک وجود احزاب و گروه‌های آزاد و مستقل از دولت و البته وفادار به آرمان‌های جامعه و نظام برآمده آن است.  این ‌که ما با مشکلاتی روبه ‌رو می‌شویم و سپس نگاه‌ مان به سوی فردی می‌ رود و انتظار داریم او بیاید و همه مشکلات را حل کند نشانه ضعف و نقص اجتماعی است. اگر فرضا چنین فردی که از او همه انتظارات را داریم؛ او را نخواهند و یا در برابر او کارشکنی‌ شود او موفق نمی‌شود. آیا مطلوب ‌تر این نیست کسانی بیایند که در ایده‌آل‌ها با ما شریک باشند و بخواهند وضع موجود را تغییر دهند و در عین حال کارشکنی را در مقابل خود نداشته باشد یا کمتر داشته باشد و فضا برای ما هم بازتر شود تا کارهای زیربنایی و اجتماعی انجام دهیم.

بنده اگر بخواهم بیایم نمی‌توانم هویتم را تغییر دهم و نیز نمی‌توانم از حداقل‌هایی که به آن باور دارم و برای جامعه مفید می‌دانم، دست بردارم و طبعا با حفظ این امور باید مطمئن باشم که می‌توانم خدمت کنم.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 7:45 |
درآمد: موضوع شورای فتوا با وجود صورت علمی‌و فاقد حساسیت برانگیزی‌اش، مورد حساسیت فراوان اصحاب سیاست است و آن را تاویل سیاسی می‌کنند زیرا گمان دارند که هدف و یا نتیجه آن تضعیف برنامه گروهی برای دستیابی به قدرت بیشتر از طریق مرجعیت واحد است. همین حساسیت تا کنون مانع از جریان مباحثات علمی‌ در این زمینه شده است حال آنکه نخستین بار در سال ۱۳۴۱ یعنی ۱۶سال پیش از انقلاب اسلامی‌ایران و تشکیل جمهوری اسلامی‌این موضوع در کتاب مرجعیت وروحانیت توسط جمعی از علمای وقت مورد بحث قرار گرفته است. این امر حکایت می‌کند که مرجعیت شورایی یک دغدغه دیرین بوده و ربطی به شرایط سیاسی کنونی ندارد، حتی اگر امروز، چنین نظریه‌ای پیامدهای سیاسی داشته باشد. نگارنده پیشتر در گفتاری تحت عنوان «مرجعیت شورایی یا شورای فتوا»(۲۵شهریور۸۶) به این نکات پرداخته و نیزموافقت برخی از علما مانند شیخ عبدالکریم حایری، حاج آقا رحیم ارباب،حضرات آیات بروجردی، غروی، طالقانی،جزایری و شهید مطهری ودیگران را ذکر و پاره‌ای از سخنان خویش را در این باب تقریر کرده است*.

نخست اینکه: شالوده شورای فتوا یا مرجعیت شورایی، پذیرش اصل تقلید است. لازم به ذکر است که

اصل بر اجتهاد عمومی‌است و همه مکلفان باید خود به شناخت معارف

و احکام قیام کنند نه اینکه مقلد باشند

 اما در صورت عذر داشتن، مجاز به تقلیدهستند.(ن.ک:خمینی،امام.انوار الهدایه. ج۲ص۴۲۱ ).این حکم واجد عقلانیت به مفهوم مدرن بوده است. این در حالی است که سنت جاری مردم و روحانیون ما به گونه‌ای نمود یافته که گویی اصل بر تقلید بوده و بلکه تقلید جزو ضروریات دین است. این بحث را به استناد آرای فقها و منابع شریعت در مناسبت دیگری تفصیل خواهیم داد. نکته دیگر اینکه به اظهار کافه علمای شیعه،حوزه تقلید فقط منحصر است به فروعِ فروع دین نه معارف دین و سیاست و غیره.

دوم: دامنه علوم، امروز نسبت به گذشته وسعتی خارج از تصور یافته است. کسانی که استدلال می‌کنند که وجود عالمانی چون علامه حلی و ملاصدرا و شیخ بهایی و ابن‌سینا وشیخ طوسی و….دلیلی بر امکان وجود عالمان جامع است مرتکب مغالطه می‌شوند. گرچه نمی‌توان وجود نوابغ را در هر زمانی انکار کرد اما هیچ قاعده‌ای بر استثنائات بنا نمی‌شود. از سوی دیگر به زعم علم شناسان،حجم دانش تولید شده در چند دهه اخیر از کل دانش تولید شده بشر درتمام تارخ چند هزارساله‌اش افزونتر است. در روایات و اجتهاد علما نیز تصریح شده است که فقیه باید موضوع را بشناسد تا بتواند نسبت به آن حکم صادر کند. نمونه‌ای از روایات مشهور و معتبر از قول امام صادق(ع) این است که « العالم بزمانه لاتهجم علیه الوابس»عالمی‌که زمان شناس باشد مشکلات و تندباد حوادث و اشتباهات بر او هجوم نمی‌آورند.(الکافى ج‏۱ ص‏۲۶)

مرحوم مطهری لزوم شناخت موضوع در صدور فتوا و تاثیر آن در ذهن مجتهد را تا حدی می‌داند که در چند کتاب خویش می‌گوید: برای علامه حلی این مسأله فقهی مطرح شده بود که اگر حیوانی در چاه بمیرد و آب چاه متنجس شود با آب چاه چه باید کرد؟ او در خانه خود چاهی داشت وچون محتمل بود بدون غرض حکم نکند و خود در اینجا ذینفع بود دستور داد ابتدا چاه را پرکنند تا بدون وسوسه نفس به صدور حکم بپردازد.(ن.ک: اسلام و مقتضیات زمان ۱ و آشنائی با قرآن جلد۱) و یا می‌گوید فتوای فقیه شهری بوی شهر و فتوای فقیه دهاتی بوی ده می‌دهد. امام خمینی نیز با طرح بحث نقش زمان و مکان در اجتهاد بر همین معنا تاکید گذاشت.

بنابر این وقتی که چنین نسبتی میان موضوعات و مسائل جدید و اجتهاد وجود دارد و هزاران مسأله جدید که نه در فقه و نه در روایت مطرح نگردیده، در دنیای امروز حادث شده‌اند چگونه می‌توان از تخصص و اجتهاد یک تن در عموم رشته‌ها سخن گفت؟ در گذشته اگر یک نفر مانند ابوعلی سینا هم فقیه بود و هم فیلسوف و هم پزشک و ریاضیدان،به دلیل نبوغ او از یکسو و محدودیت دامنه علوم از سوی دیگر بود. در گذشته یک طبیب، هر دردی را درمان بود اما امروز دانش پزشکی به صدها رشته تخصصی تبدیل شده و حتی چشم پزشکی یا دندانپزشکی، خود به چند شاخه تخصصی تقسیم شده‌اند و تمام اعضای دیگر بدن نیز مشمول چنین تجزیه تخصصی قرار گرفته‌اند ویک تن سالها در رشته‌ای تحصیل می‌کند تا در جزء کوچکی از بدن تخصص یابد. در تمام علوم انسانی و طبیعی و علوم محض نیز وضع بر همین سیاق است. چگونه فقیهی می‌تواند برای ایراد فتوا در زمینه‌ای که نیازمند مطالعه موضوع از طریق یافته‌های علوم دیگر است در تمام علوم متبحر باشد تا بتواند در تمام ابواب فقه مجتهد گردد. البته اجتهاد به معنای آگاهی بر فقه موجود بدون تحقیق در مستحدثات و شناخت موضوعات و تحقیق در شریعت برای اجتهاد کردن در آن ممکن است اما چنین عالمی‌در واقع عالم به تاریخ فقه است نه بیشتر. مگر یک مجتهد می‌تواند بدون مطالعه پشتوانه‌های حقوقی و کلامی‌و فلسفی حقوقِ مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر که دهها کتاب هم تکافوی آن را نمی‌کند،به اظهار نظر دقیق و درست فقهی و دینی درباره این حقوق بپردازد؟

سوم: دلیل شورا. بخاطر مضمون آیات شورا در قرآن، اهمیت شورا چنان بود که طبق نقل تواریخ،پیامبر اسلام هم خود را بدان ملتزم می‌دانست به نحوی که در ۵مورد مشورت کرد و از رای خود صرفنظر و به نظر اصحاب عمل کرد(برای تفصیل۵مورد نگاه کنید به صالحی نجف آبادی. ولایت فقیه.ص۲۵۷-۲۵۹)، با وجود آنکه پیامبر می‌دانست آنان اشتباه می‌کنند اما حرمت رأی اکثریت را پاس داشت. با وجود آیه “النبی اولی بالمؤمنین بانفسهم”،«پیامبر با اصحاب خود به مشورت می‌پرداخت و گاهی از نظر خود عدول می‌کرد و به رای اکثریت اصحاب عمل می‌نمود»(همان.ص۲۶۴)پس در مورد انسان‌هایی که مستظهر به آیه النبی اولی بالمومنین نیستند تکلیف روشن است. پیامبر، خطا در مشورت را بر صواب در تک روی و عدم مشورت ترجیح می‌داد زیرا احتمال خطا در جمع در مجموع کمتر از احتمال خطا در فرد است. گرچه آیات شورا ناظر به اداره امور جامعه است نه مباحث علمی‌و نظری اما چون ماهیت مشورت،کمک به اتخاذ تدبیر صحیح‌تر و اجتناب از خطا است، مشورت علمی‌نیز راهی است برای اصابت به واقع و کاهش خطا خصوصا که از۵۰باب فقهی فقط ۳یا۴ باب در عبادات و بقیه در امور اجتماعی و اداره زندگی مردم است. در ابواب عبادی که جنبه فردی دارند؛ اختلاف نظر اندک است و احکام آن ثابت بوده و جزو مستحدثات واقع نمی‌شوند اما در سایر امور(اجتماعیات) به‌قول مرحوم مطهری احکام متغیرند و موضوعات جدید رخ می‌دهند. از این رو شورایی شدن فتوا در این دسته از امور، بیشتر ضرورت و فایدت خود را نشان می‌دهند.

چهارم: جلوگیری از تکرار راه رفته.ابن عاشور می‌گوید چه بسیار سخنانی که ابداع می‌کنی ولی در می‌یابی که سخنوران پیشین بدان سبقت گرفته‌اند و چه بسیار فهم و درکی که آشکار می‌کنی ولی اهل فهم و درک پیش از تو بدان دست یافته‌اند.(الحسنی.مقاصدالشریعه.۵۳۰). بدون شک تفقه جمعی و مباحثه در مسائل مستحدثه برای رسیدن به دیدگاه مشترک موجب برهم انباشتن مطالعات و تجربیات مختلف شده و احتمال تکرار بیهوده را می‌کاهد.

پنجم: اما مهم‌ترین بحث در اینجا تناقض میان”شورای مرجعیت یا شورای فتوا” و “تقلید از اعلم” است که بیشتر فقها تقلید از اعلم را پذیرفته وبرخی قائل به وجوب آن شده‌اند. این موضوع یکی از مشکلاتی است که بسیار درباره‌اش بحث و مناقشه کرده‌اند زیرا «تشخیص اعلم در میان خود فقها نیز کار دشواری است چه رسد به مردم عامی‌که راه اطمینان‌بخشی برای آن ندارند.از سویی انتشار رساله و ترویج آن توسط یک نفر به معنای اظهار اعلمیت خود و نفی تلویحی اعلمیت دیگران است. به بیان دیگر کسانی که تقلید از اعلم را واجب می‌دانند و اقدام به انتشار رساله خود می‌کنند به نحوی اعلمیت دیگران را نفی می‌کنند (مگر آنکه قائل به وجوب تقلید از اعلم نباشند). بنابراین شخص عامی ‌اگر دو خبره را پیدا کند که بگویند فلانی اعلم است، در برابر خود، عده زیادی فقیه را می‌بیند که می‌گویند فلانی اعلم نیست پس شخص عامی‌هرگز موفق به اقامه بینه نخواهد شد»(عقل فقهی.ص۷۳).

اساسا تقلید از اعلم و اینکه واجب است یا نیست؟ در زمره امور تقلیدی نیست و حتی درباره اصل تقلید که برخی از باب رجوع جاهل به عالم واجب می‌دانند، امام خمینی در هنگام بحث درباره جواز تقلید از غیراعلم، در استدلال به اینکه رجوع جاهل به عالم در همه فنون و صنایع، ارتکازی عقلا است مناقشه کرده و می‌گوید آنچه در زمان ما عرف شده که جاهل باید به عالم رجوع کند ولو که آن را فطری بدانیم اما حجیت شرعی ندارد مگر اینکه این ارتکاز به امضای شارع برسد ومجرد ارتکاز، حجت نیست. عدم منع ائمه از ارتکاز عقلا نیز فقط کاشف از رضایت آنها به تمسک به سیره عقلاست. لذا وی کیفیت بنای عقلا و ملاک‌های آن را مورد بحث قرار می‌دهد. (ن.ک:خمینی.الاجتهاد والتقلید.ص۵۸-۶۶).

امام خمینی درباره جواز تقلید از غیر اعلم و نقد این رای و بررسی بنای عقلا درمورد آن سخن گفته و ادله روایی و قرآنی که عده‌ای از علما برای جواز تقلید از مفضول ذکر کرده‌اند را به تفصیل آورده و درباره اینکه ترجیح قول اعلم و افضل ضروری است نیز سخن گفته و اظهار می‌دارد که گرچه رجوع به افضل نیکو است اما الزامی‌نیست ودلیلی برای ترجیح قول اعلم جز اصل وجود ندارد ولذا اگر برای کسی امکان داشته باشدکه به دست آورد رای اصحاب فن را در امری و از آنها استفتا کند آن را انجام دهد بهتر است نه از باب عدم اعتنا به قول اعلم بلکه بخاطر راجح و نیکو بودن احتیاط زیرا خطا در آن کمتر است و احتمال خلاف را از بین می‌برد.(ن.ک:الاجتهاد والتقلید.ص۸۷و۸۸و۱۱۰).

از لحاظ عقلی نیز رجوع به اعلم از باب احتیاط است نه به دلیل اعلمیت. بنابر این اولا اگر وجوب اصل رجوع به اعلم متزلزل باشد تناقض پیش گفته موضوعا منتفی است. ثانیا با فرض ترجیح رجوع به اعلم هم تناقضی وجود نخواهد داشت زیرا با توجه به تخصصی شدن فقه و گسترش دامنه آن و اینکه فقهای سلف نیز غالبا در برخی ابواب تخصص بیشتری داشته‌اند، ممکن است مجمعی از فقهای مختلف که هر کدام در موضوع یا موضوعاتی اعلم هستند محل رجوع قرار گیرند. ثالثا در صورت تشکیل شورای فتوا، قرار نیست مردم از این افراد، جداگانه تقلید کنند بلکه همه فقها هم که خود را اعلم بدانند در مجمعی گرد آمده و پیرامون مسائل جدید بحث می‌کنند و به فتوای مشترکی می‌رسند و آن را اعلام می‌کنند و مردم از این فتوا تبعیت می‌کنند. رابعا اگر با وجود نظر شورا، فقیهی فتوای دیگری داشت و مقلدینی برای خود داشت، طبق اصل آزادی بیان و آزادی تحقیق و انتخاب و نیز اصل آزادی اجتهاد، مقلدین او می‌توانند از مرجع مورد نظر خود تقلید کنند. شورای فتوا برای ایجاد استبداد بر اقلیت و ممنوع کردن عده‌ای از اجتهاد و تقلید نیست و صرفا برای کاهش تشتت و سردرگمی‌و تقویت کار جمعی و جلوگیری از تکرار راه رفته و همچنین افزایش احتمال درستی فتوا و به لسان فقها؛ اصابت آن به واقع است.


سخنان تازه‌هاشمی‌رفسنجانی درباره تقلید و شورای فقهی و اصلاح حکم فقهی ارث(اعتماد۳دی ۱۳۸۷) انگیزه دیگری شد برای پرداختن به این بحث.اینک و اینجا نگارنده در مقام تذکار چند نکته دیگر است.

www.emadbagh

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 7:43 |
 درود خدمت كلیه دوستان
قابل توجه كلیه دوستان ایرانی

 

 

http://iccsweden.com/

 

راه اندازی شده

 

و از این پس كلیه اخبار مهم ایران و اخبار سلسله دروایش گنابادی از طریق این سایت در اختیار همه ایرانیان قرار میگیرد این سایت را حمایت و به دوستان خود معرفی كنید امید است كه همكاری و همیاری كلیه دوستان چراغ راه ما باشد

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 6:42 |

صبح شنبه  5-11-87  ( پل صراط-حوض کوثر-عدم توقف در سلوک-رقابت-خانمها )  کیفیت بالاتر عکس

صبح چهارشنبه 2-11-87 ( نتیجه گیری وعبرت از گذشته-حب  الوطن-حب الایمان-کید شیطان-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

 صبح یکشنبه 29-10-87 ( سبب ومسبب -اگر تیغ عالم بجنبد ز جای     نبرد رگی تا نخواهد خدای  -خانمها)   کیفیت بالاتر  عکس

صبح شنبه 28-10-87  ( شهید-جمع بین اضداد-پل صراط-خانمها )  کیفیت بالاتر عکس

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 6:33 |

   

یکی از عجیبترین smsهایی که به دستم رسیده اینه که: این جمله رو تو گوگل یا یاهو سرچ کن میبینی فیلتره !!!!: سخنرانی امام خمینی در نوفل لوشاتو

امام خیمنی در نوفل لوشاتو :

در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.

مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357

  

در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.

مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978

 

در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.

مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357

  

در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.

مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978

  

در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.

سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357

  

ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.

سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357

  

برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.

کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978

  

 

دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.

مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978

  

من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.

مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978

  

در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.

مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978

  

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 6:31 |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یک دو روزی پیش و پس شد ورنه از جور سپهر

بر سکندر نیز بگذشت آن چه بر دارا گذشت

جناب آقای دکتر احمدی نژاد؛ رییسِ جمهوری اسلامی ایران

ما درویشان سلسله نعمت اللهی گنابادی و همشهریان شما، برای اعتلای کلمه دین و به منظور حفظ وحدت سرزمین اسلامی ایران و اجرای دستورات مذهبی خود که همانا امر به معروف و نهی از منکر حکّام می باشد،  برای بار دوم به شما نامه می نویسیم و امّید آن داریم که موثر واقع شود.

در ابتدا و قبل از بیان اصلی هدفمان از نگارش این نامه، توجه شما را به چند واقعه تاریخی جلب می کنیم:

1- آن زمان که اسرای ایرانی وارد مدینه شدند، آنان که نان را به نرخ روز می خوردند، پایکوبان و شادمان، اسیران مجروح و زخمدار را به زیر باران سنگ گرفتند. اما در آن زمان علی (ع) بدون ملاحظه و عافیت طلبی به میان اسیران رفت و یتیمان اسیر مجوس!!!را در آغوش کشید و سپر دفاعی آنان شد و اینجا بود که برای اوّلین بار عمر علی (ع) را پدر یتیمانش خواند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

2- آنگاه که جمع ستمدیده و عصیانگر به خانه عثمان حمله کردند، علی (ع) حسنین(ع) را به محافظت خلیفه سوم برگمارد و پس از قتل وی، حسنین)ع) را مورد سرزنش قرار داد که چرا در حفاظت از جان عثمان کوتاهی نمودند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

-3آن گاه که علی (ع) به عنوان خلیفه مسلمین در حال سخنرانی بودند، از میان حضّار فردی به ایشان ناسزا گفت، و درحالی که اصحاب عزم در ساکت نمودن وی و یا آسیب رساندن به اوداشتند، حضرت از این اعمال جلوگیری کرده و حکومت خود را به عمل و نه تنها به حرف، حکومت آزادی بیان معرفی نمودند و در جایگاه رهبر سیاسی جامعه رأفت و مهربانی ایشان محدود به دایره خودی و غیر خودی نبوده، بلکه بالاتر!!! مهربانی و استعانت ایشان، تنها به گوینده شهادتین خلاصه نبوده و آنچنان رفتار نمودند که پیروان دیگر ادیان ایلیایش خواندند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

4- آن گاه که اصحابعلی (ع) خبر توطئه ی قتل ایشان را به سمع مبارک رساندند و خواهان نابودی توطئه گر شدند؛ فرمودند: قصاص قبل از جنایت نمی کنم. عرض کردند: آنها را زندانی کنید، فرمودند: در دین و باور من بر نیّت اشخاص کیفری نیست.عرض کردند: ممنوع الورودشان کنید ؛فرمودند:در مذهب و حکومت من آزادی اشخاص تضیمن شده است.در حکومت علی(ع) نه از شکنجه خبری بود و نه از تهمت و افتراء ونه..... تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

آقای رییس جمهور؛

حالا که جنابعالی بعد از چهارده قرن در رأس تنها دولت شیعه جهان قرار گرفته اید و چشمان تیزبین و گوش های حساس شما ناله سیاهان آفریقا و دردمندان زندان گوانتانامو و بی عدالتی و تبعیض نسبت به مسلمانان اروپا و آمریکا را می شنود،چگونه است؟که اجحاف و ستم در حق پیروان راستین علی(ع)، یعنی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی را متوجه نمی شود.

باید پرسید وعده و شعار شما مبنی بر استقرار دولت مهرورزی چه شد و به کجا رفت؟

آیا در قانون اساسی که شما به عنوان ضامن آن می باشید، درویش بودن و درویشی جرم تلقی می شود؟

آیا در دولت شما نبود که حسینیه شریعت قم را به آتش کشیدند و سپس آنرا با خاک یکسان نمودند؟

در شهر بروجرد حسنیه سید الشهداء و محل عزاداری خامس آل عبا(ع) را ویران کردند و شما سکوت کردید. خانه جانباز انقلاب را به جرم برگزاری مجالس درویشی در چرمهین اصفهان بر سرش خراب کردند و جنابعالی واکنشی نشان ندادید؟

باید پرسید آیا زیبنده یک کشور اسلامی و شیعی است که یک جانباز جنگ تحمیلی را در شهر کرج با دست بند و پا بند، به زندان ببرند؟

وا اسفا که در کشور امام زمان(عج)، امام نماز جماعت دراویش قم به علت روحانی نبودن و اطلاع رسانی وقایع پیش آمده به مراجع تقلید، به پنج سال زندان و ده سال تبعید و خوردن شلاق محکوم می شود.در تهران و کرج و یزد و.... به جرم اعتقاد به ولایت مرتضی علی (ع) انسان های عالم و دانشمندی را از دانشگاه ها و مراکز علمی اخراج می کنند، در خرم آباد ، عسلویه، اصفهان و گناباد چه می گوییم همه ایران، بر شیعیان علی (ع) افـتراها و تهمت ها می زنند و پرونده سازی کرده و از کار اخراج می کنند. امنیت و آسایش آنان را سلب نموده اموال آن هارا به تاراج می برند و خانه شخصی آن هارا پلمپ می نمایند.وا اسفا  وااسفا....

آقای رییس جمهور

ماه محرم است عاشورا و عاشوراییان پیام بر تاریخ دارند.فرزند سعد ابی وقاص از بزرگان صدر اسلام برای دست یابی جکومت دو روزه ری بر آرزو ها و باور های پدر خط بطلان کشید.و آن جنایت عظیم بشریت را انجام داد.عاشورا می آموزد که تکیه بر اریکه حکومت ری چه قیمت  سنگینی دارد!!!

آقای رییس جمهور؛

بهتر نیست که شما به آرمان های بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) نگاهی دوباره افکنید و بنگرید که شیوه ایشان در برخورد با بزرگان اهل طریقت و عرفان چگونه بود؟

دراویش با اقتدا به مولا علی (ع) نه اهل سیاست به معنای امروزی آن هستند و نه اهل دنیا و حکوت ظاهری. آنها فقط به تأسّی از معصومین (ع) می خواهند دیندار بمانند و آرزومند زندگی آرام در فضایی پر از صلح و آرامش هستند.

 

آقای رییس جمهور؛

مقارن نگارش این مرقومه به محل عبادی دراویش جزیره کیش تعرض شده و درب حسینیه آنان را پلمپ نموده و هنگام نماز، صفوف نمازگزاران را زیر باران مشت و باتوم متفرق کرده و عدّه ای را نیز به زندان برده اند. در سروستان به مجالس نماز و ذکر خدا حمله کرده و نمی گذارند این مردم صلح جو با آرامش زندگی کنند.

 

آقای رییس جمهور؛

دراویش بر اساس اعتقادات خویش عادت به بیان کار های خیر و اعتقادی خویش ندارند، امّا بد نیست بدانید آن زمانی که مسلمانی و مسلمان ماندن (در زمان رژیم گذشته) مالیات داشت، زمین مسجد جامع آرادان زادگاه شما از طرف دراویش همشهری شما هبه و وقف شد.

در پایان از خداوند مسئلت آن داریم که رییس جمهور کشور ایران در زمانی که به رییس ممالک آن سوی دنیا نامه می فرستد، نامه همشهریان خویش را نیز پاسخ گوید و البته نه از زبان اداره اطلاعات.  

امروز زمان همه ماست، فردا شاید دیر باشد.

با احترام

جمعی از دراویش سلسله علّیه رضویه اثنی عشریه نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی آرادان و گرمسار   

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 6:24 |
کار به ویران کردن قبرستان ها رسیده و می خواهند قبر کسانی را ویران کنند که به یکسال حبس محکوم شده بودند اما - در آن قتل عام سال 67- اعدامشان کردند. حتی در مورد کفار هم اهانت بر میت جایز نیست. اینها چه کسانی هستند که اینگونه عمل می کنند؟

شماری از ملی مذهبی ها و دیگر افراد سیاسی که با هدف یادکرد مهندس بازرگان در سالگرد در گذشت وی به قم رفته بودند پس از حضور در مزار‏ بازرگان به دیدار آیت الله منتظرى رفتند. آیت الله منتظری دراین دیدار گفت:

‏ تشکر مى‎کنم که به فکر بزرگداشت یاد و نام‏ ‏بزرگان هستید، گرچه متأسفانه متصدیان امور فراموشکار شده اند و یادشان‏ ‏رفته که در اول انقلاب شعار "استقلال ، آزادى ، جمهورى اسلامى " یک شعار‏ ‏همگانى بود و همه مردم از صمیم دل آن را فریاد مى‎کردند.

‏در آن زمان رهبر انقلاب در پاریس اعلام نمودند که حتى کمونیستها هم آزادند‏ ‏و مى‎توانند حرفشان را بزنند، ولى حالا وضع به گونه اى شده که مثلا با مجلس‏ ‏بزرگداشت مهندس بازرگان با آن همه خدمات ارزنده و یا بزرگداشت شهداى‏ ‏غزه مخالفت مى‎کنند! در رژیم سابق با مرده ها دیگر کارى نداشتند. آیا این‏ ‏قبرستانهایى که خراب مى‎کنند قبرستان کفار بوده است؟ حتى در مورد کفار‏ ‏هم اهانت بر میت جایز نیست. بعضى از کسانى که به یک سال زندان محکوم‏ ‏بودند و اعدام شدند حالا با قبرهاى آنها هم برخورد مى‎شود و براى‏ ‏خانواده هایشان مشکل درست مى‎کنند. اینها چه کسانى هستند که این گونه‏ ‏عمل مى‎کنند؟

‏در سالگرد انقلاب باید مسئولین انعطاف بیشترى نشان دهند و با مردم آشتى‏ ‏کنند و بپذیرند که مردم همه کاره اند و حاکمیت مال مردم است . امروز همه جهان با هم در ارتباط هستند و مردم مى‎بینند که در اکثر‏ ‏کشورها مردم آزادانه مى‎توانند انتخاب کنند. استقلال، آزادى یعنى مردم‏ ‏آزادند که فرضا جلسه بگیرند و حرف خودشان را بزنند و هر کسى را هم‏ ‏خواستند انتخاب کنند.

‏ ‏من از شما تشکر مى‎کنم که به وظایف خود عمل کرده و براى بزرگان مجلس‏ ‏بزرگداشت مى‎گیرید. حالا کار به جایى رسیده که جلوى برگزارى آن را‏ ‏مى‎گیرند، روسیاهى به زغال مى‎ماند.

خداوند انشاءالله مرحوم آقاى مهندس بازرگان را که درجاتشان عالى است‏ ‏متعالى بگرداند، و به ما هم توفیق دهد بتوانیم به وظایفمان عمل‏ ‏نماییم .

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 7:13 |

 روز 29 دی1387 ماموران اداره اطلاعات گراش طي تماسهايي مكرر از حاجي بابا خواجه گراشي شيخ درويشان گنابادي در گراش-لار خواستند تا به ستاد خبري اداره اطلاعات مراجعه نمايد

نامبرده ضمن رد احضار تلفني و طرح اين موضوع كه در آيين دادرسي در قوانين كشور احضار تلفني نداريم و شما مجاز به احضار افراد به طريق تلفن نيستيد از حضور در ستاد خبري اداره اطلاعات خودداري نمود
 
در همان روز نامه پيوست به درب منزل مشار اليه ارائه گرديد 
 
اولا سربرگ و آرم ندارد
معلوم نيست اين نامه را چه ارگاني صادر كرده
دوم مهر ندارد
سوم نام امضا كننده ندارد
چهارم بخشدار براي حضور در محلي ديگر غير از بخشداري دعوت نمود
شماره نامه تقلبي است
 
خواجه گراشي همچنان به اين نامه تمكين ننمود و در پاسخ به ماموران كه پياپي مزاحم ميشدند گفت
اولا نامه بايد از مراجع قضائي باشد
ثانيا بايد يك نسخه تحويل احضار شونده و يك نسخه نزد قاضي و يك نسخه تحويل نيروي انتظامي گردد
ثانيا وزارت اطلاعات با تمام طول و عرضش حتي با رعايت موارد بالا حق ندارد فردي را احضار كند
اصولا وزارت اطلاعات ضابط قضائي نيست
و احضار شما غيرقانوني و قابل پيگيري در محاكم است
 
سالها است كه وزارت اطلاعات در احضار افراد بدون رعايت موارد قانوني اقدام به احضار آنها مينمايد و با ترس از اينكه اين احضاريه ها در مراجع ملي و بين المللي مورد استفاده واقع شوند از اوراق يادداشت معمولي استفاده مينمايد
 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 7:5 |